بایستی «ابل فرارا» بود که طی یک سال و نیم توانایی ساخت سه اثر بلند را داشت، آن هم در سه دنیای متفاوت اما پیوسته. طی یک سال گذشته دو اثر قبلی این کارگردان با نامهای «توماسو» و «سیبری» را با یکدیگر مرور کردیم. ستارهی هر دو فیلم «ویلیام دفو»بود که در هر کدام از این آثار نقش کاراکتر عزلتگزیده و غریب با دنیای پیرامون را بازی میکرد. شاید هر دوی این آثار در دو لوکیشن متفاوت فیلمبرداری شده باشند اما آنچه که درونمایهی آنها را دچار وحدت میکرد همین غریب بودن دو کاراکتر مرکزی با دنیای پیرامون بود. حال فرارا درست در اوج همهگیری کووید-۱۹ دست به ساخت یک اثر بلند دیگر زده و اینبار نگاهاش را از درون لنز یک اثر سینمای تجربی به بیننده ارائه کرده است. اینبار بهجای دفو از «ایثن هاوک» در نقش اصلی استفاده کرده است و قصد دارد از موجزترین طریق ممکن دیدگاهاش را به مخاطب انتقال دهد.
فرارا فیلم را با واگویهی ایثن هاوک در ابتدا و انتهای آن نشانهگذاری کرده است. قصد او از این کار را هم حتی هاوک نمیداند اما فقط میدانیم که این هم بخشی از کار است تا زنده و مستند بودن این نگاه بیشتر ما را در بر بگیرد. فیلم از هیچ کدام از خطهای روایی معمول پیروی نمیکند و فقط باید آن را دنبال کرد و از این سو و آن سو در پی کاراکتر «جیجی» روان بود؛ از ابتدای شب تا دمدمههای صبح.
همانطور که از عنوان برمیآید، فرارا سعی دارد دیدگاه صفر و یک ما را نسبت به جهان و اتفاقاتاش بهتصویر بکشد. او ریل و استدیکم را از حرکت دوربین خود گرفته و فقط با دوربین روی دست است که رخدادهای فیلم را مقابل چشمان ما قرار میدهد. فرارا سعی ندارد با مخاطب خود مانند سینمای داستانی معمول رو بازی کند. مخاطب دائم با کاراکتر جیجی در حرکت است و در هر توقف با رخدادی که تعمیمی به هر کدام از اتفاقات و تئوریهای توطئه در جهان است روبهرو میشود؛ از مذهب تا دایرهی قدرت پشت پرده. در هر مسیر با انبوهی از اکستریمکلوزآپها و لرزش دوربینی که قصد ندارد متوقف شود روبهرو میشویم. گویی حتی این ماجراجویی جیجی در فیلم نیز بخشی از مستند یک فرد دیگر است. مانند همیشه تقابل نور و سایه در این اثر فرارا نیز خودنمایی میکند و اینبار رادیکالتر این مقوله را شاهد هستیم. در برخی صحنهها نور آنقدر کم است که نویز روی تصویر امضای صحنه میشود.
فرارا در فیلم جدید خود بهدنبال ارائهی داستانی صرف که از نقطهی A شروع و در نقطهی Z تمام میشود نیست بلکه او فقط در حال ارائهی تصویری صفر و یکی از دنیای پیرامون ماست که با انواع تئوری توطئه، گرایشات مذهبی و سیاسی و دنیای تاریک زیرزمینی احاطه شده است. او فقط تصویری مبهم از تمام این اتفاقات را به ما میدهد. حتی نگاه او به دوران قرنطینه و محدودیت انسان نیز نگاهی هجوآمیز است و اصلاً قصد ندارد کووید-۱۹ را درونمایهی اصلی کار خود قرار دهد. فیلم جدید ابل فرارا ضلع سوم سهگانهی او در باب انزوای انسان است؛ از توماسو تا جیجی.