اون من نبود
«حَسنا» در ابتدای دوران نوجوانی سعی دارد دنیای خواهر کوچکتر خود، «مریم»، را از زیبایی و شادی پر کند. تولد مریم است و حسنا پیراهنی گلدار و قرمزرنگ شبیه به پیراهن خود را از مغازه دزدیده و به خواهر هدیه میدهد. مادر در اتاق کناری خواب است و حسنا با خواهر و برادران خود سعی دارد جشن تولدی بهیادماندنی را برای مریم بگیرند. آنها در حال رقص و آواز هستند که ناگاه مادر از خواب بیدار میشود و همهچیز را خراب میکند. چند لحظه بعد حسنا دست در دست مریم از خانه فرار کرده است.
در سال ۲۰۱۵ در پاریس دختر جوانی با نام «حسنا» به عنوان اولین تروریست زن بمبگذار انتحاری در اروپا معرفی شد. «دینا آمر»، روزنامهنگار جوان آمریکایی-مصری، در اولین تجربهی فیلمسازی فیلم بلند خود سعی کرده با نگاهی به زندگی حسنا گوشههایی از زندگی او را تصویر کند تا شاید بتواند دلیل اتفاقات رخ داده برای این دختر جوان را آشکار کند. قضاوت یا بهتر بگوییم پیش قضاوت دربارهی آدمهایی که دست به کارهای وحشتناک و عجیب و غریب میزنند در بسیاری مواقع با شنیدن داستان زندگی این افراد رنگ دیگری به خود میگیرد. دربارهی حسنا نیز چیزی شبیه به این اتفاق رخ داده است. او که توسط مادرش از خانه بیرون رانده میشود و خواهر کوچکتر و زیبایاش را گم میکند، در تمام روزهای زندگیاش مورد تحقیر و توهین قرار میگیرد و انواع واژههای توهینآمیز نژادپرستی را در مسیر زندگیاش تا جوانی میشنود چگونه میتواند مانند انسانهای عادی رفتار کند و از کسی متنفر نباشد؟! نفرت نهفتهشده در درون حسنا از پیراموناش شاید باعث تمام اتفاقات رخ داده برای او است. نفرتی که خود او نیز نمیخواسته داشته باشد. او یک زندگی عادی و آزادی میخواسته، اما در نهایت چه چیزی نصیباش شده است؟
دینا آمر به زیبایی برای تصویر کردن حسنا به کودکی او بازمیگردد و ریشهی تمام اتفاقات را در این دوران جستوجو میکند. او با دوربینی در دست به دنبال دو دختر کوچک و شاد میدود و آزادی و دنیای پاک آنها را تصویر میکند. دو خواهر که خواهر بزرگتر برای خواهر کوچکتر همچون مادری که ندارند مادری میکند و تلاش میکند روزها و شبهای خود را با بازی و خنده و شادی سپری کنند. این اتفاق اما زمان زیادی به طول نمیانجامد، زیرا مادر واقعی آنها که هیچ توجه مادرانهای نسبت به آنها ندارد، باعث فروپاشیده شدن خانواده میشود. حسنا مریم را در مسیر زندگی جدید گم میکند و ناراحتی و نگرانی حاصل از ازدستدادن خواهر تا سالهای جوانی همراه او است. او به هیچکس و هیچ چیز تعلق خاطر ندارد، زیرا که هیچکس او را باور نمیکند و نمیشناسد. حسنا با حسرتها و آرزوها بزرگ میشود. تحقیرهای فراوان خارجی بودن در یک کشور به اصطلاح متمدن را میبیند و با اولین نگاه مردی که تصور میکند قرار است بهشت را به او هدیه دهد تسلیم این مرد میشود. آمر تمام حواس مخاطب را به شخصیت خود جلب میکند. او حسنا را همچون اتفاق دنیای واقعی در سه چهرهی مختلف نشان میدهد. زمانی که حسنا عصبانی است چهرهاش با حسنای غمگین متفاوت است و حسنای تحقیرشده و بدون چاره هم چهرهای متفاوت دارد. آمر بهخوبی توانسته تصویری واقعی و رئالیستی از حسنا و زندگی او را نشان دهد و اگر پایان روایتاش آنقدر باعجله و ناگهانی نبود میتوانست اثری منتخب و بهتر را ایجاد کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.