در میان ژانر دلهره، برخی اسامی برای ذهن مخاطب علاقهمند به این ژانر آشنا هستند؛ نامهایی مانند «اره»، «حلقه» یا «جمعهی سیزدهم» و … . از سال ۲۰۰۳، این ژانر نامی جدید را برای شروع سری فیلمهای جدیدی در این حوزه شاهد بود: «پیچ اشتباه». همهچیز طبق روایتهای کلیشهای این ژانر پیش میرفت؛ عدهای جوان درگیر بازی تعقیبوگریز توسط قاتلینی تشنهبهخون میشدند و در نهایت هیچکدام جان سالم بهدر نمیبردند. آنها در همان ابتدای مسیر وارد مسیری میشدند که میتوانستند وارد آن نشوند. از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۴، شش فیلم از این سری ساخته شد و باید گفت تقریباً هیچکدام نتوانستند از خط یک اثر متوسط عبور کنند و در همان کلیشههای رایج دستوپا میزدند. اما اتفاق خوبی که برای فیلم هفتم از این سری افتاد، کارگردانی «مایک پی.نلسون» بود. او تجربهی نسبتاً متوسطی در سال ۲۰۱۸ و با فیلم «محلیها» داشت و سعی کرده همان درونمایه را اینبار در فیلم هفتم از سری فیلمهای «پیچ اشتباه» بهکار برد. باید گفت که موفق بوده و توانسته برای اولین بار در این سری فیلمها، چیزی با نام روایت را وارد داستان خود کند.
جنیفر بههمراه پنج تن از دوستان خود عازم یک سفر جادهای میشوند تا در ایالت ویرجینیا چند روزی را در جنگل بگذرانند. اما در این جنگل قبیلهای زندگی میکنند که خود را جدای از زندگی مرسوم آمریکایی نگه داشتهاند و سعی دارند بر اساس آداب و رسوم خود زندگی کنند. شاید ابتدای فیلم همان کلیشههای مرسوم را به ذهن مخاطب بیاورد، اما تفاوت در جایی رقم میخورد که کارگردان، پدر جنی را وارد داستانی موازی میکند. روایت بین زمان حال و دو ماه قبل در جریان است. همین روایت موازی باعث میشود تا مخاطب دیگر همان خط داستانی رایج در این سری فیلمها را دنبال نکند. اما همین تغییر در خط روایی باعث نشده تا کارگردان اسیر کلیشههای کاراکتری یک دههی گذشته در سینمای هالیوود نشود؛ دگرباشها و سیاهپوستان. نلسون هم در این فیلم به همین کلیشهها پرداخته و سعی کرده دو شخصیت دگرباش و یک شخصیت سیاهپوست را در میان کاراکترهای خود جای دهد. البته که این شخصیتها را با چاشنی نگاههای متفاوت اهالی شهر بهخورد بیننده میدهد.
فیلم «پیچ اشتباه» در هفتمین بخش خود توانسته از پیچهای کلیشهای فیلمهای قبلی این سری بهسویی تغییر جهت دهد که میتوان به آن در ژانر دلهره امید داشت. نلسون توانسته فیلم خود را وارد فضایی کند که مخاطب بدون هیچ پیشقضاوتی آن را همراهی کند و بتواند تا انتها مسیر را همراه کاراکترها ادامه دهد. این فیلم نشان میدهد که گاه تکرار میتواند باعث بروز خلاقیت شود و همیشه پایان تکرار کلیشه، مرداب یکنواختی نیست.