یک اثر پستمدرن و متوسط
سه دوست – الکسیس، بِوِرلی و وَلِری- در سفری جادهای به سوی یک کنسرت موسیقی متال هستند. از همان ابتدا و قبل از ورود دوربین به داخل ماشین، یک شات کوتاه از جاده و نور آفتاب و خرگوشی داریم که بدون شک ما را بهیاد کشتار با ارهبرقی در تگزاس میاندازد. هر سه دوست برای زدن بنزین و گرفتن مقداری خوراکی در پمپ بنزین توقف میکنند. درست از همین نقطه، کار فیلمنامه و کاشتن بذرهای تعلیق شروع میشود. ابتدا، تنها بیرون آمدن ولری از سرویس بهداشتی که مخاطب احساس میکند ممکن است اتفاقی برای او رخ دهد. امابا همان عشوهی خود بهسمت پمپ بنزین میرود تا باک ماشین را پر کند. دومین قسمت، همان محل پر کردن باک بنزین است که در کنار او یک مرد در حال بنزین زدن است. ولری وقتی از چشمچرانی او آگاه میشود، با کمی پیچوتاب به بدناش او را تحریک میکند. باز هم مخاطب احساس میکند قرار است تقابلی صورت گیرد که با آمدن زنوفرزند مرد، این حدس هم به بنبست میخورد. مخاطب حتی نگاه زیرچشمی و مرموز همسر آن مرد را نیز فراموش نمیکند. نقطهی سوم در فروشگاه است؛هنگامی که در حین خرید آنها پیرمرد صاحب فروشگاه در حال تماشای تلویزیون است و سخنرانی یک کشیش در حال پخش است که طرفداران گروههای متال را بیدین و شیطانپرست میخواند. حتی همان جملهی تکراری صاحبان اتراقگاهها در فیلمهای دلهرهآور را نیز از زبان صاحب فروشگاه میشنویم: «مراقب خودتون باشید.»
فیلم در همین قسمت از تمام قواعد ژانری در سینمای دلهره استفاده کرده و کلیشههای معروف آن را در بخش ابتدایی خود جای داده است. مارک مِیِرز اما کارگردان باهوشیست و در آثار خود نشان داده است که از آن دسته کارگردانهای پستمدرنیست که بهراحتی می تواند با کلیشههای هر ژانری بازی کند. برخورد اول این سه دختر با سه پسر در کنسرت نیز مخاطب را از این مطمئن میکند که هر شش نفر آنها قرار است در چنگال قاتلی خونخوارتر از تمام اسلشرهای معمول اسیر شوند. اما مِیِرز در یک خط روایی تمیز و با استفاده از فاکتورهای کمدی و وحشت، بهواقعیترین شیوهی ممکن ما را درگیر ادامهی ماجرا میکند.
مارک میرز در سال ۲۰۲۰ دو اثر را آمادهی پخش دارد که غیر از این فیلم، اثر دیگری با نام «سرمایهی انسانی» را نیز کارگردانی کرده که در ادامهی مرور فیلمهای ۲۰۲۰ به آن خواهیم پرداخت. میرز با احتساب این دو اثر، تاکنون در مجموع شش فیلم را کارگردانی کرده است. او هم ملودرام عاشقانه دارد و هم درام جنایی و همین تک اثر را در ژانر وحشت تولید کرده است که بهصورت اسمی در این ژانر قرار میگیرد، درصورتیکه میتوان آن را، بدون احتساب ژانرهایی که در آن استفاده شده، یک اثر جمعوجور پستمدرن نامید. بازی خوب الکساندار داداریو که کمکم در حال پیدا کردن مسیر بازیگری خود است و مدی هسون که در نقش ولری، بهتنهایی بار کمدی ماجرا را بر دوش میکشد،از نکات خوب و قابل تأمل اثر است. فیلم بهطرز قابل احترامی برای مخاطب خود تعلیق ایجاد می کند و اگر یکسوم پایانی ضعیفاش را فاکتور بگیریم، میتوان آن را یک اثر متوسط در کارنامهی میرز محسوب کرد.