پوستر فیلم هیولای تو

او هم می‌توانست

هیولای تو
Your Monster
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

آنچه در دنیای امروز شاهد هستیم خود گویای همه چیز است. زن در این دنیا همچنان کالایی نگریسته می‌شود که در شبکه‌های اجتماعی به‌ وفور می‌توان نمونه‌های این نگاه را مشاهده کرد. آنچه در ابتدا نیاز است تا زن نیز خود را همچون کالا بنگرد تزریق حس ناکافی بودن به اوست. آنچه در جامعه می‌بینیم و بازنمایی آن در هنر نشان می‌دهد که همچنان باید آثار بیشتری در سینما حول این موضوع ساخته شود. خانم «کارولین لیندی»‌ در اولین اثر بلند داستانی خود سعی دارد وارد این مقوله شود.

داستان خانم لیندی حول دختر جوانی با نام «لورا» تصویر می‌شود که در همان ابتدا شاهد مرخصی او از بیمارستان هستیم و دوربین با زاویه‌ی صفر چهره‌ی تکیده‌ی او را در مرکز قاب قرار می‌دهد. طی این پنج دقیقه‌ی ابتدایی نمایی کلی از آنچه را که طی چند سال اخیر بر این دختر رفته است شاهد هستیم. او ۵ سال با فردی با نام «جیکوب» که کارگردان مشهوری در تئاتر موزیکال برادوی است رابطه‌ای عاشقانه داشته است. در طول این مرور پنج دقیقه‌ای مخاطب گره اصلی روایت را می‌یابد؛ جیکوب در بزنگاه بیماری لورا میدان را خالی کرده است. از سویی دیگر مخاطب با چهره‌ای از لورا مواجه می‌شود که گویی برای به دست آوردن جیکوب و نقش اولی روی صحنه‌ی تئاتر حاضر به هر نوع خودتحقیری است و کارگردان نیز قصد دارد روی همین ضعف لورا مانور بدهد.

خانم لیندی در روایت خود سعی دارد نهان فکری لورا را تبدیل به دو پاره کند و آن بخشی که باعث می‌شود او همچون آتشفشان نسبت به هر نوع تحقیری واکنش نشان دهد از طریق هیولایی درون کمد اتاق خواب لورا هویدا می‌شود. البته خانم لیندی این هیولا را در طول پرده‌ی اول و دوم شخصیت می‌بخشد و به‌نوعی مخاطب را درگیر داستان دیو و دلبری در دل نیویورک می‌کند. اما در میانه‌های پرده‌ی دوم شاهد هستیم که کارگردان به هر طریقی که شده مخاطب را با نشانه‌هایی مواجه می‌کند که این هیولا همان لوراست. مشکل روایت نیز درست در همین تطابق دو چهره‌ی لورا خود را نشان می‌دهد.

بازی «ملیسا باررا» به‌نوعی با این اثر تطابق ندارد. شاید او را در چند سری از فرنچایز «جیغ» به یاد بیاورید. این بازیگر در چنین فیلمی گویی گم شده است. برای درک بهتر این موضوع به آن موقعیت‌های کمدی در ابتدای ورود لورا از بیمارستان به خانه توجه بفرمایید. این بازیگر حتی توانایی قرار گرفتن در موقعیتی ابزورد را ندارد و به‌نوعی داستان نیز آن‌قدری پخته نیست که کارگردان قادر به بازیگردانی او باشد. خانم لیندی روایت خود را گویی با عجله تدوین کرده است و همین باعث شده برش‌هایی را در طول اثر شاهد باشیم که از نوع الیپتیکال یا حذفی نیستند، بلکه در نتیجه‌ی داستان لاغر او هستند تا هر چه سریع‌تر کارگردان را به‌سوی پرده‌ی سوم و گره‌گشایی و در نهایت رقص مرگ لورا هدایت کنند. کارگردان به‌راحتی می‌توانست مالیخولیای درونی لورا را گسترده کند و داستان خود را سیاه‌تر از آن چیزی که شاهد بودیم به تصویر بکشد. اما او تصمیم گرفته تا جایی از روایت همچون کمدی-عاشقانه‌های میانه در هالیوود پیشروی و سپس مخاطب را درگیر نوع جنون درونی از طریق هیولای درون کاراکتر زن خود کند. قواره‌ی روایت خانم لیندی آن‌قدری متناسب نیست که او قادر باشد به‌یک‌باره چنین تغییر مسیر تندی را تجربه کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟