پوستر فیلم روز خوش‌شانسی تو

برندگان جایزه‌ی بزرگ رؤیای آمریکایی

روز خوش‌شانسی تو
Your Lucky Day
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در بطن رؤیای آمریکایی فرصت‌های دور از ذهنی پیش می‌آمد که طبقه‌ی متوسط و حتی پایین‌تر از آن از طریق برگه‌های بخت‌آزمایی یا لاتاری بتوانند وارد دنیای ثروتمندان شوند. فیلم اول بلند داستانی آقای «دن براون» قرار است از طریق همین گزاره مخاطب را به درون کشمکش مردمانی از اقشار مختلف ببرد. روایت او با یک دلال خرده‌پای مواد آغاز می‌شود که دو پسر ثروتمند موادش را به‌راحتی سرقت می‌کنند و او نیز با ترس در استفاده از اسلحه‌ای که در دست دارد فقط نظاره‌گر این سرقت است. پس از این افتتاحیه وارد یک سوپرمارکت می‌شویم که قرار است تک‌تک افرادی که در آن حضور دارند تبدیل به کاراکترهایی شوند که در پیشبرد روایت نقش دارند؛ ابتدا فروشنده که گویی از نقطه‌ای که روی آن ایستاده ناراضی است. سپس پلیس جوانی را شاهد هستیم که برای قضای حاجت به توالت می‌رود. پس از آن زوج جوانی را مشاهده می‌کنیم که برای خرید بستنی به سوپر مارکت آمده‌اند و زن نیز حامله است. روایت از زمانی به خود رنگ می‌گیرد که مردی میانسال با خودرویی گران مقابل این سوپرمارکت توقف می‌کند. او و فروشنده شروع به مکالمه‌ای در باب تقسیم ثروت و ساختار اقتصادی ایالات متحده می‌کنند. در همین حین بلیط بخت‌آزمایی این مرد مرفه همه‌ی ارقام صحیح را نشان می‌دهد و او به‌راحتی ۱۵۶ میلیون دلار دیگر به ثروت خود اضافه می‌کند. مرد جوان موادفروش که او هم برای خرید آبجو به این سوپرمارکت آمده ناگهان از خود بیخود می‌شود و با عجله اسلحه را به‌سوی این مرد می‌گیرد.

داستان آقای براون پس از کشیدن اسلحه از سوی این مرد جوان که «استرلینگ» نام دارد کارزار خود را آغاز می‌کند. کارگردان در روایت خود سعی دارد از ساختار ابزوردیسم آمریکایی بهره ببرد و به‌هیچ عنوان روی کاراکتری خاص در اتاقکی شیشه‌ای متمرکز نشود. در چنین داستان‌هایی عدم تمرکز روی یک کاراکتر مشخص بدین سبب است که کارگردان رخدادها را مهم‌تر فرض می‌کند و کاراکترها صرفاً انتخاب‌های تصادفی در محلی هستند که ممکن بود هر شخص دیگری جای آن‌ها را بگیرد. زمانی که کارگردان بتواند این گام را محکم بردارد دومینوی رخدادها تبدیل به کاراکتر اصلی داستان می‌شود. در داستان آقای براون نیز از همان ابتدا مخاطب فضای روایت را نسبت به کاراکترها ارجح می‌داند و با هیچ‌کدام از آن‌ها دچار هم‌ذات‌پنداری نمی‌شود. به‌نوعی کارگردان مخاطب را در طول روایت دائم در برابر این پرسش قرار می‌دهد که «اگر تو جای این افراد بودی چه تصمیمی می‌گرفتی؟» همین امر سبب می‌شود که تصمیم هر کدام از کاراکترها مخاطب را وادار به تکرار این پرسش کند.

این فیلم از آن دست آثاری است که به‌راحتی قصه‌ی خونین خود را پیش می‌برد. کارگردان در طول فیلم دائم سعی می‌کند مخاطب را درگیر المان‌های ژانری مختلف کند؛ از برخی اسلشرهای سینمای دلهره گرفته تا روایت‌های پر از تعلیق سینمای اکشن. اما برای به کمال رسیدن اثر گویی هیچ تلاشی را در ذهن فیلمساز شاهد نیستیم. آقای براون ساختاری قابل اعتنا را در اثر خود به مخاطب ارائه می‌دهد اما این ساختار را به کمال نمی‌رساند. به‌همین سبب است که سرگردانی کاراکتر «ابراهیم» در میان بارانداز گویی سرگردانی فیلم است و گاه حتی منطق روایی اثر نیز او را همراهی نمی‌کند. این را هم در نظر داشته باشیم که گفته‌ی گوینده‌ی خبر مبنی بر «بالا گرفتن سرقت‌ها در شب و ناتوانی پلیس» یکی از المان‌های مهم در منطق کلی روایت است تا این درگیری خونین را در یک سوپرمارکت خلوت مقابل چشم مخاطب قرار دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟