«روی» در باجهی نگهبانی پارکینگی نشسته است. امشب، اولین شب کاری او در اینجا محسوب میشود. ناگهان دختری وارد باجه میشود و شروع میکند به حرف زدن و تحویل دادن غذاهایی به او. روی مات و مبهوت به این دختر که بیاراده به هوا نگاه میکند و حتی او را نمیبیند، خیره شده است و کلامی نمیگوید. در همین حین از سکوت ایجاد شده در محیط، دختر جوان که «آکاری» نام دارد و حالا دیگر مشخص است که نابینا است، متوجه اشتباه خود میشود و سراغ پیرمردی که قبلاً در اینجا کار میکرده است و این دو با هم سریال میدیدند را میپرسد. در ادامه این اتفاق ساده موجب آشنایی این دو نفر و درنتیجه ایجاد عشقی صمیمی و عمیق بین آنها میشود اما مانند هر عشق دیگری این عشق نیز مسیری سخت را در برابر عشاق خود قرار میدهد.
فیلم «چشمانات میگویند» درواقع نسخهی ژاپنی از فیلم «همیشه» محصول ۲۰۱۱ از کشور کرهجنوبی است که سعی کرده است همان داستان عاشقانهی فیلم ۲۰۱۱ را با کمی تغییرات در جزئیات خود به تصویر بکشد. فیلمی که اگر کسی نسخهی کرهای آن را دیده باشد متوجه میشود که اگرچه داستان دقیقاً همان داستان و روند طی شده در فیلم اول را دارد اما هرگز نمیتواند به پختگی یا حتی به شهامت آن داستان برسد و در نهایت این نسخه یک نسخه در سطحی پایینتر از نسخهی اصلی خواهد بود.
یکی از دلایلی که باعث شده نسخهی اصلی فیلم زیباتر دیده شود نگاه دوربین و قاببندیهای آن است که کارگردان انتخاب کرده تا بازیگران خود را در آن قرار دهد. برای نمونه به سکانس ابتدایی آشنایی این دو نفر دقت میکنیم؛ در فیلم «همیشه» دوربین کلوزآپ است و سعی کرده است با نزدیک شدن به کاراکترهای خود فاصلهی بیننده را با شخصیتهایاش کمتر کند درنتیجه رابطهی عمیقتری را میان این افراد و بیننده ایجاد کند. چنانکه حتی دستان این دو نفر نیز در کلوزآپهایی نشان داده میشوند. این کلوزآپها سپس کمی عقبتر رفته و صورت هر دو شخصیت را در یک قاب نشان میدهند و در برش بعدی باز هم کمی عقبتر رفته و این بار مدیومشات میشود. درواقع قاببندی فیلم چنان است که در ابتدا این شخصیتها را جداگانه و سپس آهستهآهسته در یک قاب کوچک و کمی بعدتر در قابی بزرگتر و حتی در زمانی که فیلم کمی جلوتر میرود در لانگشاتهایی نشان میدهد که این دو نفر در کنار یکدیگر در تصویری دور از ما نشستهاند. دو شخصیتی که عاشق شدهاند و دنیاشان را پیدا کردهاند و حال جدا از ما و دور از ما در دنیای خود با هم به برقراری ارتباط میپردازند. این روند اما در فیلم «چشمانات میگویند» هرگز این ظرافت را ندارد و دوربین در سکانس ابتدایی با مدیومشات شروع و تمام میشود و هرگز احساس نزدیکی آنچنانیای میان دو شخصیت را شاید نتوان بهمانند فیلم اصلی پیدا کرد. حتی سکانسهای بیرونی که این دو شخصیت در کنار هم قرار گرفتهاند در فیلم «همیشه» زیباتر و شاید بهگونهای رویاییتر دیده میشود. ازاینروست که نسخهی کرهای از لحاظ زیبایی بصری و انتقال احساسات بهتر عمل کرده است.
فیلم «چشمانات میگویند» اما باز هم زیبایی داستان و ارتباط عمیق میان شخصیتهای خود را حفظ کرده است و همهچیز در مسیری شفاف و با منطق روایی پیش میرود. شخصیتها آهستهآهسته وجوه خود را نشان میدهند و برای هر اتفاقی دلیلی موجه وجود دارد. حتی وجود شخصیتهای ضدقهرمان داستان نیز برای پیشبرد آن و در مسیر فیلم است و بهراحتی توانسته باعث عمیقتر کردن پایهی داستان و رابطهی شخصیتهای اصلی آن شود. اینکه فیلمی نسخهی ضعیفتری از فیلم اصلی ساخته شده باشد اما هرگز نمیتواند دلیلی بر بد بودن یا ناکارآمد بودن فیلم دوم باشد بلکه تنها میتواند بر زیبایی و بهتر بودن نسخهی اصلی بیفزاید. این فیلم نیز به خودی خود فیلمی موجه و قابل قبول است و بهراحتی میتواند در زمرهی فیلمهای متوسط قرار گیرد.
این دو فیلم ما را به یاد فیلم «عشاق بر روی پل» محصول ۱۹۹۱ نیز خواهد انداخت و نقب زدن به این فیلم هم در این میان قطعاً خالی از لطف نخواهد بود. فیلمی که در وجهی دیگر یا حتی در دنیایی دیگر به عشق میان یک پسر دیوانه و یک دختر نابینا میپردازد. عشقی که سرنوشتی عجیب را در برابر چشمان ما قرار خواهد داد.