پوستر فیلم وینی د پو: خون و عسل

وینی د پو از انحصار دیزنی درآمد و …

وینی د پو: خون و عسل
Winnie the Pooh: Blood and Honey
محصول ۲۰۲۳ – بریتانیا
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

«وینی د پو» خرس محبوب کارتونی بود که بسیاری از کودکان سراسر دنیا با آن خاطره دارند. وینی د پو و ماجراهای‌اش سال‌ها در انحصار دیزنی بود و مخاطبان فقط از فیلترینگ دیزنی می‌توانستند آن را مشاهده کنند. حال دیزنی حق انحصاری را از روی این کاراکتر برداشته است و در اولین پس‌لرزه‌ی این اتفاق شاهد خلق اثری اسلشر با محوریت این کاراکتر هستیم. «ریس فریک-واترفیلد» سعی کرده از دو کاراکتر کریستوفر رابین و وینی د پو در اثر خود بهره ببرد.
واترفیلد روایت را با داستانی از کریستوفر و وینی د پو و چند حیوان کوچک جنگلی آغاز می‌کند. او قرار است وینی و دوستان‌اش را تبدیل به هیولاهایی کند که در جنگ صد هکتاری معروف انتقام رهاشدن توسط کریستوفر را از انسان‌ها می‌گیرند. شاید واترفیلد بهتر بود به‌جای آنکه خود را در تب‌و‌تاب استفاده از وینی قرار دهد، با یک اسلشر ساده و قاتلی ماسک‌دار روایت را پیش می‌برد. اینکه بخواهی ماسک وینی را روی یک انسان بزنی و انتظار داشته باشی مخاطب او را همچون یک حیوان انسان‌نما تصور کند کمی احمقانه است. مضحک‌تر آنکه واترفیلد سعی دارد علاقه‌ی این خرس معروف به عسل را هم در اثر خود نشان دهد. اینکه واترفیلد و هم‌صنفان او چه در ذهن دارند، پاسخ‌اش را باید از خودشان پرسید. آنچه به‌عنوان اثر سینمایی جدید آقای واترفیلد مقابل مخاطب قرار گرفته ترکیبی‌ست از دخترانی که هیچ استعدادی در بازیگری ندارند، چند ماسک حیوانی که از فروشگاه خریداری شده و چند کیسه‌ی پلاستیکی شکلاتی که برای سکانس‌های اسلشر به‌کار رفته است. با این مواد اولیه‌ی ناقص حتی نمی‌توان یک اثر کوتاه یوتوبی ساخت، چه برسد به اینکه کارگردان بخواهد این افتضاح را روی پرده‌ی نقره‌ای به نمایش بگذارد.
این فیلم نه‌تنها مخاطب علاقه‌مند به وینی د پو را برای لحظه‌ای دچار قیاس بین کاراکتر کارتونی و نره‌غول ماسک‌دار نمی‌کند، بلکه حتی باعث می‌شود مخاطب پیش خود فکر کند کارگردان حتی در سینمای گروه ب نیز یک فرد مبتدی است. واترفیلد چند صحنه‌ی کارتونی نسبتاً خوب در اثر خود دارد. در این صحنه‌ها معرفی کریستوفر و وینی د پو را داریم. کاش آقای واترفیلد همین کارتون‌های ساده را تبدیل به یک اثر ۴۰ دقیقه‌ای اما قابل تحمل می‌کرد و این‌قدر زحمت به‌خود نمی‌داد و درون جنگل به تعقیب‌و‌گریز نمی‌پرداخت.
روایت‌های سینمایی خوب حاصل انتخاب درست گروه فیلم‌سازی هستند و این‌گونه است که یک اثر با کم‌ترین هزینه، اما انتخاب‌های هوشندانه‌ی فیلم‌ساز، تبدیل به اثری ماندگار می‌شود و در عوض یک اثر مانند فیلم آخر آقای واترفیلد حتی یک قاب قابل تأمل ندارد. واترفیلد پیرنگ جذابی دارد. اما او بلندپرواز است و با‌توجه به بودجه‌ای که در نظر گرفته قادر نیست اثری در خور را به مخاطب سینمای اسلشر تحویل دهد. او به‌راحتی می‌توانست این قاتلان نقاب‌دار را تبدیل به کودکانی بزرگسال کند که در داستان وینی د پو مانده‌اند و از انسان‌ها، به‌هر دلیلی، متنفر هستند. زمانی که وینی‌ د پو از کالبد این کاراکترها بیرون می‌آمد و قاتلین تبدیل به انسان‌هایی دچار بیماری روانی می‌شدند، مانوردهی کارگردان برای پیشبرد قصه هم بیشتر می‌شد. واترفیلد حتی در انتخاب بازیگر هم طوری عمل کرده که گویا در بریتانیا قحطی بازیگر است و نمی‌توان به تئاترهای محلی سر زد و چند بازیگر جوان و بااستعداد را پیدا کرد. آقای واترفیلد باید بداند که سینمای بلند داستانی نیاز به ذکاوت فیلم‌ساز دارد و کمبود بودجه و محدودیت‌های سخت‌افزاری بهانه‌ی خوبی برای ارائه‌ی چنین اثر ضعیفی به‌حساب نمی‌آیند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟