همه ضرر کردیم
در سینمای امروز خیلی کم پیدا میشوند فیلمسازانی که بتوانند مخاطب را در طول روایت از هرگونه همذاتپنداری با کاراکترها دور کنند و روایت را همچون دایرهای تصویر کنند که مخاطب از کاراکتری بهسوی کاراکتر دیگر برود و در نهایت جز مرکز دایره او را به خود جذب نکند. فیلم جدید آقای «میکله وانوچی» همین دایره را خیلی پررنگ ترسیم میکند و سعی دارد در دلتای رودخانهی پو در ایتالیا قصهای از نسلها و تقابل امروزی نوادگان ماهیگیران را در برابر ما قرار دهد.
افتتاحیهی روایت بر بستر رودخانهی پو و فضای مهآلود دلتای آن میگذرد؛ جایی که «الیا» و دیگر ماهیگیران با استفاده از برق ماهی صید میکنند و به خانه بازمیگردند. او در خانه با سرزنشهای پدر مواجه میشود که دائم واگویه میکند که فشارها بر این نوع صید ماهی افزایش پیدا کرده و بهتر است از راه قانونی امرار معاش کنند. بعد از این افتتاحیه روی دیگر ماجرا در یک میکده در حاشیهی دیگری از رودخانهی پو میگذرد و حال سه کاراکتر دیگر نیز به مخاطب معرفی میشوند؛ «اوسو» و خواهرش،«نینا»، که عضو یک گروه خودجوش از فعالین محیط زیست هستند و دیگری «آنا» است که در این میکده بهعنوان بارتندر و سالندار فعالیت دارد.
در پردهی اول فیلم با روزمرگیهای این سه کاراکتر مواجه میشویم و بهنوعی در این میان نماهایی لایی از گذشتهی ساکنان این منطقه نیز در برابر ما قرار میگیرد؛ مردمانی که در حاشیهی ۶۰۰ کیلومتری رودخانهی پو ساکن بودند و ارتزاق آنها از طریق صید ماهی در بستر این رودخانه بوده است. حال کارگردان ایتالیایی سعی دارد از طریق این نماهای مستند نسلها را به یکدیگر وصل کند و مخاطب را در برابر کاراکتر اصلی خود یعنی دشتی وسیع بر بستر رودخانهی پو قرار دهد. او با استفاده از این نماها و چهار کاراکتر اصلی خود ما را وارد فضای نئو-وسترن میکند؛ دنیایی که در آن قانون را خود کاراکترها وضع میکنند و در این میان چندراهیهای اخلاقی سد راه آنها میشود و روی واکنشهایاشان به رخدادها تأثیر مستقیم میگذارد.
آنچه این فیلم را تبدیل به یک نئو-وسترن جذاب و هیجانانگیز میکند شخصیتپردازی کارگردان است. مخاطب در پردهی دوم گاه وارد زندگی الیا و آنا میشود و بهنوعی سعی میکند آنها را همچون کاراکترهایی که مورد ظلم قرار گرفتهاند تماشا کند، اما بهسرعت همهچیز را به زمین اوسو و نینا میبرد و حال مخاطب نیز از دو کاراکتر قبلی فاصله میگیرد و اینبار اوسو و خواهرش را زندگی میکند. وانوچی در طول روایت دائم این رفتوبرگشت را انجام میدهد و مخاطب نیز از یک جا همهچیز را رها میکند و همانند کاراکترها در میان این دشت بیپایان گم میشود. حلاوت اثر درست در همین جاست و باعث میشود پردهی دوم و سوم در میان مهآلودگی فضای این دلتا وارد بازی حرص، تصادف، عدالت، اثبات عشق، اعتمادبهنفس و در نهایت انتقام و خشونت شود. این فیلم همهی مؤلفههای نئووسترن را در خود دارد و بهراحتی با مخاطب خود ارتباط برقرار میکند. خورشید در این فیلم رنگ باخته و همین باعث میشود پالت رنگی خنثی مخاطب را بیشتر در معرض تقابل گذشته و حال قرار دهد. آنچه این اثر را تبدیل به فیلمی جذاب میکند گذر هوشمندانهی کارگردان در دنیای بین نئونوآر و اکشن است که در نهایت همانند کاراکترهایاش به هیچکدام از اینها وابسته نمیماند و در مسیر نئو-وسترن گام برمیدارد.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
بعد از ورود میتوانی با هویت سینمایی یا با نام مهمان نظر بدهی.