پوستر فیلم تک‌شاخ آرزوی‌تان را برآورده می‌کند

به بچه‌ها باور داشته باشید!

تک‌شاخ آرزوی‌تان را برآورده می‌کند
Wish Upon A Unicorn
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده اردیبهشت

دنیای بچه‌ها به‌واسطه‌ی داستان‌ها و ماجراهایی که تابه‌حال از زبان والدین یا از طریق مدرسه و کتاب‌های داستانی شنیده‌اند، می‌تواند تحول‌برانگیز و از سوی دیگر تازه و شگفت‌انگیز باشد؛ قصه‌هایی که با آنها اوقات خود را گذرانده و گاه به دنیای زیبای خیال خود فرو رفته‌اند. این دفعه داستانی بر اساس تک‌شاخِ افسانه‌ای و محبوب، میان کودکان از نگاه دوربین استیو بِنچیچ به مخاطبان ارائه شده است. او در مقام تهیه‌کننده و یا عموماً فیلمنامه‌نویس در آثاری همچون: برادر خرس(۲۰۰۲)، جوجه کوچولو (۲۰۰۵)، فصل شکار (۲۰۰۶)، گربه‌ها و سگ‌ها: انتقام از کیتی (۲۰۱۰) و زمین‌لرزه ده ریشتری (۲۰۱۴) به سینما معرفی شده‌است. این اثر اولین فیلم سینمایی وی به شمار می‌رود.
ماجرای دو دختر که یک سالی از مرگ مادرشان نمی‌گذرد که به همراه پدر از شیکاگو نقل مکان کرده و قرار است به دعوت مادربزرگ‌اشان در منزل وی سکنی گزیده و به امور مزرعه در کنار وی رسیدگی کنند. خواهر بزرگتر، اِما- سامر فونتانا- از عزیمت به این محل خشنود نیست و طی غرزدن‌هایی عدم رضایت خویش را به خانواده ابراز می‌دارد. خواهر کوچکتر، میا- رایان کایرا آرمسترانگ- اما درجه‌ی انعطاف بیشتری نسبت به اِما داشته و ترجیح می‌دهد از اقامت در آنجا لذت ببرد.
تقریباً نیمه‌ی اول داستان تا به اینجا دارای ریتمی کند است که بیننده را به سختی همراه خود نگاه می‌دارد. اما وقتی پای یک تک‌شاخ به میان ماجرا کشیده می‌شود، داستان کمی مهیّج‌تر شده و مخاطب را برای ادامه‌ی ماجرا فرا می‌خواند. شب‌هنگام میا تک‌شاخی را در مزرعه میان انبوه درختان یافته و طی فیلمی که از او گرفته می‌خواهد اعضای خانه را از داستان مطلع کند؛ اِما داستان‌اش را مسخره و غیرقابل باور دانسته و پدر – جاناثان لوجوئی- نیز به او می‌خندد. فقط در این میان مادربزرگ – کلوئی وِب- در دنیای کودکان سیر می‌کند و به او ایمان می‌آورد. مادربزرگ از خاطرات مادر فقیدشان برای دخترها حرف می‌زند و کم‌کم رابطه‌ای نزدیک بین آنها شکل می‌گیرد. ماجرا با دنبال کردن میا و یافتن دوباره‌ی تک‌شاخ ادامه پیدا کرده و اتفاق‌هایی پیرامون آن در می‌گیرد.
بیش از هرچیز این اثر را باید کنار تکراری بودن آن دارای روایتی ساده و بدون ابتکار قلمداد کرد. ماجرایی که در بسیاری از داستان‌های کودکانه شنیده و دیده‌ایم. قابل پیش‌بینی بودن روایت، داستانی آبکی و معمولی؛ وجود قلدری در مدرسه و عدم پذیرفتن سخنان کودکان توسط بزرگترها. فیلمنامه و مکالمات ملالت‌بار نیز بر ضعف اثر می‌افزایند. چندین‌بار جمله‌ی «غیرممکن همیشه ممکن می‌شود» را به‌طور پی‌درپی از کاراکترهای اصلی می‌شنویم؛ که در برخی نماها جنبه‌ی سودمندی‌اش رنگ باخته و به مفهوم احمقانه بودن و غیرقابل‌باور بودن آن نزدیک شده و مبدّل می‌شود. اگر قرار است در اثری این‌چنینی به این رؤیا و تخیل پرداخته شود حداقل کاری که باید کرد از جلوه‌های بصری درخور و شایسته بهره برد که تیم تولید از ارائه‌ی مناسب و خلق صحنه‌های ویژه‌‌ی دیداری جا مانده و با ارائه‌ی عنصری مقرون‌به‌صرفه – به‌لحاظ مالی- در اثر به ضعف دیگر این فیلم دامن زده‌ است. وجود شخصیت‌های منفی در اثر، تأثیر بهینه و محسوسی به همراه نداشت. کاراکتر منفی که تک‌شاخ رُبا به‌شمار می‌رود، فاقد ایجاد حس رعب میان کودکان بوده و از شخصیت پلید فاصله دارد؛ او خواهان به‌دست آوردن اکسیر جوانی از طریق نوشیدن خون تک‌شاخ است و تا اندک‌زمانی هم موفق به اِعمال هدف شومش می‌شود، اما داستان به‌قدری بی‌مزه به آن سو کشیده می‌شود که بیننده را از تماشای این فیلم نادم می‌کند. در کنار معایب این فیلم نباید وجود رگه‌های طنز در آن را نادیده گرفت؛ مصادیق بارز آن در سکانس آغازین فیلم و مواجهه‌ی خودروی آنها با گاو و گوسفند در مسیر خانه‌ی مادربزرگ است، یا وقتی که میا قرار است لباس سفیدی بر تن کند تا تک‌شاخ را از مخفیگاه بیرون بکشانَد؛ با علمِ به این که شنیده توسط این لباس جذبِ تک‌شاخ می‌شود؛ پدر با دیدن میا سردرگم شده و به او می‌گوید:« مگه عروسیته؟!» در کنار این‌چنین دیالوگ‌های طنزآلود باید بازی بازیگران کودک را هم مورد توجه دانست. در نهایت این فیلم نه برای مخاطب بزرگسال بلکه برای کودکان، فریبنده و جذاب خواهد بود.