نگاهی به گذشته و تمام حسرتها، پشیمانیها و رویاهای از دسترفته
«ماکوتو ساتو» به همراه «توشیهیکو»، دوست قدیمی دگرباشاش، با عدم تعادل خود به میان کیسههای زبالهی گوشهی خیابان میافتند. ساتو به سرعت از جای بلند میشود، اما توشیهیکو در میان زبالهها خسته و ناامید به ساتو میگوید:«شما همگی زندگی خوبی دارید. این من هستم که چیزی ندارم. شما من رو رها کردید.» ساتو با لبخندی معنادار پاسخ میدهد: «مردم یا آشغال هستن یا تهماندههای اون. تنها یک درصد مردم شاید در این میان خوب باشن.» توشیهیکو در ادامه میگوید: «مردم بدون توجه به واقعیت و نادون زندگی میکنن.»
«یوشیهیرو موری» بعد از چندین سال کسب تجربه در عرصهی تلویزیون، اولین فیلم بلند خود را با کمک دو نویسندهی یکی تازهکار و دیگری باتجربه از روی یک رمان ساخته است. او داستان خود را با دو شخصیت ناامید و خسته زمانی که به میان زبالهها میافتند آغاز میکند و در ادامه با جملهای که ساتو دربارهی مردم میگوید نشان میدهد که قرار است روایتاش از چه کسانی حرف بزند. موری شخصیت اصلی داستان خود را مردی چهلواندی ساله با نام ساتو قرار داده که در زندگیاش عملاً چیزی برای افتخار ندارد و به هر آنچه که در گذشته برای خود برنامهریزی کرده، نرسیده است. ساتو نه کاری دارد که به آن علاقه داشته باشد و نه عشقی که بتواند با آن به زندگی امیدوار باشد. او حالا روزمرگی میکند و با نادیده گرفتن تمام واقعیتهای پیراموناش سعی میکند به هیچچیز فکر نکند. اما کلام یوشیهیرو و در ادامه دریافت یک کارتپستال از عشقی قدیمی باعث میشود ساتو نگاهی به زندگی خود از گذشته تا کنون بیندازد. گذشتهای که پر از حسرت و دلتنگی است. موری تمام تمرکز خود را بر این شخصیت قرار داده و با ارائهی روایتی غیرخطی با رفت و برگشتهای متمادی به گذشته و حال سعی میکند روند زندگی این شخصیت را به تصویر درآورد. او زندگی ساتو و بهخصوص روابطاش با دوستدخترهایی که در تمام این سالها داشته را از سال ۲۰۲۰ به قبل نشان میدهد. موری در ابتدا دوستدختر کنونی ساتو را نشان میدهد که به دلیل بلاتکلیفی و عدم توجه ساتو به زندگی مشترکاشان او را ترک میکند. در ادامه یکبهیک دوستدخترهای قدیمی ساتو نشان داده میشوند که آنها هم چگونه به دلیل نداشتن هدفی مشخص در زندگی توسط ساتو از او جدا شدهاند. این رفتنها به گذشته آنقدر ادامه پیدا میکند تا به اولین دوستدختر او میرسید، کسی که اثر زیادی در زندگی ساتو داشته است.
موری بهخوبی توانسته با همین تمرکز شخصیت اصلی داستان خود را برای مخاطب شرح دهد. ساتو بهنوعی میتواند نمایندهی تمام مردان و زنانی باشد که در دههی چهارم زندگی خود هستند، اما هنوز هویتی مشخص برای خود پیدا نکردهاند. آنها نه استعداد و تواناییهای خود را شناختهاند و نه تلاش کردهاند در تمام این سالها کاری نو و خلاقانه را انجام دهند. ساتو طراح گرافیکی منحصربهفردی میتوانست باشد که با کشیدن طرحهای خلاقانه اثری ماندگار را از خود بر جای بگذارد، اما سالها در یک اتاق کوچک کاری روزمره را انجام داده و فقط برای کسب درآمدی محدود تلاش کرده است. در سوی دیگر او تمام فرصتهایاش را برای برقرار کردن ارتباطی قوی و محکم با زنانی که او را دوست داشتند، از دست داده و بدون توجه به آنها تنها برای فرار از زندگی عادی در دام همین زندگی عادی افتاده است. او به گذشتهاش نگاه میکند و حسرت تمام روزهای از دسترفته را میخورد. او دلتنگ گذشته، پشیمان و حسرتخورده رویاهایاش را میبیند که چگونه از بین رفتهاند.
موری در فیلم خود مد، موسیقی و تمام فضای سالهای دهههای قبل را هم بهخوبی تصویر کرده است. مخاطب با تصاویر بهراحتی وارد سالهای گذشته میشود و فضایی نوستالژی را هم تجربه میکند. از دستگاههای فکس قدیمی گرفته تا پیجرهایی که زمانی کار موبایل را میکردند. در این میان تنها مشکل روایت موری عدم توجه او به شخصیتهای فرعی داستان، بهویژه زنانی است که در برابر ساتو قرار میگیرند. او با کمی پرداخت به این شخصیتها و نشان دادن احساسات آنها میتوانست نهتنها رابطهی مخاطب با آنها را بیشتر کند، بلکه دلیل ترک ساتو را هم توجیهپذیرتر کند. با این حال موری راه درازی را در پیش دارد و باید دید در آثار بعدیاش قرار است مخاطب را با چه مواجه کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.