پوستر فیلم سرزمین وحشی

بودن یا نبودن

سرزمین وحشی
Wildland
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«ایدا» دختری نوجوان است که در یک سانحه‌ی رانندگی مادر خود را از دست داده است. او و مادر در حالی که مادرِ مستِ او راننده بوده است، دچار سانحه می‌شوند. ایدا دست‌اش می‌شکند اما مادر از تخت بیمارستان دیگر زنده برنمی‌خیزد. ازاین‌روست که ایدا برای زندگی باید به خانه‌ی خاله‌اش برود و با او و سه پسرش؛ «مدس»، «دیوید» و «یوناس» زندگی کند. ورود ایدا به خانه‌ی خاله‌ای که هرگز او را به درستی ندیده است و پسران‌اش را هم نمی‌شناسد در ابتدا برای‌اش خوش‌آیند است چراکه همه به راحتی و با روی خوش به استقبال او می‌آیند و او را می‌پذیرند. اما رفته‌رفته چهره‌ی دیگری از این خانواده نیز برای او عیان می‌شود.
داستان فیلم «سرزمین وحشی» کاملاً مطابق با داستان فیلم «قلمرو حیوانات»؛ محصول ۲۰۱۰ است. در هر دو فیلم نوجوانی که مادر خود را از دست داده است برای زندگی جدید خود وارد خانواده‌ای می‌شود که اعضای آن خانواده خلافکار محسوب می‌شوند. اما تفاوت عمده‌ی این دو فیلم در زاویه‌ی داستانی آن است. در فیلم «سرزمین وحشی» اتفاقات از زاویه‌ی دید ایدا دیده می‌شوند. ایدا وارد خانواده‌ای می‌شود که تمام رفتارهاشان عجیب است، حتی عشقی که میان‌شان جریان دارد هم عجیب دیده می‌شود. خاله‌ی او زنی به‌شدت مستبد است که به‌شدت نیز فرزندان‌اش را دوست دارد و فرزندان نیز به همان شدت که مادر را دوست دارند از او می‌ترسند. این تناقضاتِ رفتاری افراد خانواده در ابتدا ایدا را نیز دچار تناقض می‌کند. همچنان که ما را به عنوان بیننده‌ای که همه چیز را از زاویه‌ی دید ایدا می‌بینیم، دچار تناقض می‌کند. اما آهسته‌آهسته اتفاقات مسیر خود را پیش می‌گیرند و هم‌چنان که ایدا با خانواده اخت می‌شود ما نیز با داستان آن و اتفاقات آن همراه می‌شویم. ایدا کارهای خلاف این خانواده را می‌بیند اما عشق میان افراد خانواده را هم می‌بیند. از این جهت است که در دوراهی بودن در کنار این خانواده یا رفتن از پیش آنها می‌ماند. ایدا دچار تردید است. این تردید در تمام حرکات و رفتار او دیده می‌شود و منجر به خلق سکانس‌های زیبایی هم‌چون سکانس شکستن گچ دست‌اش می‌شود.
فیلم «سرزمین وحشی» با اسم اصلی -دانمارکی- خود به نام «گوشت و خون» شاید حتی بهتر هم تعریف شود. داستانی که به روابط میان افراد یک خانواده و چگونگی تعاملات آنها با هم بسیار دقت کرده است. فیلم به ما نشان می‌دهد که یک مادر چگونه می‌تواند بنیان و اساس خانواده را از آن خود کند و چگونه می‌تواند همه‌چیز را در دستان خود بگیرد، چنان که حتی غریبه‌ای چون ایدا نیز مبهوت ابهت و توانایی این مادر قرار بگیرد. اما مادران هم دارای پاشنه‌های آشیل خاص خود هستند و مرزهایی برای خود دارند که هر کسی که از این مرزها خارج شود با آنها به‌گونه‌ای دیگر رفتار می‌کنند. مرز‌های یک مادر فرزندان‌اش است و زمانی که برای فرزندان‌اش قرار باشد اتفاقی بیفتد دیگر او نه آن زنِ مستبد و قوی، که مادری شکسته و خسته می‌شود که برای فرزندان‌اش حاضر است هر کاری انجام دهد.
یکی از مزیت‌های فیلم در بازی بازیگران آن است. «سیسه بابد کنوسن» بازیگر نقش خاله و «ساندرا گدبرگ» بازیگر نقش ایدا به زیبایی توانسته‌اند نقش‌های خود را بازی کنند و ما را با شخصیت‌های داستان همراه کنند. زوایای دوربین، کلوزآپ‌ها و مدیوم‌شات‌هایی که این افراد را در قاب خود قرار داده‌اند نیز در ایجاد این همراهی بسیار مؤثر بوده‌اند. از سوی دیگر تمام قاب‌های دوربین حساب‌شده و منحصر به فرد است. دوربینی که شخصیت‌های خود را در میان جاده‌ها و در راهروها و اتاق‌های خانه به زیبایی دنبال می‌کند و ما را با تک‌تک شخصیت‌های‌اش همراه می‌کند. در این میان صدای موسیقی پرتنش و ضربآهنگ‌هایی که با شخصیت‌های فیلم و موقعیت‌های آنها تغییر می‌کنند هم بسیار در ایجاد این فضای تردید و شکی که در دل ایداست، موثر است.