پوستر فیلم گرگ‌پیشه‌‌ها

طبیعت نجات‌دهنده است

گرگ‌پیشه‌‌ها
Wolfwalkers
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳.۵
نویسنده سارا

«رابین» بعد از مرگ مادرش به همراه پدر از انگلستان به شهری در ایرلند آمده است. پدر به عنوان محافظ و نگهبان باید شهر را از گرگ‌ها در امان نگه دارد. او در واقع شکارچی گرگ‌هاست و با رفتن به جنگل و تله‌گذاری می‌خواهد تمام آن‌ها را نابود کند. این دستور پادشاه است. رابین نیز به عشقِ پدر عاشق شکار است. یک روز رابین پدر را که به قصد شکار خانه را ترک کرده، دنبال می‌کند، زیرا او نیز می‌خواهد در کشتن گرگ‌ها سهیم باشد، اما در جنگل در یکی از تله‌هایی که پدرش کار گذاشته گرفتار می‌شود. یک «گرگ‌پیشه» به نام «میب» او را نجات داده و دست‌ِ آسیب‌دیده‌‌اش را درمان می‌کند. حالا رابین نیز تبدیل به یک گرگ‌پیشه شده است.
انیمیشن «گرگ‌پیشه‌ها» داستان نژاد انسان است در برابر طبیعت. تلاش انسان است برای نابودی طبیعت و در مقابل تلاش طبیعت است برای بقای خود. طبیعت برخلاف انسان‌ها دست به کشتن آن‌ها نمی‌زند. در هیچ کجای داستان گرگ‌ها که خود نمادی از طبیعت هستند، به انسان حمله نمی‌کند، تنها انسان‌ها هستند که قصد کشتن گرگ‌ها را دارند. گرگ‌ها فقط دفاع‌کننده‌ از جان‌شان در برابر انسان‌هایی که به آن‌ها حمله کرده‌اند، هستند. از دید طبیعت انسان جزو طبیعت است و حق زندگی دارد، اما گرگ‌ها از دید پادشاه و زیردستان‌اش نماد تاریکی و سیاهی هستند، پس باید کشته شوند. «لرد» به عنوان نماینده‌ی پادشاه، دستورات او را مقدس دانسته و بدون چون‌و‌چرا انجام می‌دهد. مردم نیز باید از پادشاه تبعیت کنند. پادشاه نماد یک دیکتاتور بی‌رحم است و مردم نماد همان انسان‌های فقیر و تهیدستی که باید در برابر فرمان پادشاه سر خم کنند. آن‌ها خود را محتاج پادشاه و محتاج یک لقمه نان می‌دانند. حتی پدر رابین علی‌رغم میل باطنی‌اش تن به فرمان لرد می‌دهد تا بتواند خود را همرنگ جماعت کرده و زندگی راحتی را برای دخترش محیا کند.
اما طبیعت و گرگ‌پیشه‌ها تلاش می‌کنند هرچه آزادتر زندگی کنند. میب به رابین می‌گوید: «وقتی می‌توانی گرگ باشی، چرا می‌خواهی انسان باشی؟» در واقع به او می‌گوید: وقتی می‌توانی آزاد باشی چرا باید اسیر بمانی! این انسان‌ها هستند که در اسارت افکار و اعتقادات خود گرفتار شده‌اند؛ چنان که لرد به درگاه خدای‌اش دعا می‌خواند و دست به کشتن طبیعت و گرگ‌ها می‌زند. آزادی تنها از آن گرگ‌پیشه‌هایی‌ست که در خواب می‌توانند آزادانه حرکت کرده و خیال کنند. انیمیشن به خوبی همه چیز را نماد در نماد قرار داده است. همه چیز منظوری دارد و حرفی. هیچ‌چیز در آن بی‌دلیل نیست. حتی زمانی که رابین در تله‌ی پدر گرفتار می‌شود هم همان است که انسان‌ها همیشه در تله‌ی خود گرفتار می‌شوند و اگر زمانی هم آسیب ببینند این خودشان هستند که مسبب گرفتاری خودشان بوده‌اند. میب اما رابین را نجات می‌دهد و باز هم طبیعت به داد انسان رسیده و از طریق همین طبیعت است که انسان‌ها می‌توانند در نهایت آزاد باشند.
گرگ‌پیشه‌ها که هستند؟ آن‌ها نه انسان‌اند نه گرگ. هم انسان‌اند و هم گرگ. آن‌ها در بیداری انسان هستند و در خواب تبدیل به گرگ می‌شوند. در بیداری خوی انسانی دارند و در خواب گرگ هستند؛ آزادانه و راحت می‌توانند در طبیعت پیرامونی قدم زده، بدوند و بدون داشتن چشمِ سر ببینند و بفهمند و از همه‌چیز لذت ببرند. آن‌ها می‌توانند با چشم بسته و در تاریکی شب همه‌چیز را ببینند. باز هم همه‌چیز نماد است.
این انیمیشن نمادها را در تصاویر هم به خوبی نشان داده است. تصاویر دوبعدی بوده و با دست و به صورت نقاشی کشیده شده است؛ نشان از نزدیکی آنها به ماهیت اصلی و ذات پاک انسانی. درواقع کشیده‌شدن تصاویر با دست مانند آن است که کودکی با طبیعتی پاک در حال ترسیم دنیایی پاک باشد. طبیعت پر از رنگ و زیبایی‌ست. شهر تیره و تاریک است. گرگ‌پیشه‌ها موهای بلند، نارنجی و زیبایی دارند با چشمان سبز. انسان‌ها همه چهره‌هایی بی‌روح با چشمانی به رنگ خاکستریِ روشن و لباس‌هایی ژنده، به رنگ خاکستریِ تیره و سیاه دارند. حتی رابین نیز درون شهر این‌گونه است. اما وقتی به طبیعت باز می‌گردد چشمان‌اش به رنگ آبی‌آسمانی بدل شده و لباس‌های‌اش نیز رنگی و سبز می‌شوند. زیبایی تصاویر در انتهای داستان به اوج هم می‌رسد و تصاویر تمثیلی با داستانی نمادین در هم آمیخته می‌شوند تا روایتی جذاب برای دیدن و شنیدن ایجاد کنند.