کمدی سرگرمکنندهی کرهای
«خبرچین» خیلی زود تکلیفش را با مخاطب روشن میکند. کیم سوک نه میخواهد کمدی جنایی را از نو تعریف کند و نه قرار است زیر ظاهر سرگرمکنندهی فیلم، مجموعهای از ادعاهای بزرگ اجتماعی و اخلاقی پنهان کند. هدف اول فیلم سرگرم کردن است و تقریباً تمام تصمیمهای روایی و فرمی نیز در خدمت همین هدف قرار گرفتهاند. ضربآهنگ بالا، اتفاقهایی که بیوقفه پشت یکدیگر قرار میگیرند، کاراکترهایی که مدام اشتباه میکنند و شبکهای از طمع، خیانت و خبرچینی که هر لحظه موقعیتی تازه میسازد، باعث میشوند فیلم در همان محدودهای که برای خودش تعیین کرده درست عمل کند.
این انتخاب سادهتر از چیزی است که به نظر میرسد. کمدیهای جنایی بسیاری درست در همین نقطه شکست میخورند؛ یا آنقدر درگیر قصهی جنایی میشوند که شوخیها تزئینی به نظر میرسند یا برای خنداندن مخاطب وزن خطر را از بین میبرند. «خبرچین» در بیشتر زمانش میان این دو تعادل ایجاد میکند. خشونت، تعقیب، فساد پلیس و جهان گنگسترها واقعیاند، اما آدمهایی که درون آنها حرکت میکنند آنقدر مستعد تصمیمهای احمقانه هستند که همان موقعیت خطرناک میتواند چند لحظه بعد به یک موقعیت کمیک تبدیل شود.
او نامهیوک مرکز اصلی این حماقت است. فیلم از همان ابتدا نمیخواهد از او یک پلیس باهوش بسازد که گهگاه مرتکب اشتباه میشود؛ حماقت و خوشبینی بیش از اندازه بخشی از ساختمان شخصیت اوست. نامهیوک دائماً تصور میکند این بار نقشهاش جواب خواهد داد و درست همین اطمینان کودکانه او را وارد دام بعدی میکند. هو سونگته نیز بهخوبی میفهمد قرار نیست اعتبار نقشهای خشنتر گذشتهاش را به این کاراکتر تحمیل کند. بازیگر بااستعداد میتواند در هر ژانری شکل دیگری از خودش نشان دهد و سونگته اینجا با تغییر ریتم بدن، واکنشهای صورت و شکل هولشدنهای نامهیوک، از همان پلیس شکستخورده یک موتور کمدی میسازد.
مهمتر اینکه فیلم حماقت نامهیوک را تا پایان حفظ میکند. قرار نیست پس از ورود به پروندهای بزرگ ناگهان هوش پنهان او آشکار شود یا فیلم برای احترام گذاشتن به قهرمانش ویژگیای را که تمام کمدی بر آن بنا شده پس بگیرد. نامهیوک همان آدمی میماند که بارها فریب میخورد، اشتباه میکند و دوباره با اعتمادبهنفسی عجیب وارد نقشهی بعدی میشود. همین تداوم باعث میشود شخصیت بهجای آزاردهنده شدن، منطق کمیک خودش را پیدا کند.
جو تهبونگ در نقطهی مقابل او ایستاده است. آن مجموعه نماهای کوتاه از کلاهبرداریهایی که از نامهیوک میکند خیلی سریع نشان میدهند با چه آدمی روبهرو هستیم. تهبونگ بلد است از هر موقعیتی چیزی برای خودش بیرون بکشد؛ خبرچینی برای او فقط یک جایگاه در ساختار پلیسی نیست، بلکه امتداد همان غریزهی بقا و منفعتطلبی است. جایی که نامهیوک با خوشبینی وارد تله میشود، تهبونگ معمولاً قبل از بقیه متوجه میشود آب از چه سمتی گلآلود شده و چگونه میتوان از همان آب ماهی گرفت.
جو بوکره نیز در همین ضربآهنگ سریع فرصت زیادی برای مکث و پرداخت کلاسیک شخصیت ندارد، اما با همان زمان محدود تهبونگ را به آدمی مشخص تبدیل میکند. طمع، ترس، زرنگی و میل به نجات خودش تقریباً همیشه همزمان در رفتار او حضور دارند. فیلم هم هوشمندانه او را به سمت رفاقتی ناگهانی با نامهیوک هل نمیدهد. تهبونگ تا پایان همان اهداف اولیهی خودش را دارد و بخش مهمی از تعلیق فیلم نیز از این پرسش میآید که وسوسهی بعدی چه زمانی دوباره او را وادار به خیانت، دروغ یا تغییر جهت خواهد کرد.
به همین دلیل «خبرچین» برای من بادیمووی نیست. نامهیوک و تهبونگ هرگز آن زوج کلاسیکی نمیشوند که اختلافهای اولیه را پشت سر بگذارند و در پایان دوستیشان مهمتر از مأموریت شود. ضلع سوم مهمی به نام لی سویونگ وجود دارد که نهتنها در حرکت داستان نقش دارد، بلکه مستقیماً وارد یکی از مهمترین ضعفهای عاطفی نامهیوک میشود. حضور او ساختار رابطهها را از دو نفره بودن خارج میکند و اجازه میدهد سوءتفاهمها، خیانتهای کوچک و جابهجایی اطلاعات دائماً میان چند شخصیت گردش کنند.
سویونگ در عین حال یکی از فرصتهای نیمهتمام فیلم است. او صرفاً زنی نیست که گوشهای از قاب منتظر قهرمان مرد بماند؛ در خود سازوکار پرونده نقش دارد و حتی در توزیع مفهوم «خبرچین» وارد بازی میشود. وقتی برای رئیسش از شناخت نقطهضعف نامهیوک استفاده میکند تا او را گیر بیندازد، خودش نیز به شکلی دیگر همان نقشی را بر عهده میگیرد که فیلم دائماً میان آدمهایش دستبهدست میکند. مشکل اینجاست که ما تقریباً هیچچیز از زندگی شخصی او نمیبینیم. همان مأموریت مشترک گذشته که فیلم در قالب فلشبک نشان میدهد برای ساختن جهانی مستقل پیرامون سویونگ کافی نیست.
این کمبود دربارهی نامهیوک نیز وجود دارد. فیلم برای تهبونگ دغدغههای روشنتری ساخته و میدانیم چه میخواهد و چرا پول برایش اهمیت دارد، اما زندگی نامهیوک خارج از پرونده، ادارهی پلیس و علاقهاش به سویونگ تقریباً وجود ندارد. ضربآهنگ بالا باعث شده فیلم دائماً به رخداد بعدی حرکت کند و همین ویژگی که برای کمدی نقطهی قوت است، در شخصیتپردازی تبدیل به محدودیت میشود. ما آدمها را در حال عمل میشناسیم، نه در جهانی که خارج از این چند روز برای خودشان ساختهاند.
رابطهی نامهیوک و سویونگ نیز دقیقاً در همین کمبود آسیب میبیند. مسئله صرفاً چند شوخی جنسی نیست؛ مشکل شکل رابطهای است که فیلم برای مردی در یک کمدی معاصر میسازد. نامهیوک تقریباً در هر فرصتی سعی میکند سویونگ را لمس کند و کراش عاطفی او خیلی زود به رفتاری تبدیل میشود که نه بامزه است و نه چیزی به شخصیت اضافه میکند. گاهی این رابطه واقعاً میتواند موقعیت کمیک بسازد؛ مثل سکانس متل پس از انفجار، جایی که وضعیت جسمی و سوءتفاهمهای میان آنها با موقعیت ترکیب میشوند. اما در بخش بزرگی از فیلم، رفتار نامهیوک بیشتر یادآور الگوهای کهنهای از کمدی است که مرد سمج و چشمچران را بهخودیخود منبع خنده میدانستند.
این مسئله بهخصوص آزاردهنده است چون فیلم راه بهتری برای ساختن همین رابطه در اختیار داشته است. کافی بود علاقهی نامهیوک به سویونگ را بهعنوان نقطهضعف عاطفی او جدی بگیرد. خود روایت بارها از همین نقطهضعف برای پیش بردن قصه استفاده میکند و سویونگ نیز آن را بهخوبی میشناسد. بنابراین نیازی نبود علاقهی مرد با تماسهای مکرر و رفتارهای مبتذل اثبات شود. دیالوگ پایانی دربارهی سابقهی طولانی این دو نیز نمیتواند با یک جمله تمام آنچه پیش از آن دیدهایم را پاک کند.
جالب اینکه همین رابطهی ناقص دوباره ما را به بهترین ایدهی فیلم، یعنی خود مفهوم «خبرچین»، برمیگرداند. عنوان فقط نام شغل تهبونگ نیست. کیم سوک این واژه را میان شخصیتها پخش میکند تا تقریباً هرکس در مقطعی اطلاعات دیگری را به شخصی سوم بفروشد، منتقل کند یا علیه خودش به کار بگیرد. تهبونگ شکل آشکار و حرفهای آن است، سویونگ از شناختش نسبت به نامهیوک برای رئیسش استفاده میکند و آدمهای جهان جنایی نیز دائماً درگیر این ترساند که چه کسی چه چیزی را دربارهی آنها لو داده است.
در هوانگ سانگگیل این مفهوم حتی از یک سازوکار جنایی فراتر میرود. گذشتهی او و نسبتش با خبرچینی، واژه را به زخمی قدیمی تبدیل کرده است؛ چیزی که دیگر صرفاً به معنای انتقال اطلاعات نیست و با تحقیر، سوءاستفاده و قدرت گره خورده. همین سابقه بخشی از انگیزهی خشونت و بدبینی او را شکل میدهد. بنابراین «خبرچین» در فیلم گاهی شغل است، گاهی ابزار ترقی، گاهی خیانت، گاهی نقطهضعف و برای بعضی از آدمها تقریباً نوعی نفرین است.
این توزیع مفهومی یکی از هوشمندانهترین کارهای فیلم است، چون اجازه نمیدهد عنوان فقط به تهبونگ بچسبد. حتی زمانی که آدمها ظاهراً در دو سوی قانون قرار گرفتهاند، سازوکار رفتاریشان چندان متفاوت نیست. پلیس از منبع اطلاعات استفاده میکند، خبرچین از پلیس منفعت میبرد، رئیس از زیردست اطلاعات میخواهد و گنگستر از احتمال وجود یک خائن وحشت دارد. اطلاعات در این جهان کالا است و تقریباً همه چیزی برای فروختن یا پنهانکردن دارند.
هوانگ سانگگیل و دیگر آدمهای جهان گنگستری نیز برخلاف بسیاری از کمدیهای مشابه قربانی شوخی نمیشوند. فیلم بلد است حماقت را کنار شرارت قرار دهد بدون آنکه یکی دیگری را کاملاً خنثی کند. کلاهگیس، زیردستان دستوپاچلفتی و رفتارهای گاهی احمقانه میتوانند خنده ایجاد کنند، اما چند لحظه بعد همان آدمها تهدیدکننده باقی میمانند. سینمای کره سالهاست در ساختن این ترکیب عجیب میان خشونت، بلاهت و شرارت مهارت دارد و کیم سوک هم بهخوبی از همین سنت استفاده میکند.
مهم این است که شوخیها بیش از اندازه کش پیدا نمیکنند. فیلم رخدادمحور است و تقریباً هر موقعیت قبل از آنکه فرسوده شود با حادثهای تازه منفجر میشود. دیالوگ، بازی بدنی، سوءتفاهم، دروغ، طمع و حتی خود خشونت همگی میتوانند منبع کمدی شوند. به همین دلیل حتی زمانی که فیلم وارد اکشن میشود، لحن کمدی از بین نمیرود. درگیریها قرار نیست ناگهان ما را وارد فیلمی جدیتر کنند؛ همان آدمهای احمق با همان منطق رفتاری وارد موقعیتی خطرناکتر شدهاند.
این پیوستگی لحن برای فیلم مهمتر از داشتن امضای بصری خاص است. کیم سوک در میزانسن، رنگ، طراحی لباس، فیلمبرداری و تدوین از استانداردهای آشنای کمدی-جنایی کرهای استفاده میکند و تقریباً هیچجا تلاش نمیکند با یک حرکت دوربین یا برش عجیب اعلام کند فیلمسازی متفاوت است. برشها کارکرد دارند، رنگها در همان محدودهی ژانری باقی میمانند و طراحی صحنه و لباس نیز وظیفهی خود را انجام میدهند بدون اینکه به مرکز توجه تبدیل شوند.
برای یک فیلمساز تازهکار این الزاماً ضعف نیست. اتفاقاً کیم سوک خوب فهمیده برای اثری که مأموریت اولش سرگرمکردن است، نمایش تکنیکی بیدلیل میتواند بیشتر مزاحم باشد تا فضیلت. او ابتدا باید ریتم، بازیگر، موقعیت کمیک و حرکت قصه را کنترل کند و در بیشتر زمان فیلم همین کار را انجام میدهد. اینکه نمیتوان از روی یک پلان فوراً امضای او را تشخیص داد مسئلهی بزرگی نیست؛ مسئله زمانی ایجاد میشد که تلاش برای داشتن امضا، سازوکار ساده و مؤثر فیلم را مختل کند.
در نهایت همان ضربآهنگی که «خبرچین» را سرگرمکننده نگه میدارد، بزرگترین محدودیتش را هم میسازد. فیلم آنقدر سریع از یک اتفاق به اتفاق بعدی میرود که فرصت نمیکند نامهیوک و سویونگ را بیرون از کارکرد رواییشان زندگی کند. تهبونگ خوششانستر است چون طمع، دغدغهی مالی و شیوهی زیستن او مستقیماً با موتور قصه همراستا هستند. دو شخصیت دیگر اما بیش از حد به پرونده و رابطهی میان خودشان وابسته میمانند.
پایان فیلم به همین دلیل تصمیم درستی میگیرد و چیزی را جعل نمیکند. نامهیوک و تهبونگ ناگهان به دو رفیق جدانشدنی تبدیل نمیشوند، سویونگ وارد رابطهای عاشقانهی بزرگ نمیشود و کسی قرار نیست در نتیجهی این ماجرا به نسخهی تازهای از خودش بدل شود. هرکس تقریباً با همان خواستهها و ویژگیهایی که وارد قصه شده بود از آن بیرون میرود. پرونده تمام شده و آدمها دوباره سراغ زندگی خودشان میروند.
این وفاداری به مقیاس فیلم ارزش دارد. «خبرچین» نه دربارهی رستگاری است، نه دربارهی رفاقتی بزرگ و نه حتی دربارهی فساد به معنای یک مسئلهی اجتماعی گسترده. یک کمدی-جنایی پرتحرک است که حماقت، طمع و انتقال اطلاعات را میان آدمهایش میچرخاند و از دل برخورد آنها موقعیت میسازد. گاهی سطحی میماند، بعضی شخصیتهایش را کمتر از آنچه باید میشناسد و در رابطهی نامهیوک و سویونگ گرفتار ابتذالی میشود که هیچ نیازی به آن نداشت. اما در هدف اول خودش شکست نمیخورد: مخاطب را سرگرم میکند، موقعیتهایش را به نتیجه میرساند و پیش از آنکه شوخیهایش خستهکننده شوند به سراغ انفجار بعدی میرود.
در میان تمام این حماقتها، عنوان فیلم نیز آرامآرام معنای کامل خودش را پیدا میکند. «خبرچین» دیگر فقط کسی نیست که اطلاعات یک باند را به پلیس میدهد. تقریباً همهی آدمهای این جهان در جایی خبرچین دیگری هستند و هر اطلاعاتی که منتقل میشود میتواند دوستی، قدرت، موقعیت یا جان کسی را تغییر دهد. شاید دقیقترین شوخی فیلم همین باشد: در جهانی که هیچکس واقعاً به دیگری اعتماد ندارد، احمقترین آدمها کسانیاند که هنوز تصور میکنند چیزی محرمانه باقی مانده است.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
بعد از ورود میتوانی با هویت سینمایی یا با نام مهمان نظر بدهی.