این انیمیشن با تصاویری کاملاً ساده و رنگهایی عادی، بدون اینکه تلاشی برای جذاب کردن اثر خود کند، میتواند تا حدی زیبا و دلنشین باشد؛ بهویژه اگر مجموعههای سریالی گذشتهی آن را دنبال کرده باشیم.
فیلم داستانِ سه خرس به نامهای: «گریز، پاندا و خرس یخی» است که تلاش میکنند خود را در دل مردم شهر جای بدهند، اما همواره تلاششان بینتیجه میماند. و در اثر یک خرابکاری بزرگی که انجام میدهند، پلیسها برای دستگیریشان بسیج میشوند. پس این خرسها تلاش میکنند از کشور خارج شده و به کشور کانادا پناه ببرند و در این مسیر با اتفاقات و سختیهایی روبهرو میشوند.
اما چیزی که بیشتر از همه برایم نامعقول بود، وجود مأموری بود که آمده بود تا این سه خرس و دیگر خرسهای جنگل را هر طور که هست اسیر کرده و از هم جدا کند؛ حتی با اینکه میدانست خرسها به کانادا رفتهاند هم به کارش ادامه داد. نامعقول چرا؟ چون هرگز دلیل این همه خشونت و عصبانیت و بدجنسی به درستی در فیلم نشان داده نمیشود. کودکان امروزی بسیار باهوشاند و قطعاً برایشان سؤال خواهد شد که چرا یک نفر باید در برابر حیواناتی که هم بامزه هستند و هم جالب اینگونه خشونت به خرج دهد؟
فیلم آمیختهای از موسیقی و تصاویر و خرسهای خندهکار و بامزهای است که با بهرهگیری از آشناییت مخاطبانش از قدیم میتواند زیبا باشد. اما کسی که بدون دیدنِ مجموعههای گذشته آن را ببیند، فکر نمیکنم اتفاقی جذاب را در فیلم مشاهده کند و این انیمیشن هم میتواند مانند انیمیشنهای بسیارِ دیگر تنها سرگرمی یکساعتوپنجدقیقهای باشد که گذران وقت کند.