خشونت افسارگسیخته اما کنترلشدهی یک اسلشر
در فیلم اول بهطور کامل در باب کاراکتر کارتونی «وینی د پو» و نحوهی خروج آن از سلطهی دیزنی صحبت کردیم. آقای «ریسفریک واترفیلد» در اولین گام از این خروج در قالب یک اسلشر به این کاراکتر حمله برد؛ اثری که تقریباً هیچ چیزی جز طراحیهای ابتدا و انتهای فیلم برای ارائه نداشت. کارگردان بهراحتی میتوانست از طریق یک انیمیشن دو بعدی مخاطب را درگیر روایتی جدید و بدیع کند. اما آقای واترفیلد در رویاهای بی سرو ته خود سر میکرد و انتظار داشت مخاطب را به دنیایی ترکیبی از وینی د پو و آلیس در سرزمین عجایب وارد کند. حال او با جسارت وارد دنیای دوم این اثر شده است و کاراکتر کریستوفر قرار است شخصیت اول فیلم شود و دعوای عجیبالخلقهها و انسان به درون شهر اشداون کشیده شود.
روایت آقای واترفیلد یک اسلشر وفادار به آثار ویدیویی دههي ۱۹۸۰ است. او در بازنمایی خشونت تقریباً با جزییات کامل عمل کرده است و از همان المانهای معروف خونافشانی آن آثار در اثر خود نهایت بهره را برده است. در این نوع بازنماییها با غلوشدگیهای عمدی مواجه هستیم که کارگردان با استفاده از جلوههای ویژهی دستی به آن وجههای کمیک و غیرواقعی میدهد. این درست همان خشونتی است که منتقدان روزمزد هالیوود در طول دههها طرفداریاش را میکردند و از آن برای تقابل با خشونت رئالیستی-بهزعم ایشان- در آثار اکستریم بهره میبردند تا بتوانند آثار اکستریم را دچار نوعی شکست تجاری کنند. باید گفت که در نیمهی دههی ۲۰۰۰ موفق به این کار شدند و عملاً همین بازنمایی کمیک و غلوشده را بال و پر دادند تا مخاطب هم با این سطح از بازنمایی خشونت سرگرم شود. خشونتی که در آن عجیبالخلقههای آقای واترفیلد سر یک دختر جوان را له میکنند یا او را آتش میزنند و یا حتی شدیدتر، با آرامش همهی مفصلهای او را خرد میکنند برای مخاطب دلهره عذابآور نیست. چرا که در هر کدام از این خشونتهای عریان نوعی تصنع عمدی در چهرهپردازی و جلوههای ویژه وجود دارد که مخاطب را حتی برای آنی دچار این همانی ذهنی با آن صحنه نکند.
روایت جدید آقای واترفیلد بهلحاظ ساختار روایی و فرمی حتی قصهای دلخوشکننده هم ندارد که مخاطب از طریق آن بتواند با اثر ارتباط برقرار کند. داستان او بهقدری از هم پاشیده است که حتی قادر به شکل دادن نقاط عطف کلاسیک هم در خود نیست. شاید برای یک اثر اسلشر سرگرمکننده که کاملاً خود را در کادربندی گذشتگان خود قرار داده است چیزی ناامیدکنندهتر از این نباشد که مخاطب هنگامی در اثر به آیندهی آن امیدوار است که بهطور مثال کریستوفر و لکسی در حال صحبتهای معمولی و عامیانه در یک بار هستند. آقار واترفیلد با جسارت تمام قرار است روایت سومی را نیز در سال ۲۰۲۵ از این داستان رونمایی کند. شاید باید این را گفت که آقای واترفیلد عملاً وارد دنیای سینمای گروه ب شده است و انتظار شکوفایی روایتهایاش در سینمای جریان اصلی را ندارد. باید دید و منتظر ماند؛ شاید همهی این آشفتگیهای تصویری راهی برای شکوفایی آیندهی این کارگردان باشند!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.