پوستر فیلم آرزو

نوستالژی‌بازی وجودی اما ناقص دیزنی

آرزو
Wish
محصول ۲۰۲۳ - ایالات متحده
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«آشا»، دختر نوجوان ۱۷ساله، قرار است برای مصاحبه نزد پادشاه شهر مگنفیکو برود تا بعد از پذیرفته شدن به عنوان دستیار پادشاه به برآورده کردن آرزوهای مردم شهر کمک کند. اولین مواجهه‌ی آشا با پادشاه اما نتیجه‌ی خوبی را دربرنمی‌گیرد و آشا که می‌بیند نمی‌تواند آرزوی پدربزرگ خود را برآورده کند ناامید به خانه باز می‌گردد. در ادامه اما این ناامیدی با ظهور ناگهانی یک ستاره‌ی عجیب تبدیل به امید می‌شود. امیدی که قرار است باعث شود نه‌تنها آرزوی پدربزرگ آشا که آرزوی تمام مردم شهر به برآورده شدن نزدیک شود.

سال‌هاست دیزنی سعی دارد با خلق انیمیشن‌های خلاقانه و متفاوت مخاطبان جدیدی را جذب خود کند و البته مخاطبان گذشته‌اش را هم نگه دارد. او گاهی در این مسیر موفق است و با داستان‌های خلاقانه می‌تواند هم مخاطب قدیمی را که عموماً همان کودکانی هستند که حالا بزرگ شده‌اند و هم مخاطب جدید را که کودکان امروزی هستند، جذب خود کند. گاه اما در این کار ناموفق است و باید گفت چندین سال است که انیمیشن‌های‌اش بیش از آنکه امیدوارکننده و جذاب باشند و بتوانند مخاطبی جدید را جذب خود کنند، ناامیدکننده و آشفته هستند و حتی نمی‌توانند دوستداران وفادار قدیمی خود را هم راضی کنند. انیمیشن «آرزو» اما چیزی در این میان است. هدف دیزنی از این انیمیشن بیشتر خاطره‌بازی و نوستالژی‌بازی با آثار قدیمی‌ای است که سال‌ها و دهه‌های پیش ساخته است. تصاویر گاه ما را به یاد انیمیشن رابین‌هود می‌اندازد، گاه سفیدبرفی و هفت کوتوله را تداعی می‌کنند.

این انیمیشن در ابتدا با روایت ساده و در عین‌حال هدفمند خود ما را به دیدن یک داستان جذاب امیدوار می‌کند. ما تصور می‌کنیم پادشاه قرار است کالبدی انسانی از خدا باشد که بر روی زمین آمده و آشا به عنوان یک انسان آزاد قرار است علیه این نظم موجود و این خدا دچار عصیان شود. این اتفاق اما خیلی زود رنگ می‌بازد و در پرده‌ی دوم سانتیمانتالیسم هالیوودی گریبان اثر را می‌گیرد. ترانه‌های بسیاری خوانده می‌شوند که جز همان حرف‌های کلیشه‌ای از امید و ناامیدی چیزی دیگر را دربرنمی‌گیرند. درواقع اثری که قرار بود تقابل انسان آزاد و خدای کلیسا باشد، تبدیل به یک تقابل سطحی و سانتیمانتال از امید و ناامیدی شده است. روایت هر چه جلوتر می‌رود شخصیت‌ها دچار روزمرگی بیشتر می‌شوند و کارگردان‌ها هیچ تلاشی نمی‌کنند به داستان و شخصیت‌های خود عمق دهند. حتی استفاده از کاراکتر منفی‌باف داستان گالیور نیز در این انیمیشن دوایی را درمان نمی‌کند و روایت را با تعدد شخصیت‌ها آشفته‌تر هم می‌کند.

خانم «فاون ویراسونتورن» که بیشتر او را در گروه‌های استوری‌برد یا لیدر استوری‌برد انیمیشن‌هایی مانند یخ‌زده و تارزان دیده‌ایم در کنار آقای «کریس باک» کارگردان این دو اثر نامبرده، خالقان انیمیشن «آرزو» هستند. آنها که تجربه‌ی بسیار زیادی در انیمیشن‌سازی و خلق روایت‌های نو و هیجان‌انگیز دارند در انیمیشن جدید خود اما نتوانسته‌اند انتظارات را برآورده کنند و اسیر تبلیغات و سانتیمانتالیسم هالیوودی شده‌اند. آنها داستانی را روایت می‌کنند که در نیمه‌ی اول برای بزرگسالان مناسب است و در نیمه‌ی دوم کودکان را سرگرم می‌کند. دیزنی آنقدر دچار آشفتگی و نداشتن هدف شده که کارگردان‌ها و خالقان قدیمی خود را هم به این بیماری دچار کرده است، بیماری‌ای‌ که باعث شده هم دیزنی از سال‌های اوج خود بسیار دور شود و هم دیگر انیمیشن‌سازان آن دل‌ودماغی برای ارائه و خلق اثری خلاقانه را نداشته باشند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟