دیوید کوپ در اثر اخیر خود برآن بوده تا فیلمی هراسناک و روانشناسانه به مخاطب پیشکش نماید. اثری آلمانیزبان که از نویسندهی اتریشی-آلمانی خود اقتباس شده است. دنیل کِلمان پیشتر با فیلمی که ملهم از کتابش بود به اهالی سینما شناساندهشده است.ولفگانگ بک فیلم «من و کامینسکی» را از کتابی با همین عنوان از وی در سال ۲۰۱۵ تقدیم بینندگان کرد. کوپ نویسنده و کارگردانیست که با آثاری همچون: «جنبش پژواکها»، «فرشتگان و شیاطین»، «اتاق وحشت» و «پنجرهی مخفی» بهعنوان نویسنده یا کارگردان، مشهور است. بیش از این آثار، نام وی در فیلمهایی مثل پارک ژوراسیک، راه کارلیتو و مرد عنکبوتی بهعنوان نویسنده میدرخشد. حال باید دید این اثر چقدر توانسته مخاطب را در ژانر وحشت همراه خود داشته باشد.
داستان دربارهی زوجی همراه با دخترشان است؛ مرد میانسالی که اختلاف سنی زیادی با همسر جوانش دارد و دختری دوستداشتنی دارند. از قرار معلوم با ماجراهایی در آینده باید دستوپنجه نرم کنند. زن جوان که هنرپیشه است مدتی را بیکار است و این بهترین فرصت است که خانواده – قبل از آغاز فیلمبرداری اثر بعدی مادر در مقام بازیگر – به تعطیلات کوتاهمدتی بروند. از طریق اینترنت خانهای در ولز را یافته و اجاره میکنند. پیش از اجارهی خانه ما با مرد به لوکیشن فیلمی که زن در آن مشغول بازیست میرود و شاهد فیلمبرداری صحنهای از برقراری رابطه با بازیگر دیگر میشویم که باعث آزردگی خاطر مرد میشود. با این پیشزمینه و شناخت به تدریج بر روانپریشی مرد و اختلافات با همسر پی میبریم. به محض ورود به ملک استیجاری، هرسه عضو خانواده خرسند از گذران وقت در این مکان هستند و راضی از سکونت در آن. اما با گذشت زمان و کابوسهای شبانه حس رضایت جای خود را به رعب و وحشت داده و باعث بروز رفتارهای عجیبوغریب مرد میشود. او همواره در پی چک کردن و کنترل گوشی و لپتاپ همسر است. شاید بخشی از آن بهواسطهی اختلاف سنی زیاد با همسر و نوع حرفهی او باشد، اما نمیتوان این اختلالات مازوخیستگونه را نادیده انگاشت. طی مشاجرهای که بین زن و مرد در منزل در میگیرد دختر خانواده پی به رازی میبرد که سالها پیش برای پدرش اتفاق افتاده و گوئی قرار نیست سایهاش را از زندگی آنان دور کند. ماجرا از این قرار است که سالهای دور زن اول مرد بر اثر خفگی در وان حمام جان خود را از دست داده است. همگان بر آن باور بودهاند که مرد مداخلهای در مرگ همسرش داشته است. اما با اینوجود زن جوان به همسرش شک ندارد و وی را مبری از این قضیه میداند. وقتی مرد از افشای این ماجرا توسط همسر به دخترش آگاه میشود برافروخته و با وی جروبحث میکند. این اختلافات در کنار وقایع غیرعادی در خانه به آشکارسازی شخصیت واقعی مرد کمک میکند. خانهای مرموز و پر از دالانهای هزارتو همراه با دربهای بسیار؛ صداهایی عجیبوغریب و وجود سایههایی در خانه. از ابتدا نیز تصویر خانه نوید وحشت و بیم را میداد. انگار خانهای تسخیرشده را در انتظاریم با وقایعی دهشتناک.
مخاطب با تماشای این فیلم به یاد آثاری مثل: درخشش، آینهها و دیگران میافتد. اما این اثر در قیاس با آثار نامبرده بسیار ضعیف عمل کرد. کوین بیکن که به عنوان یکی از تهیهکنندگان هم محسوب میشود، عاجز از ارائهی بازی درخور است. شخصیتی که دچار روانینژند و ذهنی پریشان است را آنچنان که باید خلق نمیکند. در مقابل، آماندا شیفرد هم، که با فیلمهایی مثل: مامامیا، بینوایان، پدران و دختران، نخستین اصلاحشده و اثر اخیرش -اسکوب- در مقام صداپیشه معرف حضور بینندگان است، آنچنان که باید نقش پررنگی را در اذهان بیننده حک نمیکند. البته نباید تاثیر و نقش فیلمنامه را در این امر نادیده گرفت. جدای این دو تن بازیگر کودک – اِیوری اسکس- بهطور متبحرانهای هیجانات، رعب و وحشت و در نماهایی سردرگمی را به بیننده القاء میکند.
در کل این اثر با دارا بودن رمانی موفق و آگاهی از آثار ارائهشدهی پیشین در این ژانر میتوانست موفقتر عمل کند. قرار نبود به موشکافی و ظرافت اثر کوبریک برسد، اما نه دیگر اینقدر سطحی و ملالآور. اثری که فاقد هرگونه نوآوری و خلاقیت بود که حتی از نمایش ترس واقعی هم عاجز ماند و نتوانست بهمانند کابوسهای خانواده، خواب را از چشم مخاطبان بگیرد و ذهن را درگیر و معطوف به خود نماید. این اثر را به هیچ عنوان برای تماشا توصیه نمیکنم و باز هم شما را به آثار سزاوار گذشته ارجاع میدهم و یا به انتظار نشستن به امید خلق اثری بهتر در این سبک در آیندهای نزدیک.