پوستر فیلم منطقه‌ی ۴۱۴

نئونوآری بی‌رمق

منطقه‌ی ۴۱۴
Zone 414
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

از کارگردانی که فیلم‌برداری را خوب می‌شناسد می‌توان توزیع زیبای دو رنگ را در فیلمی سیاه از جنس نئو‌نوآرهای هزاره‌ی سومی انتظار داشت. «اندرو برد» در فیلم جدید خود با حفط فاکتورهای سینمای نوآر سعی کرده روایتی آخر‌الزمانی از جنس تقابل انسان و ربات‌ها را به‌تصویر بکشد. پلیسی بازنشسته با نام «دیوید کارمایکل» از طرف یک میلیاردر مأمور می‌شود به منطقه‌ای با نام «منطقه‌ی ۴۱۴» برود و فرزند دختر این مرد ثروتمند را به خانه بازگرداند.
گای پیرس از آن دست بازیگران کاریزماتیکی است که شاید اگر انتخاب‌های درستی داشت اکنون نام‌اش در کنار بازیگرانی چون فینیکس، کیسی افلک و دی‌کاپریو برده می‌شد. اما با همین انتخاب‌های متوسط هم او توانسته آن چهره‌ی سرد همیشگی خود را در روایت‌های مختلف به‌عنوان چهره‌ی غالب نشان دهد. او در این فیلم نقش دیوید کارمایکل را بازی می‌کند و قرار است وارد بازی موش‌وگربه‌ی خدایان زمینی و مخلوقات ماشینی شود. این فیلم کپی متوسطی از ترکیب دو فیلم «بلید رانر ۲۰۴۹» و سریال «وست‌ورلد» است. بخش نوآر خود را از بلید رانر و روکش دنیای جدید را از وست‌ورلد وام گرفته است. با این تفاسیر نمی‌توان آن را روایتی مجزا و اصیل دانست که قرار است مخاطب را با دنیایی جدید و ناشناخته آشنا کند.
شخصیت زن افسونگر این فیلم «جین» است. او تمام خصوصیات زن اغواکننده‌ی فیلم نوآر را داراست با این تفاوت که او یک ربات است. تقابل او با دنیای سنگی دیوید قرار است روایت را دچار پارادوکس کند اما فیلم آن بن‌مایه‌ی لازم را برای به اوج رساندن این پارادوکس ندارد. ضربآهنگ کند و مونوتون فیلم، از یک سو ترس و از سویی دیگر غرور کارگردان را نشان می‌دهد؛ ترس از این بابت که او خود را پشت دنیای دو فیلم یادشده در بالا پنهان کرده است و غرور از این بابت که او با صدای بلند فریاد می‌زند که دلخواه‌اش چنین روایتی است و برای او سینوسی نبودن روایت چندان مشکلی حاد نیست. این غرور افسارگسیخته‌ی کارگردان را می‌توان به‌وضوح در شخصیت‌پردازی‌ها و دیالوگ‌نویسی‌های فیلم مشاهده کرد.
اما ترکیب‌بندی رنگ و اصرار کارگردان به تکرار آن یکی از نکات مثبت این فیلم است. تضاد رنگ‌های زرد و مشکی باعث شده مخاطب در طول فیلم معلق بماند. تاکسی زرد روی آسفالت تیره و خیس و از آن‌سو فضای شهری مرده و تیره تبدیل به موتیف تصویری فیلم شده است. کارگردان در سه نقطه از زاویه‌ی پرنده این تضاد را به‌زیبایی نشان می‌دهد. اما ضعف در روایت باعث می‌شود این ترکیب‌بندی هیچ‌گاه در فیلم نقشی اساسی را نداشته باشد.
فیلم «منطقه‌ی ۴۱۴» به‌عنوان اثر اول بلند داستانی کارگردان خود چندان مخاطب را انگشت‌به‌دهان نمی‌گذارد بلکه اثری سردرگم است که روی کپی از دو اثر ذکرشده در بالا استوار مانده است. این فیلم در لابه‌لای این نگاه پر از ترس و احتیاط کارگردان گم شده است. شاید کارگردان بهتر بود کاراکترها را همانند قاب‌بستن‌های‌اش کمی دچار پرداخت می‌کرد. اما این اتفاق رخ نداده و همه‌ی کاراکترهای فیلم تبدیل به عروسک‌هایی شده‌اند که نمی‌دانند و آگاهی ندارند که شرایط محیط پیرامون‌شان چگونه است. دیوید بدون آنکه سدی محکم پیش روی‌اش قرار بگیرد تمام مراحل این بازی ساده و بی‌تنش را پشت سر می‌گذارد. این فیلم پیش از کاراکترهای خود از نفس می‌افتد و نمی‌توان انتظار داشت در روایتی بی‌رمق شاهد کاراکترهایی پویا باشیم.