همهی آن «ما»هایی که در مغاک بیهویتی غرق میشوند
آسیبشناسی نوجوانان و درگیری آنها با فضای مجازی که تنهایی برآمده از آن هویتی رخوتباری را برای آنها بههمراه آورده یکی از داغترین سوژهها در سینما طی دههی گذشته است. نوجوان امروزی بهگونهای با فضای مجازی آمیخته شده است که لحظهای جدایی از آن او را وارد دنیای غریبهی واقعی میکند و بهنوعی دوست ندارد تمام لحظاتاش تجربهی این واقعیت عریان شود. البته این تعریف برای آن دسته از این نوجوانان است که در فضای مجازی موفق هستند و دیده میشوند. اما آن دستهای که حتی در این دنیای مجازی هم توانایی دیده شدن توسط دیگران را ندارند وضعیت بهمراتب بدتری دارند. حال به این وضعیت عدم ارتباط احساسی با والدین را هم اضافه کنید. دیگر چه باقی خواهد ماند؟ فیلم جدید خانم «جین شوئنبرون» در باب همین فضاست و البته کنایهای به آن دسته از بازیهای دنیای مجازیست که فرد طبق دستوراتی که به او داده میشود بازی را در زندگی واقعی خود و مقابل وبکم که دیگر شرکتکنندگان او را بهصورت زنده میبینند ادامه میدهد.
دختری نوجوان که نمیدانیم نام او چیست بهسبب تنهایی مفرطی که گریبانگیر اوست وارد یک بازی با نام «نمایشگاه جهانی» میشود. شرط ورود به بازی کشیدن یک خط با خون روی صفحه است که او این کار را با سوراخ کردن پوست انگشت خود انجام میدهد. در این بازی و در هر مرحله از او درخواستهایی میشود که باید آنها را انجام دهد. فیلم برعکس آثاری که سعی دارند برای حفظ فرم تصویری خود از وبکم و دوربین گوشی استفاده کنند و مخاطب را بهنوعی در این فضا قرار دهند، وارد زندگی بیرون از فضای مجازی این دختر نیز میشود. فیلمساز به این بسنده نمیکند و کاراکتری دیگر را مقابل کاراکتر اصلی خود قرار میدهد؛ یک مرد میانسال که با هویتی دیگر به مکالمه با این دختر میپردازد و کمکم دچار نوعی دلسوزی برای او میشود و گویی دوست دارد این دختر را از فضایی که در آن گرفتار شده نجات دهد. کارگردان در چند نما نوع رابطهی دختر و پدرش را نیز نشان میدهد. میزانسن اتاق خواب، لباسهایی که برای پوشیدن انتخاب میکند نیز فاکتورهای دیگری هستند که این نوجوان را تبدیل به یک شخصیت منزوی کردهاند.
شاید نام این دختر، همانطور که در گوشهی راست مونیتور دیده میشود «کیسی» باشد و شاید هم نام انتخابی او در فضای مجازی باشد. اما کارگردان خود را بیش از این وارد زندگی خصوصی او نمیکند. همان چند نمایی که در آنها یا صدای پدر را میشنویم یا نورماشیناش را روی پنجرهی اتاق دختر میبینیم کافیست تا از نبود مادر در زندگی او و فاصلهی زیادی که با پدر دارد باخبر شویم. فیلمساز سعی کرده این دختر نوجوان را همچون یک شکستخورده که در سراشیبی رسیدن به جنون است نشان دهد. او سعی ندارد برای این وضع پاسخی به مخاطب خود ارائه دهد بلکه تلاش میکند فقط و فقط صورت مسئله را شفاف بیان کند. این انتخاب او باعث شده تا با آسودگی هر آنچه که در ذهن این دختر میگذرد و نحوهی مواجههی او برای برقراری ارتباط از طریق دنیای مجازی را بهتر نشان دهد. این فیلم شاید بیش از یک نوجوان برای والدین این نوجوانان ضروری باشد که بتوانند در بهترین نقطهی ممکن فرزند خود را برای ارتباط بهتر و پویاتر با دنیای بیرون آماده کنند.