پوستر فیلم مرد گرگ‌نما

نفس فیلم بریده شد

مرد گرگ‌نما
Wolf Man
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده
ژانر دلهره
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در قسمت‌های سوم و چهارم تاریخ سینمای دلهره در کانال یوتوب به این نکته اشاره کردیم که استودیوهای بزرگ هالیوود پس از استقبال مخاطبان از هیولاهایی که در قالب آثار مختلف طی دو دهه‌ی ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ روی پرده رفته بودند سنت دنباله‌سازی را پی گرفتند و تا همین سال‌ها نیز از آن دست نکشیدند. شاید در طول دهه‌ی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ این سنت نامیمون با شکست مواجه شد، اما استودیوداران هیچ‌گاه از آن دست نکشیدند و هر اثر را تا جایی که امکان بهره‌وری از گیشه‌اش بود ادامه می‌دادند. حال و روز مرد گرگ‌نما نیز طی سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۸ چیزی جدای از این نبود. اکنون آقای «لی ونل» مأموریت یافته تا جان دیگری به این اثر دهد. آخرین اثر این کارگردان را با نام «مرد نامریی» در سال ۲۰۲۰ مرور کردیم. او از همان ابتدای فعالیت خود در قامت نویسنده، خالق داستان و در نهایت کارگردان در دنیای دلهره‌های ماورایی و تجاری حضور داشته است.

این فیلم را باید به دو بخش تقسیم کرد. در بخش اول با افتتاحیه‌ای مواجه هستیم که برعکس دیگر آثار دلهره‌ی تجاری ضربآهنگی ملایم دارد و عملاً مخاطب را وارد زندگی یک پدر و پسر می‌کند؛ «گریدی» و پسرش، «بلیک». آن‌ها در کلبه‌ای کنار جنگل در منطقه‌ی اورگان زندگی می‌کنند. دشتی پهناور و دره‌ای سرسبز با رودخانه‌ای بزرگ مقابل روی آن‌هاست. کارگردان سعی دارد از طریق تلفیق نماهای اکستریم و لانگ مخاطب را درگیر این زیبایی طبیعی کند. او در یک برش مخاطب را از طریق دو زاویه‌ی معکوس درگیر طبیعتی می‌کند که سوژه‌های انسانی را در خود بلعیده است. در نمایی که از روی سطح آب رودخانه و به‌صورت اکستریم گرفته شده دقت کنید. پدر و پسر در این نمای وسیع در برابر طبیعت گویی دو موجود کوچک هستند. این افتتاحیه حتی قرار نیست مخاطب را با هیولای ماروایی یا شیطانی خود دچار مواجهه‌ی تک‌پلانی کند. مخاطب همچون بلیک فقط سایه‌ای از آن را می‌بیند و پس از شنیدن مکالمات پدر توسط او افتتاحیه پایان می‌پذیرد و به سی سال بعد و زندگی بلیک با همسرش، شارلوت، و دخترشان، جینجر، وارد می‌شویم. بخش اول روایت ابتدا مخاطب را کمی درگیر زندگی روتین این خانواده و رابطه‌ی نزدیک به آشوب این زوج می‌کند. با رسیدن خبر فوت پدر، بلیک تصمیم می‌گیرد به‌همراه خانواده بار دیگر به کلبه‌ی قدیمی بازگردد. هر مخاطبی انتظار این را دارد که همچون یک روایت آخر هفته‌ای این سه کاراکتر را ابتدا در این محیط مشاهده کند و کم‌کم از طریق صداها و سکون و جامپ‌اسکرها وارد تقابل آن‌ها با موجودات مورد انتظار شود. اما این اتفاق رخ نمی‌دهد. کارگردان در تصمیمی قابل اعتنا نقطه‌عطف اول خود را قبل از ورود کاراکترها به درون کلبه قرار می‌دهد. هدف او دگردیسی کاراکتر بلیک است. این جسارت باز هم در پن‌های به راست و چپی نمایان می‌شود که کارگردان قصد دارد دو دنیای بلیک در حال گرگینه شدن و دنیای بیرونی او را از طریق شارلوت و جینجر به رخ بکشد. او این کار را با تغییر پالت رنگی و سرد و گرم کردن رنگ‌ها انجام می‌دهد. اما گویی این آخر مسیر فیلم است.

فیلم آقای ونل در همان بخش اول گویی پایان می‌پذیرد و کاسه‌ی سوراخ جسارت او نیز دیگر آبی برای مخاطب دچار عطش ندارد. او در بخش دوم نشان می‌دهد که آوار سینمای تجاری سنگین‌تر از ترکیب تکنیک‌ها و رسیدن به فرم جدید بصری و روایی است. در نتیجه بخش دوم روایت او تبدیل به ملغمه‌ی جیغ‌های بی‌پایان، جامپ‌اسکرها و در نهایت موش‌و‌گربه‌بازی‌های کلیشه می‌شود. آقای ونل حتی برای لحظه‌ای به بخش اول روایت خود وفادار نمی‌ماند. گویی بخش دوم را ونل قبلی کارگردانی کرده و هیچ نشانی از کارگردان جسور یک ساعت ابتدایی داستان ندارد. در این بخش او حتی پلات‌آرموری مضحک دور مادر و دختر قرار می‌دهد تا این دو را به نقطه‌ی پایانی و آن اکستریم‌لانگ‌شات انتهایی برساند. فیلم جدید «مرد گرگ‌نما» با شگفتی آغاز می‌شود، ادامه پیدا می‌کند و در میان این ادامه به‌یک‌باره همه‌ی آن شگفتی را پس می‌زند و همچون یک اثر متوسط و حتی پایین‌تر از آن به پایان می‌رسد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟