«تای وست» در سینمای مستقل ژانر دلهره را انتخاب کرده و طی دو دهه فعالیت خود در این عرصه آثار قابل تأملی را در این سینما روی پرده برده است. او در آثار خود با همان کلیشههای رایج بازی میکند و در نهایت فرم خود را در برابر مخاطب قرار میدهد. یکی از نکات مهم در آثار این کارگردان ارتباط تنگاتنگ بین محتوا و فرم است. تای وست کارگردانی زیرک و در عین حال جسور است. جسارت یکی از کلیدهای موفقیت یک کارگردان مستقل بهحساب میآید. شاید بهترین توصیه برای مخاطبی که قرار است فیلم جدید او را بهعنوان اولین اثر در کارنامهی سینمایی این کارگردان مشاهده کند این است که حداقل چند اثر مهم از سینمای این کارگردان جوان را مرور کند؛ آثاری چون «خانهی شیطان»، «متصدیان هتل»، «آئین»، «در درهی خشونت»، «مرد ماشهای». تای وست مانند بیشتر سینماگران مستقل در آثار کارگردانهای همدورهی خود نیز بازی کرده یا نقش تدوینگر را در برخی از این آثار بر عهده داشته است؛ کارگردانهایی چون «آدام وینگارد» و «جو سوانبرگ».
لوکیشن فیلم جایی در تگزاس است. افتتاحیهی فیلم با نطق یکی از کشیشهای سلبریتی در دههی ۱۹۷۰ در باب دین و ولنگاری در جامعهی آن روز آمریکا همراه است. زمان فیلم نیز در ۱۹۷۹ میگذرد. با این سه فاکتور بهسرعت خود را در معرض یک اثر اسلشر میبینیم که پایههای این زیرژانر پرطرفدار را داراست. تای وست از همان کلیشهها استفاده کرده است؛ چند کاراکتر که به نقطهای دور سفر میکنند و مواجههی آنها با فضای سنگینی که میان مردمان آن منطقه است. اما تفاوت در اینجاست که تای وست کاراکترها را بهسادگی رها نمیکند. او قرار است در فیلم خود تن و روح را در برابر یکدیگر قرار دهد. درست است که فیلم با نطقی مذهبی آغاز میشود، اما اگر تای وست را بشناسید متوجه خواهید شد که قرار نیست مدرنیسم را در برابر مذهب قرار دهد. او در اینجا فقطوفقط در باب خطهای فرضی انسان در باب تعهد، لذت، انتخاب و دوگانهی پیری و جوانی صحبت میکند.
گروهی ۶نفره از هیوستون بهسمت تگزاس میروند تا فیلمی خانگی از جنس آثار هرزهنگاری تولید کنند. تای وست قاب خود را بی هیچ عجلهای بین این کاراکترها تقسیم کرده است. از آن سو در نقطهی مقابل این کاراکترها زوجی سالخورده قرار دارند. زن بهسبب اینکه همسرش ناتوانی قلبی دارد و نمیتواند با او همبستر شود دائم در حال مرور گذشته و جوانی است؛ زمانی که یک رقصنده بوده و بدناش هر مرد جوانی را وادار به کرنش میکرده است. حال این دوگانه قرار است در پردهی دوم فیلم تای وست روبهروی هم قرار بگیرند. تای وست با هوشمندی این دوگانه را از طریق تدوین موازی و برشهای منقطع در برابر مخاطب قرار میدهد. با این کار هوشمندانه مخاطب نیز بهیکباره از دنیای فقط کشتار اسلشر بیرون میجهد و این تقابل را مشاهده میکند.
اثر تای وست طی یک شب رخ میدهد و ما تعقیب و گریزی را در آن مشاهده نمیکنیم. شاید یکی از نکاتی که مخاطب ژانر دلهره را دچار شگفتی کند مفصلهای کوچک ارتباطی بین کاراکترها و نقاط عطف روایت است. این مخاطب معمولاً عادت دارد در برابر یک اثر دلهرهآور یا اسلشر بنشیند و سلاخی شدن یا تسخیرشدگی کاراکترها را مشاهده کند. اما زمانی که در برابر اثر تای وست قرار میگیرد، گویی یک قصهگو در حال روایت جوانی و تن است. کاراکترهای این فیلم در یک نقطه به اشتراک میرسند؛ تن و لذت. آنها ناامیدان رویای آمریکایی هستند که قرار است با نمایش تن و همبستری خود به حداقلهای یک فرد معولی در این جامعه برسند. به دیالوگ «بابی-لین»، تنها زن بلوند آمریکایی، توجه کنید: «فقط میخوام یه خونهی معمولی با استخر داشته باشم. همین واسم کافیه». شخصیتها در این اثر هر کدام در حال جنگ با واقعیتی هستند که آنها را طرد کرده است. «مکسین» همان شخصیتی است که ما در فیلم «لذت»شاهد بودیم؛ دختری که تنها و تنها از طریق تن خود قرار است در برابر چشم مخاطب قرار بگیرد و قلههای موفقیت را فتح کند. تکهکلام او در باب مسیر زندگی که از دهان کشیش نیز شنیده میشود همان تضاد زیبایی است که در طول فیلم میبینیم. کاراکتر «آر.جی» و دوستدخترش گویا همان نمایندههای انسان معمولی در میان این تندروها هستند. آر.جی رویای تبدیل شدن به سینماگری مستقل را دارد، اما دیده نمیشود. او در برابر دوستدختر خود که بهعنوان دستیار به این سفر آمده میگوید: «من با فیلم هرزهنگاری هم میتونم فرم خودم رو به دیگران نشون بدم». اما همین کارگردان جوان و جسور زمانی که دوستدخترش تحت تأثیر مکالمات دیگر کاراکترها میخواهد جلوی دوربین برود بهیکباره از هم میپاشد. از آن سو زوج سالخورده را فراموش نکنید. آنها برای جلوگیری از وسوسه سیاست حذف را در نظر میگیرند؛ درست همان کاری که حکومتهای تمامیتخواه انجام میدهند. اینجا دیگر بحث از دین و باورهای دینی نیست. زمانی که از رسیدن به لذت تن ناامید میشوی، منشأ لذت باید حذف شود و این گزارهی زندگی این زوج سالخورده است. این زن سالخورده یک نیمفومانیاک است. او یک زن شیطانی نیست و قرار هم نیست برای خوردن گوشت انسان یا لذت دیدن خون دست به کشتار بزند. او در مضیقهی لذت است. او بهدنبال جوانیست و در حسرت آن به هر حقارتی تن میدهد. کارگردان نیز ولع این کاراکتر را با رقص او در خون، کشیدن انگشتهای استخوانیای روی تن مکسین و خشم حاصل از سرخوردگی نشان میدهد. تای وست تقابل رهایی آن گروه و سرخوردگی این زوج سالخورده را در شاتهای رفله، تقطیع قاب، لانگشاتها و اکستریمکلوزآپها به ما نشان میدهد. انتخاب بازیگران او را باید ستود. «میا گاث» که تجربهی بازیگری در برابر دوربین فونتریه را دارد، در این فیلم نیز خوش درخشیده است.
فیلم تای وست گروتسکی زیبا در باب تناقضهای اخلاقی انسان است. او فقط این تناقضها را بهسادگی در برابر مخاطب خود قرار میدهد. مخاطب نیز ناخودآگاه در برابر هر کدام که از این دوگانگیها که قرار میگیرد بهناگاه تجربههای زیستهی خود در جامعه و مواجهه با مردمان را از سر میگذراند. این فیلم نه یک اثر سادهی اسلشر، که یک پرسش سادهی اخلاقی از انسان معاصر است؛ آن شخصی که اکنون هستی را میشناسی؟
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.