پوستر فیلم آویشن وحشی کوهستان

شعری ساده

آویشن وحشی کوهستان
Wild Mountain Thyme
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«جان پاتریک شَنلی» یکی از نمایش‌نامه‌نویس‌ها و فیلم‌نامه‌نویس‌های خوش‌نام آمریکایی به‌شمار می‌رود. او در کنار نویسندگی، گهگداری نیز به‌سراغ کارگردانی رفته است. فیلم «شک» محصول سال ۲۰۰۸، آخرین اثر به‌کارگردانی او بود. در سال ۲۰۲۰، او یکی دیگر از نمایش‌نامه‌های خود را تبدیل به اثری تصویری کرده است. یک درام عاشقانه و ساده در ایرلند. داستان دو مزرعه‌ کنار یکدیگر که صاحبان‌شان را در هم می‌آمیزد.
فیلم در سکانس ابتدایی خود با مونولوگی از کریستوفر واکن آغاز می‌شود که در باب طبیعت و ایرلند و مرگ می‌گوید. آنچه در این فیلم مدام شاهدش هستیم، فقدان است. اما قرار نیست فقدان تبدیل به درون‌مایه‌ی فیلم شود، بلکه فقدان همچون بذری در خاک به‌صورت جوانه‌های امید بیرون می‌زند. فیلم در باب رزماری است که از همان کودک در عشقی افلاطونی نسبت به همسایه‌ی خود، آنتونی، گرفتار شده است. سراسر فیلم مملو از استعاره‌هاست. آنتونی تصور می‌کند یک زنبور عسل است و رزماری خود را همچون یک قوی سفید می‌پندارد. آنها در کنار هم، دیواربه‌دیوار یکدیگر و چشم‌در‌چشم زندگی می‌کنند. اما آنتونی در طول فیلم نه خود و نه رزماری را می‌بیند.
سال هاست که عاشقانه‌های ساده‌ای همچون این فیلم را ندیده‌ایم. عاشقانه‌ها یا در تلفیق با کمدی عرضه می‌شوند یا به درون جامعه‌ی نوجوان سقوط کرده‌اند. در گوشه‌و‌کنار دنیا هر ساله ملودرام‌هایی از این دست مشاهده می‌شوند. اما کیست که نداند گاهی قاب تصویر به یک عشق ساده مانند رزماری نیاز دارد. شاید باید شنلی بود تا دیالوگ‌های یک تصویر ساده را تبدیل به شعری پست‌مدرن کرد. او با تبحری که در دیالوگ‌نویسی دارد، این فیلم یکنواخت را تبدیل به اثری شاعرانه کرده است. شنلی در فیلم خود از کوچک‌ترین المان‌هایی که در قاب می‌آورد به‌صورتی منطقی استفاده می‌کند. اما نکته‌ای که در این بین آزاردهنده است، استفاده‌ی بی‌رویه‌ی او از موسیقی کلاسیک و فولکلور است. در بعضی نقاط تعلیق فیلم و بسیاری دیگر از صحنه‌ها، این موسیقی متن است که تبدیل به دیواری می‌شود تا مخاطب نتواند با کاراکترها و موقعیت‌های روایی ایجاد شده رابطه برقرار کند. بازی خوب کریستوفر واکن و امیلی بلانت در این فیلم در کنار جمی دورنان، فیلم را در برخی مواقع نجات می‌دهد. شاید می‌توان گفت که نسخه‌ی خام فیلم و بدون حضور موسیقی متن روی تصاویر، می‌توانست طبیعت زیبای اثر را زیباتر از تصاویر بکر مزارع ایرلندی نشان دهد. اما شنلی نتوانسته بین این موقعیت‌ها تعادل برقرار کند؛‌ در جایی که سکوت نیاز است، ما با بمبارانی از موسیقی روی فیلم روبه‌رو هستیم. اما زمانی که حتی کشیدن آرشه روی سیم‌های ویولون می‌تواند فیلم را وارد فضای زیبای عاشقانه کند، فیلم دچار سکوت و کرختی می‌شود.
در پایان می‌توان گفت که این اثر با زبانی ساده و گیرا توانسته این عشق را در دسترس قرار دهد. شنلی فیلم خود را از مسیری که در نظر گرفته خارج نمی‌کند و همین عدم جسارت او باعث شده تا رخدادهای درون فیلم کمی به‌سمت فانتزی‌های عاشقانه و پایان خوش برود.