وقتی سوژه از فیلم جلو میزند
«فرزندان آدری» از همان ابتدا با امتیازی ویژه وارد میدان میشود؛ نهفقط به دلیل داستان واقعی و شخصیت الهامبخشی که در مرکز آن قرار دارد، بلکه بهخاطر نام کارگردانش. آمی کنان مان، دختر مایکل مان، فیلمساز صاحبنام آمریکایی است و همین نسبت ناخواسته انتظاری ایجاد میکند که نمیتوان بهسادگی نادیدهاش گرفت. نام خانوادهی مان برای بسیاری از سینمادوستان با جهانهای بصری دقیق، شخصیتهای پیچیده و فضاسازیهای حسابشده پیوند خورده است و طبیعی است که مخاطب بخواهد در اثر تازهی آمی کنان مان نیز نشانی از یک نگاه شخصی و متمایز پیدا کند.
البته آمی کنان مان سالهاست مسیر مستقلی را در سینما و تلویزیون طی میکند و نمیتوان کارنامهی او را صرفاً در سایهی نام پدرش تعریف کرد. مسئلهی «فرزندان آدری» نیز مقایسهی مستقیم او با مایکل مان نیست. هر فیلمسازی باید در جهان خودش سنجیده شود و نسبت خانوادگی نمیتواند معیاری برای ارزشگذاری یک فیلم باشد. بااینحال وقتی خود اثر فاقد آن نگاه مشخصی است که بتواند هویتی مستقل برایش بسازد، این مقایسه ناخواسته دوباره به ذهن بازمیگردد. مشکل از جایی آغاز میشود که «فرزندان آدری»، با وجود داشتن سوژهای پربار، کمتر نشانی از جسارت یا زاویهدیدی شخصی دارد و بیشتر به ثبت محترمانهی زندگی شخصیت اصلی بسنده میکند.
زندگی زنی که در مسیر حرفهای خود با موانع فراوان روبهرو میشود و برای تغییر قواعد موجود تلاش میکند، بهتنهایی ظرفیت ساخت یک درام انسانی جدی را دارد. چنین شخصیتی میتواند بستری برای پرداختن به جاهطلبی، مقاومت، شکست، تردید و هزینههایی باشد که موفقیت با خود به همراه میآورد. مسئله فقط این نیست که آدری چه کارهایی انجام داده یا چه موانعی را پشت سر گذاشته است؛ بخش جذابتر میتوانست این باشد که این مسیر چه تغییری در خود او ایجاد کرده و هر تصمیم چه چیزی از شخصیتش را آشکار میکند. «فرزندان آدری» اما بیشتر از آنکه وارد این تجربهی زیسته شود، رخدادهای مهم زندگی او را یکی پس از دیگری بازگو میکند.
همینجا یکی از مشکلات همیشگی فیلمهای زندگینامهای نیز خودش را نشان میدهد. واقعیبودن یک اتفاق بهتنهایی آن را دراماتیک نمیکند. ممکن است زندگی واقعی یک انسان مملو از اتفاقهای مهم، مبارزه، شکست و موفقیت باشد، اما سینما برای تبدیل این مواد خام به روایت نیازمند انتخاب، تمرکز و ایجاد ارتباط میان رخدادهاست. در «فرزندان آدری» اهمیت واقعی بسیاری از وقایع گویی برای فیلم کافی فرض شده است. چون اتفاق مهم بوده، فیلم هم انتظار دارد نمایش همان اتفاق بهخودیخود برای مخاطب اهمیت پیدا کند. درحالیکه مخاطب ابتدا باید نسبت خود را با شخصیت پیدا کند و بعد اهمیت آنچه بر سر او میآید را احساس کند.
فیلم اطلاعات زیادی در اختیار مخاطب قرار میدهد، اما اطلاعات لزوماً شخصیت نمیسازند. ما میفهمیم آدری چه مسیری را طی کرده، با چه موانعی روبهرو شده و چه دستاوردهایی داشته است، اما کمتر فرصت پیدا میکنیم که در تردیدها، ترسها و تصمیمهایش شریک شویم. اتفاقها جلو میروند، موفقیتها و دشواریها از راه میرسند و روایت مسیر زندگی او را کامل میکند، اما در بسیاری از لحظات وزن عاطفی این اتفاقها به مخاطب منتقل نمیشود. فیلم بیشتر میخواهد ما بدانیم آدری چه کرده است تا اینکه اجازه دهد بفهمیم بودن در جایگاه او چه حسی داشته است.
این تفاوت کوچکی نیست. شخصیت زندگینامهای زمانی از یک نام واقعی فراتر میرود که فیلم بتواند میان تصویر عمومی و تجربهی خصوصی او فاصله ایجاد کند. انسانی که دیگران از بیرون میبینند الزاماً همان انسانی نیست که هنگام شکست، ترس یا تصمیمی دشوار با خودش روبهرو میشود. «فرزندان آدری» فرصتهای زیادی برای نزدیک شدن به این فاصله دارد، اما اغلب با سرعت از کنار آنها عبور میکند تا به اتفاق مهم بعدی برسد. به همین دلیل شخصیت اصلی با وجود حضور مداوم در مرکز داستان، همیشه آن اندازه که باید برای مخاطب قابل لمس نمیشود.
همین مسئله باعث شده فاصلهای محسوس میان اهمیت واقعی شخصیت و آن چیزی که روی پرده میبینیم شکل بگیرد. زندگی آدری اوانز بهنظر بسیار پیچیدهتر و پرجزئیاتتر از تصویری است که فیلم ارائه میدهد. مان به جای آنکه از دل این جزئیات به شخصیت نزدیک شود، اغلب به نمایش نقاط مهم زندگی او بسنده میکند. گویی فیلمنامه فهرستی از ایستگاههای مهم در اختیار دارد و وظیفهی خود میداند مخاطب را از تمام آنها عبور دهد. نتیجه این است که روایت، با وجود تمام اتفاقهایی که در خود دارد، ساده، خطی و قابل پیشبینی باقی میماند.
در چنین ساختاری حتی موانع نیز گاهی بیش از آنکه به کشمکش تبدیل شوند، نقش ایستگاه بعدی روایت را پیدا میکنند. مانع ظاهر میشود، آدری با آن مواجه میشود و فیلم به حرکت خود ادامه میدهد. اما یک کشمکش خوب فقط با وجود مانع شکل نمیگیرد؛ باید تأثیر آن مانع را بر شخصیت ببینیم. باید چیزی در او جابهجا شود، تصمیم بعدیاش تحت تأثیر آن قرار بگیرد یا دستکم نگاه ما به او تغییر کند. وقتی این زنجیره کامل نمیشود، سختیهای مسیر به مجموعهای از اطلاعات دربارهی دشوار بودن زندگی آدری تبدیل میشوند، نه تجربهای که مخاطب آن را همراه او طی کند.
تفاوت میان «تعریف کردن یک زندگی» و «به تصویر کشیدن یک زندگی» دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. یک فیلم زندگینامهای فقط با کنار هم قرار دادن وقایع مهم ساخته نمیشود. شخصیت باید میان این وقایع تغییر کند، تصمیم بگیرد، شکست بخورد و مخاطب نیز بتواند اثر این تجربهها را در او ببیند. اگر قرار باشد نتیجهی هر اتفاق را بیشتر از طریق اطلاعاتی که فیلم میدهد بفهمیم تا تغییراتی که در شخصیت مشاهده میکنیم، فیلم بهتدریج به بازسازی تصویری یک زندگینامه نزدیک میشود. «فرزندان آدری» بارها اطلاعات لازم برای ساختن مسیری پیچیدهتر را در اختیار دارد، اما کمتر اجازه میدهد این اطلاعات تبدیل به تجربهای سینمایی شوند.
این ضعف روی ریتم روایت نیز اثر میگذارد. مسئله لزوماً کند یا سریع بودن فیلم نیست، بلکه یکسان شدن وزن اتفاقهاست. زمانی که فیلم فرصت کافی برای ماندن روی یک موقعیت نمیگذارد، اتفاقی که باید ضربهی احساسی بزرگی ایجاد کند ممکن است تقریباً با همان وزن اتفاقی کوچکتر از کنار مخاطب عبور کند. زندگی واقعی الزاماً ریتم دراماتیک ندارد و این وظیفهی فیلمساز است که از میان سالها زندگی، نقاطی را انتخاب کند که کنار یکدیگر مسیر شخصیتی مشخصی بسازند. «فرزندان آدری» بیش از اندازه به اهمیت خود وقایع اعتماد کرده و کمتر برای ساختن این ریتم درونی تلاش میکند.
بااینحال فیلم در اجرا کاملاً بیرمق نیست. طراحی صحنه و لباس از بهترین عناصر آن هستند و فضای تاریخی داستان را با جزئیات قابلقبولی بازسازی میکنند. لباسها، محیطهای کاری و فضای زندگی شخصیتها کمک میکنند دورهی زمانی داستان برای مخاطب باورپذیر شود و فیلم از نظر ظاهری گرفتار بیهویتی نشود. این بخشها بهخصوص در فیلمی که زمان و محیط اجتماعی در مسیر زندگی شخصیت اصلی اهمیت دارند، میتوانستند حتی بیشتر به خدمت روایت درآیند.
مشکل اینجاست که بازسازی دقیق یک دوره بهتنهایی جهان سینمایی خلق نمیکند. طراحی صحنه زمانی فراتر از تزئین میرود که بتواند چیزی دربارهی شخصیت یا وضعیت او بگوید. در «فرزندان آدری» جزئیات بصری اغلب درست و قابل قبولاند، اما کمتر تبدیل به بخشی از نگاه فیلم به آدری میشوند. بنابراین فیلم از نظر ظاهر میتواند مخاطب را وارد دورهی تاریخی مورد نظر کند، اما این جهان تاریخی همیشه به همان اندازه به درون شخصیت راه پیدا نمیکند.
ناتالی دورمر مهمترین نقطهی قوت فیلم است. او تلاش میکند خلأهایی را که فیلمنامه در شخصیت باقی گذاشته با بازی خود پر کند و آدری را از قالب یک چهرهی صرفاً الهامبخش بیرون بیاورد. حضورش اجازه میدهد شخصیت در بعضی لحظات از حالت یک قهرمان زندگینامهای از پیش تعریفشده فاصله بگیرد و به انسانی تبدیل شود که فشار، خستگی و اراده را همزمان با خود حمل میکند. در بسیاری از صحنهها این بازی دورمر است که به شخصیت انرژی میدهد و اجازه نمیدهد آدری کاملاً به مجموعهای از دستاوردها و اتفاقهای تاریخی تقلیل پیدا کند.
اما بازیگر نیز فقط تا نقطهای میتواند کمبودهای فیلمنامه را جبران کند. دورمر میتواند به نگاه یا واکنشی ساده معنا بدهد، ولی نمیتواند بهجای فیلم روابطی را بسازد که به اندازهی کافی پرداخته نشدهاند یا تغییراتی را کامل کند که فیلمنامه فرصت شکل گرفتنشان را نداده است. به همین دلیل میان تلاشی که بازیگر برای نزدیک شدن به شخصیت انجام میدهد و ساختار سادهای که فیلم برای او طراحی کرده، گاهی فاصله ایجاد میشود. آدری در بازی دورمر پیچیدهتر از آدری روی کاغذ به نظر میرسد و همین مسئله خود یکی از نشانههای ضعف فیلمنامه است.
فیلم همچنین گرفتار نوعی احترام بیش از اندازه به شخصیت واقعی خود شده است. احترام به سوژه در یک زندگینامه طبیعی است، اما وقتی این احترام مانع کنجکاوی فیلمساز شود، شخصیت بهتدریج از پیچیدگی انسانی فاصله میگیرد. برای شناختن یک انسان فقط دیدن مقاومتها و موفقیتهایش کافی نیست؛ ضعفها، اشتباهها، تناقضها و حتی لحظاتی که نمیتوان بهسادگی دربارهشان قضاوت کرد نیز اهمیت دارند. «فرزندان آدری» بیشتر تمایل دارد شخصیتش را ستایش کند تا اینکه او را با تمام تناقضهای احتمالیاش کشف کند و همین رویکرد از عمق درام کم میکند.
در نهایت «فرزندان آدری» از آن فیلمهایی است که پس از پایانش بیش از خود اثر، دربارهی شخصیت واقعی آن کنجکاو میشویم. این کنجکاوی شاید در ظاهر امتیازی برای یک فیلم زندگینامهای باشد، اما در اینجا بیشتر نشان میدهد که سوژه از فیلم جلو زده است. فیلم باید دروازهای به شناخت شخصیت باشد، اما نباید در پایان این احساس را ایجاد کند که احتمالاً هر مطلب یا مستندی دربارهی زندگی واقعی او میتواند جزئیات و پیچیدگی بیشتری در اختیارمان قرار دهد.
زندگی آدری اوانز ظرفیت خلق اثری بسیار عمیقتر و انسانیتر را داشته، اما آنچه آمی کنان مان ساخته بیش از آنکه ما را وارد جهان این زن کند، گزارشی محترمانه و مرتب از مسیر زندگی او ارائه میدهد. طراحی صحنه، لباس و بازی ناتالی دورمر باعث میشوند تماشای فیلم کاملاً بیحاصل نباشد، اما ضعف فیلمنامه و شخصیتپردازی اجازه نمیدهد «فرزندان آدری» از یک زندگینامهی ساده فراتر برود. وقتی فیلم تمام میشود، هنوز خود آدری اوانز بسیار جذابتر از فیلمی است که دربارهی او ساخته شده است.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
بعد از ورود میتوانی با هویت سینمایی یا با نام مهمان نظر بدهی.