یک زن چه میخواهد؟ | بازی برشها در اولین فیلم کارگردان
«رادنی آلکالا» یکی از آن قاتلان بیرحم سریالی در دههی ۱۹۷۰ بود که به جرم هشت فقره تجاوز و قتل به زندان افتاد، اما بسیاری بر این عقیدهاند که قربانیان او به ۱۳۰ نفر هم میرسند. خانم «آنا کندریک» در اولین تجربهی فیلمسازی خود سعی دارد روایتی متفاوت از قربانیان این قاتل را طی یک دهه به مخاطب ارائه دهد. خانم کندریک اما در فرم بصری تصمیم دیگری گرفته و سعی دارد کلیت مواجهه و تقابل دو جنس را در سطوح مختلف جامعه تبدیل به بطن اصلی روایت کند.
زمانی که فیلم را از بالا نگاه میکنیم، به چهار دورهی زمانی میرسیم که در ۱۹۷۱، ۱۹۷۷، ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ خرد شده است. خود روایت در سال ۱۹۷۷ رخ میدهد و کاراکتر زن اصلی آن دختری جوان با نام «شریل» است که دائم در تستهای بازیگری هالیوود شرکت میکند تا ستارهی بختاش بدمد و بتواند به هدف والای خود برسد. اما در سه مقطع زمانی دیگر با قربانیان این قاتل مواجه هستیم و خانم کندریک سعی دارد از طریق این تقابلها نحوهی اغوا و سپس قتل رادنی را تصویر کند.
همانطور که در بالا اشاره شد هدف کارگردان تقابل دو جنس مخالف در طول این دهه است و باید گفت خانم کندریک استفادهی ابزاری هوشمندانهای از یک متجاوز و قاتل کرده است. او با انتخاب این بازههای زمانی و سپس برشهای درست روی زمان ارتکاب تجاوز و قتل سعی دارد روایت خود را از یک اثر صرفاً جنایی و هیجانانگیز تبدیل به رمانی کند که بوی همهی اتفاقات آن را هماکنون نیز میتوان استشمام کرد. خانم کندریک از ابزاری که هیچکاک به او داده نهایت بهره را میبرد تا از روی خود عمل بگذرد و تعلیق قبل از آن را به خورد مخاطب بدهد. در جایجای روایت با زنانی مواجه هستیم که یا تعرضهای روزانه را پذیرفتهاند یا با اینکه در برابر آن مقاومت میکنند، اما باز هم در نقطهای همچون شریل میپذیرند که راه برونرفت از فشار مقطعی رها کردن خود در دستانی است که گاه بدون هیچ نشانهای روی گونههای آنها قرار میگیرند یا چشمانی که سعی دارند به هر طریقی که شده آنها را به کرنش وا دارند. روایت خانم کندریک بدون شعارزدگی خاص این روزهای سانتایمانتالیستهای فرافکن و بدون اینکه قصد داشته باشد از رخدادهای زمان حال بهرهای ببرد، مخاطب را وارد سیر یک دههای میکند که زن در هر جایگاهی گویی همان جنس دومی است که جز خطوط بدن و لمسهای یکشبه کاربردی ندارد. چه از فیکنیوزهای فمینیستی این روزها خسته شده باشیم و دیگر شعارهای هشتگی را باور نکنیم و چه این شعارها را جز نالههای به دنبال دیگر منفعتها جز بازیابی حقوق زنانه ندانیم، اما در پسایای ذهن خودمان این باور را داریم که نگاه به موجودیت زن در همین دوران معاصر نیز از دالانهای تن میگذرد و این حقیقتی انکارناپذیر است. خانم کندریک در اثر خود بهخوبی مخاطب را از راهرویی میگذراند که در آن وحشت نه از قاتل سریالی، بلکه از دیده نشدنهاست و در نهایت چارهای جز خاموش شدن و به کنج عزلت رفتن نیست. او زنهای بسیاری را در این روایت تصویر میکند که هر کدام در جایگاه خود با هجمهی بسیاری از این تعرضها مواجه هستند.
رادنی آلکالا در این روایت گویی رنگ میبازد و خصوصیات او برای کرنشپذیری زنانی که در برابرش قرار میگیرند به تمام مردان جامعه انتقال مییابد؛ از مجری برنامهی «بازی قرار گذاشتن» تا همسایهی شریل، مسافران هواپیمایی که بدن آن مهماندار را لمس میکنند، حراست شبکهی تلویزیونی، پلیس و انبوهی دیگر که خانم کندریک بهخوبی هر کدام را به ایجازگونهترین صحنهها و سکانسها تصویر کرده است. در این روایت رادنی و همهی مردان زنی را جستوجو میکنند که سکوت کند!
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.