پوستر فیلم ما می‌توانیم قهرمان باشیم

شهربازی ابرقهرمانان

ما می‌توانیم قهرمان باشیم
We Can Be Heroes
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

هر نسلی خاطرات کودکی خود را از سینما دارد. بعضی نسل‌ها با موزیکال‌های کلاسیک، بعضی دیگر با انیمیشن‌های دوبعدی ژاپنی و نسلی دیگر با ابرقهرمانان مارول و دی‌سی. اینکه کدام از این نوستالژی‌ها ماندگارترند را باید نسل‌های بعد از ما قضاوت کنند. فیلم «ما می‌توانیم قهرمان باشیم» هیچ‌کدام از اینها نیست. این فیلم کودکانه‌ای در باب کودکان است. از آن دست فیلم‌های راحت‌الحلقومی است که می‌تواند مخاطب بزرگسال و کودک را همراه خود داشته باشد.
میسی و کودکانی که در مرکز قهرمانان نگهداری می‌شوند، برحسب اتفاق و بعد از حمله‌ای که به‌ظاهر از سوی بیگانگان است وارد مأموریتی ناخواسته می‌شوند. رابرت رودریگز چهره‌ای ناشناخته نیست و حتی اگر نام او را در ذهن نداشته باشید، فیلم‌های او در ژانر اکشن‌های پست‌مدرن و مکزیکی را خوب به‌خاطر دارید. «دسپرادو»، «روزی روزگاری در مکزیک»، «شهر گناه»، «از گرگ‌و‌میش تا سپیده‌دم»، «آنیتا: فرشته‌ی نبرد» و آثاری دیگر که نام او را در کنار کسانی همچون لوک بسون و دیگر کارگردان‌های صاحب سبک دنیای اکشن پررنگ می‌کند. او در کنار این آثار، چند فیلم هم در حوزه‌ی کودکان ساخته است که از آن جمله می‌توان به سری فیلم‌های «بچه‌های جاسوس» اشاره کرد. رودریگز که در جلوه‌های ویژه نیز تخصص دارد، در فیلم‌های قبلی خود نشان داده است که چگونه می‌تواند تعادل بین دنیای انتزاعی و واقعی را به‌خوبی برقرار کند. او در این فیلم با دوباره سوژه قرار دادن دنیای کودکان، همه‌ی فیلم را در خدمت این دنیا قرار داده است. فیلم او مانند یک شهر بازی است که چند کودک وارد آن می‌شوند و از ابتدا تا انتهای آن هم هیجان دارند و هم لذت می‌برند. رودریگز برای رسیدن به این هدف از دنیای ابرقهرمانان استفاده کرده است. اما مرزبندی خود را با دنیای مارول و دی‌سی حفظ کرده است. کودکان فیلم او نه بچه‌هایی لوس هستند که با والدین و دنیای قدیمی آنها مشکلی داشته باشند، و نه بچه‌هایی غیرقابل تحمل و پرچانه که در تمام مدت فیلم سعی در تخریب یکدیگر داشته باشند. این کودکان از ابتدا تا انتهای فیلم دنیای کودکانه‌ی خود را حفظ می‌کنند و در این فرم بزرگسالانه، خود را جای می‌دهند.
پالت رنگی که در آن آبی بیش از هر رنگی خودنمایی می‌کند باعث شده تا فیلم چشم مخاطب را اذیت نکند و با وجود صحنه‌های اکشن متعدد، باز هم دنیای کودکانه‌ی خود را حفط کند. این نقطه‌‌قوت فیلم محسوب می‌شود و به‌همین سبب است که موسیقی انتخابی و اجرای آن در طول فیلم باعث می‌شود تا مخاطب امضای موسیقیایی رودریگز را در این اثر نیز ببیند. شاید این اثر مانند دیگر آثار رودریگز مملو از خون و خشونت نباشد، اما تعدیل دنیای او برای کودکان باز هم هیجان‌انگیز است. برای مخاطب ایرانی که با شروع تیتراژ پایانی فیلم‌ها از آنها دست می‌کشد، باید یادآور شد که بگذارید فیلم تا ثانیه‌ی پایانی و موسیقی زیبایی که نواخته می‌شود ادامه پیدا کند.