اسمهایی دهانپرکن، فیلمهایی خالی از محتوا
فیلم شرح قسمتی از زندگی چند زوج است که هرکدام مشکلات خاص خود را دارند: ۱- زنی که دوست پسرش -حتی فیلم نشان نمیدهد آنها زن و شوهراند یا دوست- تنها به گوشیاش توجه میکند و او را کاملاً نادیده میگیرد: رابطهای به کلی اغراق شده که مرد هیچ کاری، عملاً هیچ کاری در خانه انجام نمیدهد، حتی به زوجاش نگاه هم نمیکند و فقط در حال تماشا کردن گوشیست؛ حتی هنگام غذا خوردن. زن هم که همیشه در خانه است و غذا درست میکند تا مرد به خانه باز گردد. ۲- داستان یک مرد جوان است که همسرش را از دست داده و در رویایاش هنوز با او زندگی میکند و نمیتواند به شخص دیگری فکر کند. ۳- پسر نوجوانی که در پارک عاشق دختر نوجوانی شده اما نمیتواند ابراز عشق کند و اعتمادبهنفس کافی برای آن ندارد. ۴- داستان یک مرد و یک زن جوان که بهدنبال یافتن عشقشان هستند و دوستانی که آنها را کمک میکنند. آنها با یک اتفاق نادر و تصادفی یکدیگر را مییابند و متوجه عشقشان به هم میشوند. و ۵- پسر جوانی که یک دختر را اتفاقی میبیند و در یک نگاه عاشقاش میشود. دختر در لندن زندگی میکند و باید به خانهاش بازگردد. اما پسر چنان عاشق است که حاضر میشود فرسنگها مسافت را طی کند تا بتواند با این دختر زندگی کند.
فیلم «عشق شبیه چیست» پر است از داستانهایی کلیشهای و فاقد هرگونه خلاقیت با پایانی خوش و خرم که همه به هم میرسند. نه در دیالوگهای افراد حرف قابل تفکری زده میشود و نه تصاویر حتی زیبایی بصریای دارند. نه تنها داستان که بازی بازیگران نیز افتضاح است. مصنوعی بازی کردن آنها و طریقهی دیالوگگوییشان مانند رباتهای تازه ساخته شده است و بیننده را دچار شک میکند که آیا این تصاویر واقعاً قرار بوده تبدیل به یک فیلم شوند! حتی شخصی که همسر خود را از دست داده است نیز نمیتواند احساس ترحم بیننده را برانگیزد.
اما از آنجا که عشق و زندگی به هم گره خوردهاند و هیچکدام بدون دیگری نمیتواند دوام بیاورد، پس ساخت فیلمهای زیاد در سینما پیرامون این موضوعات نباید عجیب باشد. اما ساخت هر فیلمی به هر شکلی؟ فیلم «او به تو علاقهمند نیست» محصول ۲۰۰۹ با کارگردانی کن کواپیس یکی از نمونههای خوب در این ژانر محسوب میشود. در این فیلم کارگردان با تمرکز بر روابط چند زوج به گونهای منطقی سعی کرده است زوایای مختلف روابط افراد را نشان دهد. شخصیتها پرداخت درست دارند و بازی بازیگران آن نیز میتواند بیننده را تحت تأثیر قرار دهد. آدمهای فیلم مبرا از خطا و اشتباه نیستند و همین امر باعث نزدیکی بیننده با فیلم میشود. فیلم نه از اغراق در روابط استفاده کرده نه احساس ترحم را با مرگ کسی جلب میکند و نه اتفاقات عجیب و تصادفی منجر به آشنایی افراد با هم میشوند. از سویی دیگر این چند زوج در انتهای فیلم بهگونهای راهشان به هم مرتبط میشود و ربط پیدا میکنند. اما در فیلم «عشق شبیه چیست» حتی سعی نشده است با ربط دادن روابط افراد به هم، داستان را از چندپاره بودن خارج کند و یک کل واحد را برایاش در نظر گرفت. این است که بیننده در واقع به تماشای یک فیلم ننشسته است، بلکه باید چند داستان متفاوت و طاقتفرسا را در مدت زمانی اندک ببیند و آن را دوست هم داشته باشد.!