پوستر فیلم تو خانه‌ی من هستی

داستان‌های سطحی از مسأله‌های عمیق

تو خانه‌ی من هستی
You Are My Home
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«الکساندرا» دختری یازده ساله است که با مادرش زندگی می‌کند. یک روز صبح اما با ورود مأمورانِ مهاجرت زندگی آنها از مسیرعادی خود خارج می‌شود. مادر الکساندرا را از خانه فراری می‌دهد تا نتوانند او را دستگیر کنند، اما خودش توسط این افراد بازداشت شده تا به مکزیک بازگردانده شود. الکساندرا در ابتدا به سراغ دوست مادرش می‌رود اما او را هم نمی‌یابد. از این رو مجبور می‌شود یک شب را به‌تنهایی در خیابان‌ها بگذراند. فردای آن روز اما با مواجهه با «کلوئی» شانس پیدا کردن مادرش را می‌تواند به دست بیاورد.
مهاجرت و اخراج مهاجران بعد از سیاست‌های داخلی جدیدی که دولت آمریکا ایجاد کرد، باعث شد، بسیاری از خانواده‌ها از هم جدا شده و دچار اختلال در زندگی شوند. ازاین‌‌رو سینما نیز سعی در توجه بیشتر به امر مهاجرت و اتفاقاتی که می‌تواند، زندگی یک خانواده‌ی مهاجر را دچار مشکلاتی کند، کرده است. فیلم «میناری» یکی از فیلم‌های در باب مهاجرت است که در سال ۲۰۲۰ به صورتی کاملاً زیبا به مشکلات یک خانواده‌ی مهاجر کره‌ای می‌پرداخت که چگونه باید در جامعه‌ای نو برای خود اعتبار کسب می‌کردند. تلاشی که باید بیش از دیگر مردم عادی برای گذران زندگی‌شان داشته باشند. در این فیلم خانواده‌ی مهاجر قانونی وارد آمریکا شده و قانونی به دنبال یافتن زندگی بهتری برای خود بودند، اما پیش‌روی‌شان چه بسیار مشکلات که وجود نداشت. حال تصور کنید که این خانواده‌ی مهاجر سال‌ها پیش به صورت غیرقانونی وارد آمریکا شده بودند، آن زمان قرار بود، چه اتفاقات و مشکلاتی در برابرشان وجود داشته باشد؟ مهمترین مشکلی که این افراد باید در تمام عمر آن را با خود حمل کنند، احساس ترس است. ترس از نابودی هرآنچه ساخته‌اند. ترس از اخراج شدن. همین امر هم است که باعث می‌شود، به آمریکا یا هر کشور دیگری که مهاجرت کرده‌اند، نتوانند به صورت مأمن امنی نگاه کنند.
در فیلم «تو خانه‌ی من هستی» نیز فیلم سعی کرده، به این مسأله بپردازد و به مشکلات پیش‌روی یک خانواده‌ی مهاجر غیرقانونی توجه کند. اما مسأله مهم آن است که این فیلم هرگز عمیقاً به این اتفاقات نمی‌پردازد و نمی‌تواند اثر خود را بر هم روی مخاطب بگذارد. در همان ابتدا بیننده بدون اینکه شناخت کافی از این خانواده‌ی مهاجر داشته باشد، آن را فروپاشیده می‌بیند. البته که در میانه‌ی داستان گاهی با فلش‌بک‌هایی کاملاً سطحی با نشان دادن دختربچه‌ای که در کنار مادرش خوشحال است، سعی می‌کند، باعث ارتباط این خانواده با بیننده شود، اما از آنجا که این فلش‌بک‌ها جزئی بوده و حرف خاصی برای گفتن ندارند، پس باعث ایجاد ارتباطی نیز نخواهند شد.
شخصیت کلوئی هیچ ثبات رفتاری خاصی ندارد. او دختری داشته که معلوم نیست کی و چرا دیگر وجود ندارد. حتی فیلم سعی نکرده، خاطراتی از این دختر و احساساتی که با مادرش داشته است را نشان دهد تا بیننده بتواند، با احساسی که بعداً در کلوئی بیدار می‌شود، رابطه برقرار کند. کلوئی در ابتدا الکساندرا را وارد خانه‌اش می‌کند، اما هیچ تصویری از ایجاد رابطه‌ی این دو نفر در خانه نشان داده نمی‌شود، به همین علت در سکانسی که کلوئی درباره خسته‌شدن از دست الکساندرا صحبت می‌کند، نمی‌توان این موقعیت را درک کرد. درواقع فیلم نه آغاز و نه میانه‌ی شکل‌گیری رابطه‌ی بین این دو نفر را به درستی نشان نمی‌دهد و ناگهان همه‌چیز را خوب و عالی می‌کند. حتی از دست رفتن مادر الکساندرا نیز باعث ایجاد اختلالی در رابطه‌ی این دو نفر نشده و به راحتی الکساندرا می‌تواند، کلوئی را مادری خوب ببیند. وجود شخصیت «کارلوس» هم جز نشان دادن همان تصویر انتهایی داستان و تصویری که بر روی پوستر فیلم دیده می‌شود، کار دیگری انجام نمی‌دهد.