درختی که فقط روی پوستر سبز شد
«درخت جادویی دوردست» از آن فیلمهاییست که پیش از شروع، پوسترش تقریباً تمام کاری را که خود فیلم باید انجام دهد انجام داده است. رنگ، خیال، موجودات عجیب، درختی که قرار است دروازهای به جهانهای ناشناخته باشد و گروهی از بازیگران شناختهشده کنار یکدیگر، همگی وعدهی ورود به یک فانتزی بریتانیایی شلوغ و کودکانه را میدهند. اما بهمحض آنکه فیلم آغاز میشود، این وعده یکییکی از تصویر کنار میرود. فانتزی قرار نیست صرفاً با قراردادن چند شیء عجیب، چند لباس متفاوت و یک درخت بزرگ ساخته شود؛ جهان خیالی زمانی شکل میگیرد که تصویر، نور، رنگ، فضا، شخصیت و قواعد آن جهان بتوانند مخاطب را متقاعد کنند وارد جایی متفاوت شده است. اینجا چنین اتفاقی رخ نمیدهد. «درخت جادویی دوردست» بیش از آنکه فیلمی فانتزی باشد، تلاشی دائمی و نافرجام برای شبیهشدن به همان سنت فانتزی بریتانیاییست که نمونههای بسیار موفقتری از آن را بارها دیدهایم.
فیلم حتی در نخستین و سادهترین مرحله، یعنی ساختن خانوادهای که باید مخاطب را با خودش وارد این ماجراجویی کند، شکست میخورد. سه کودک نه شخصیتاند و نه حتی تیپ. فیلم تعدادی ویژگی و تعریف را به هرکدام میچسباند و بعد آنها را بدون دغدغه، بدون میل و بدون زندگی مستقل وارد روایت میکند. تفاوتی ندارد کدامیک به کدام سرزمین میرود یا چه واکنشی به موجودات عجیب نشان میدهد؛ چون هیچکدام پیش از این برخوردها آنقدر ساخته نشدهاند که واکنششان معنایی پیدا کند. در یک فانتزی کودکانه، شخصیت کودک باید بتواند نقطهی اتصال مخاطب کمسنوسال با جهان خیال باشد؛ باید چیزی در او وجود داشته باشد که کودک تماشاگر بتواند با آن همذاتپنداری کند، حتی اگر فقط خاطرهی داشتن یک دوست خیالی یا میل به فرار از جهان واقعی باشد. اینجا هیچکدام از بچهها چنین جایگاهی ندارند. فیلم از آنها فقط بهعنوان ابزار جابهجایی میان بخشهای مختلف داستان استفاده میکند.
اصرار فیلم بر چسباندن تقابل زندگی دیجیتال و زندگی سادهتر روستایی نیز دقیقاً به همین دلیل مضحک از آب درمیآید. این تضاد نه از دل شخصیتها بیرون میآید و نه تبدیل به مسئلهی واقعی خانواده میشود. صرفاً چند نشانه کنار هم قرار گرفتهاند تا بتوان بعداً گفت خانوادهای که درگیر زندگی مدرن بوده، با ورود به طبیعت و جهان خیال دوباره یکدیگر را پیدا کرده است. چنین گزارهای اگر قرار باشد به درونمایه تبدیل شود، باید در رفتار، روابط و انتخاب شخصیتها ریشه داشته باشد؛ اما اینجا بیشتر شبیه وصلهای است که فیلمنامه روی یک ساختار از پیش خالی چسبانده. فیلم نه زندگی دیجیتال را آنقدر جدی میگیرد که بتواند نقدش کند و نه زندگی روستایی را آنقدر زنده میکند که بتواند جایگزینی برای آن بسازد. در نتیجه حتی این تضاد ظاهراً مرکزی هم چیزی بیشتر از یک عنوان فرعی باقی نمیماند.
مشکل بزرگتر زمانی شروع میشود که فیلم بالاخره میخواهد وارد همان چیزی شود که باید دلیل اصلی وجودش باشد: جهان خیال. درخت خیلی سریع معرفی میشود، خیلی سریع کارکردش را نشان میدهد و تقریباً به همان سرعت هم در روایت گم میشود. نه تعلیقی برای کشف آن ساخته میشود، نه حس کنجکاوی و نه حتی آن شگفتی سادهای که باید کودک را وادار کند آرزو کند خودش هم روزی چنین درختی پیدا کند. درختی که باید مرکز جهان فیلم باشد، عملاً میتواند با یک در، یک تونل یا هر وسیلهی دیگری برای انتقال شخصیتها جایگزین شود بیآنکه چیزی اساسی از ساختار فیلم کم شود. این یعنی فیلم حتی عنصر اصلی عنوان خودش را هم به یک موتیف روایی تبدیل نکرده است. درخت نه شخصیت دارد، نه راز، نه هویت و نه حضوری که بتواند بر تجربهی بچهها سایه بیندازد.
وضعیت سرزمینهای خیالی حتی بدتر است. هر بار که فیلم وارد یکی از آنها میشود، انتظار داریم با مجموعهای تازه از قوانین، خطرها، شوخیها و امکانات مواجه شویم، اما تقریباً همهچیز در حد دکور و چند رفتار عجیب باقی میماند. کاراکترهای فانتزی پیش از آنکه بتوانند تعریف شوند وارد کنش میشوند و پیش از آنکه مخاطب بتواند رابطهای با آنها برقرار کند از داستان کنار میروند. موجودات و شخصیتهای خیالی فقط باید «عجیب» باشند؛ گویی عجیببودن بهتنهایی برای ساختن فانتزی کافی است. در حالی که فانتزی موفق درست از نقطهای شروع میشود که امر ناممکن برای خودش منطق پیدا میکند. اینجا هیچ منطقی شکل نمیگیرد و برای همین ماجراجوییها هم فاقد وزناند. نه خطری وجود دارد که واقعاً احساس شود، نه کشفی که شگفتزده کند و نه رابطهای که میان کودکان و این شخصیتها شکل بگیرد.
این بیهویتی از روایت به فرم هم سرایت کرده است. فیلم هیچ زبان بصری مشخصی برای جداکردن جهان روزمره از جهان خیال پیدا نمیکند. نه استفاده از دوربین و لنز به امضایی میرسد، نه قاببندیها قادرند فضا را تبدیل به بخشی از تجربهی فانتزی کنند و نه پالت رنگی مسیر مشخصی را دنبال میکند. طراحی لباس و نورپردازی نیز بهجای آنکه شخصیت و جهان بسازند، بیشتر شبیه مجموعهای از انتخابهای منفردند که هرکدام شاید در یک عکس تبلیغاتی جذاب به نظر برسند اما در امتداد فیلم به هیچ کلیتی نمیرسند. همینجاست که دوباره به پوستر بازمیگردیم؛ چون پوستر توانسته رنگها، شخصیتها و اشیای فیلم را در یک قاب جمع کند و دستکم توهم وجود یک جهان را بسازد، در حالی که خود فیلم حتی همین انسجام سطحی را هم ندارد.
بازیگران نیز قربانی همین فقدان کارگردانی شدهاند، اما بعضی از آنها سهم خودشان را در بدترشدن وضعیت ادا میکنند. اندرو گارفیلد یکی از تصنعیترین بازیهایش را ارائه میدهد؛ مدام تلاش میکند از طریق اغراق در بدن، چهره و لحن، چیزی از جنس انرژی کمدی و کودکانه به شخصیت تزریق کند، اما چون چیزی در شخصیت نوشته نشده که این انرژی را مهار کند، نتیجه بیشتر احمقانه به نظر میرسد تا بامزه. باقی بازیگران هم تفاوت چندانی ندارند. انگار کارگردان به هرکدام گفته تیپی مشخص را اجرا کنند و همان تیپ را بدون ظرافت، ریتم یا تحول تا پایان حمل کنند. حضور این تعداد بازیگر شناختهشده نه به غنای جهان کمک میکند و نه حتی کمدیای میسازد که بتواند ضعف روایت را برای مدتی پنهان کند. فیلم اساساً موفق نمیشود کمدی شود؛ شوخیها میآیند و میروند بیآنکه ریتمی ایجاد کنند.
شاید تلخترین شکست «درخت جادویی دوردست» این باشد که حتی نمیتوان آن را با این استدلال نجات داد که «برای کودکان ساخته شده است». سینمای کودک بیش از هر چیز به شخصیت، ریتم، تخیل و حس کشف نیاز دارد. کودک باید بتواند یکی از شخصیتها را دوست داشته باشد، از موجودی بترسد، با دیگری بخندد و حداقل برای چند دقیقه باور کند جهانی پشت آن درخت وجود دارد که ارزش کشفکردن دارد. این فیلم هیچکدام از این فرصتها را فراهم نمیکند. همان کودکی که قرار است مخاطب اصلی فیلم باشد احتمالاً خیلی زودتر از بزرگسال کنار دستش حوصلهاش سر میرود، چون فیلم چیزی برای خیالکردن به او نمیدهد.
در نهایت «درخت جادویی دوردست» فیلمی دربارهی جهانی خیالی نیست؛ تصویری تبلیغاتی از جهانی خیالی است که هیچوقت ساخته نشده. درخت در عنوان حضور دارد، شخصیتها روی پوستر حضور دارند، لباسها و رنگها در عکسهای تبلیغاتی حضور دارند و وعدهی فانتزی هم همهجا دیده میشود. فقط وقتی فیلم شروع میشود، هیچکدام از آنها واقعاً وجود ندارند. فانتزی پیش از آنکه درخت فرصت رشد پیدا کند، جایی میان پوستر و اولین نمای فیلم خشک شده است.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
بعد از ورود میتوانی با هویت سینمایی یا با نام مهمان نظر بدهی.