رئالیسم در تعریفی که بازن ارائه میدهد سبکی است که مهمترین عناصر آن لانگتیک، عمق میدان، تدوین محدود و تا جایی که ممکن است استفاده از بازیگران غیر حرفهای است. این تعریف بازن را اگر بخواهیم معیار آثاری بدانیم که روی ریل سینمای بدنه حرکت نمیکنند، باید گفت که بسیاری از سینماگران مستقل به آن وفادار هستند. در ایالات متحده شما بهاندازهی وسعت یک قاره میتوانید گوناگونی فرهنگی ببینید. سینما هم از این گوناگونی بینصیب نیست. در کنار «فرانک کاپرا» با «جان کاساوتیس» روبهرو میشوید. در برابر آثار ابرقهرمانی بهناگاه وارد سینمای پر پیچ و خم لینچ میشوید. از پل شریدر تا شان بیکر کلیت سینمای آمریکا را میسازند. اگر بخواهید سینمای این کشور را در هالیوود و سالن کداک و بورلی هیلز جستوجو کنید، باید گفت که بسیار نگاه سادهای دارید. هالیوود هیچگاه همهی سینمای آمریکا نبوده است. باید گفت هالیوود همان لاسوگاس قماربازان است. ممکن است با برد شب خود را آغاز کنید، اما با جیب خالی کازینو را ترک خواهید کرد. حال و روز سینماگران و تماشاگرانی که همهی ذهن خود را در باب سینما به هالیوود معطوف میکنند هم همین است؛ این استودیوها هستند که در پایان برندهی واقعی لقب میگیرند. اما کمی آن سوتر و زیر تیغ آفتاب شهر فرشتهها هستند فیلمسازانی که در سکوت کار خود را ادامه میدهند. «الک لِو» یکی از همین فیلمسازان است. او در اثر جدید خود با ادای دین به سینمای صامت و باستر کیتون و هارمونی بین این سینما و ناشنوایان درامی زیبا را روی پرده برده است.
فیلم با افتتاحیهای توضیحی آغاز میشود. قاب سیاهوسفید و مردی که روی کاناپه نشسته است و به دوربین خیره میشود. «دان» ناشنواست و علاقهی بسیاری به بازیگری در هالیوود دارد. اما او ناشنواست و همین مسئله باعث شده میان دنیای بیرون و انسانها احساس غربت کند. کارش را از دست داده و حال در یک سالن کوچک تئاتر برای ناشنوایان اجرا میکند. کارگردان در افتتاحیهی خود درست مانند آثار سینمای صامت با سولوی پیانو و تصویر سیاهوسفید و توضیحات روی صفحهی مشکی مخاطب را با فضای فیلم آشنا میکند. اما این فیلم صرفاً یک درام در قالب سینمای صامت نیست. با فیلمی روبهرو هستیم که در باب یک نقص جسمانی تصویرسازی میکند. کارگردان نیز با ذکاوت این نقص را در قالب سینمای صامت به ما نشان میدهد.
در طول فیلم و در چند سکانس ناگهان تصویری به ذهنتان خطور میکند که با خود میگویید کاش کارگردان چنین تصویری را نیز نمایش میداد. در کمال تعجب و پس از چند سکانس گویا کارگردان ذهن شما را خوانده و این تصویر را درست مقابل روی شما قرار میدهد. بههمین سبب میتوان گفت الک لو کارگردانی باهوش است و میداند در روایت خود مخاطب را به کدام سو ببرد. درام او بسیار ساده است، اما بدون هیچ روتوشی و در معنای کامل رئالیسم بازنی در باب ناشنوایان و مشکلات آنها میگوید. فیلم الک لو کاملاً وفادار به سینمای پستمدرن است؛ فیلم صامت است، اما در چند نما دیالوگ دارد. فیلم سیاهوسفید است، اما رنگ در درستترین جای ممکن به آن تزریق میشود. فیلم دائم با صدای پیانو روی تصاویر همراه است، اما در دو سکانس سکوت مطلقی که یک ناشنوا تجربهی زیستهاش را دارد به مخاطب انتقال داده میشود.
الک لو در انتهای فیلم خود مخاطب را حتی شگفتزدهتر هم میکند؛ تمامی افراد ناشنوا در فیلم واقعاً ناشنوا هستند. فیلم او هم طعنهی اخلاقی دارد و هم درامیست قدرتمند برای مخاطبی که قصه دوست دارد. الک لو در درام خود مخاطب را وارد هزارتویی از زبان اشاره میکند که درون آن طنزی زیبا نهفته است. بهطور مثال کاراکتر دان با زوجی اسپانیایی مواجه میشود که زبان اشارهی آنها بر اساس استاندارد کاتالانی است. کار به همینجا ختم نمیشود و این سه نفر در سکانسی از فیلم با زنی ناشنوا و اهل آلمان ملاقات میکنند. فیلم الک لو مملو از این طنازیهای ساده و زیباست که نه اثر او را تبدیل به یک فیلم فکاهی میکنند و نه با زبانی سخت مخاطب را از جریان فیلم حذف میکنند. او با سوال «چی؟» که بسیاری از ما در واکنش به جملهای که متوجه نشدهایم میپرسیم، از رنج همیشگی ناشنوایان میگوید. آنها همهی عمر خود پرسش «چی؟» را به عنوان اولین واکنش از سوی مردمانی که میشنوند دریافت میکنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.