ایدهها حکمرانی میکنند
در باب ایدهپردازی در سینما هر چه بگوییم کم است. این ایدهها هستند که در ساختارهای سینمایی مختلف، ژانرها و کلیشههای آنها خود را جای میدهند تا مخاطب در برابر سینما قرار بگیرد. گروه سه نفرهی «آرکیکیاس» متشکل از سه کارگردان با نامهای «فرانسوآ سیمار»، «آنوک ویسل» و «یوآن-کارل ویسل» است. این گروه در کارنامهی خود و قبل از این اثر ۲ فیلم علمی-تخیلی و دلهرهی تینیجری را در کارنامهاشان دارند. هر دو اثر قبلی این گروه را بهراحتی میتوان نشانهای بر شکلگیری ایدهها روی خط کلیشههای سینمایی دانست. حال آنها در اثر جدید خود مخاطب را در برابر اثری قرار میدهند که از همان ابتدا او را درون خود غرق میکند.
در این دنیا مردگان متحرک و انسانهای عادی همزیستی مسالمتآمیزی را دارند و مرگ دیگر راهی بهسوی نیستی نیست، بلکه در عوض نوعی تغییر در ساختار فیزیکی انسان است. بههمین سبب است که با ورود مردگان متحرک از مرگ جمعیت جهان به مرز انفجار رسیده است و همین باعث ایجاد مناقشههای فراوان شده است. روایت اما از طریق دو کاراکتر «کارل» و «فردی» مخاطب را وارد این دنیا میکند. این دو بهاتفاق خواهرخواندهی کارل، «مگی»، مردگان متحرک را برای یک گالری سرقت میکنند تا در فشنشوها از آنها بهره ببرد. درگیری این گروه سهنفره با مأموران شرکتی که رفتار مشکوکی در مناسبات خود دارد خط اصلی روایت را تشکیل میدهد.
در این اثر با انواع و اقسام کمدیهای موقعیت سر و کار داریم که این گروه سهنفره در موقعیتهای مختلف و در تقابل با کاراکترهای دیگر خلق میکنند. آنچه در این روایت مشهود است مواجههی مخاطب با کلیشهای است که رنگ و بوی تازگی را در خود دارد. همین مواجههی نو است که باعث میشود مخاطب طی ۸۰ دقیقه روایت را به گرمی در آغوش بگیرد. این گروه کارگردانی در آثار قبلی خود هم نشان دادهاند که از سادهترین و تجاریترین کلیشهها در جهت پیشبرد ایدههای خود بهره میبرند. در این اثر هم شاهد هستیم که شخصیتپردازیها آنقدر ساده هستند که مخاطب را بهراحتی در برابر یک کمدی فکاهی در دل اثری دلهرهآور قرار میدهند.
این فیلم از همان دست آثاری است که هم مخاطب سینمای سرگرمی را به خود جذب میکند و هم فیلمسازان جوانی که احساس میکنند همهی ایدههای در ذهناشان را بسیاری دیگر ساختهاند و بهنوعی آن ایده اشباع شده است. مشکل درست روی همین تفسیر متفاوت از ایدههاست. در نظر سینما ایدهها روایتها را میسازند و نه برعکس. پس هیچ ایدهای اگر از ذهنی خلاق بیرون آید راهی جز به ثمر نشستن ندارد و آنکه تصور میکند ایدهاش تکراریست، در اصل ایدهای جز فکر کردن به ایدههای گذشتهی دیگران ندارد (همین فیلم ما را از یکسو در برابر یکی از پرتکرارترین روایتهای داستانی در ژانر دلهره قرار میدهد و از سویی دیگر با تزریق ایدهی نوآورانهاش باعث میشود کاراکترهای کلیشه با خصوصیات کلیشه کالبد داستانی جدیدی به خود بگیرند و مخاطب را از ابتدا تا انتهای روایت درگیر داستانی ساده و در عین حال جذاب و خلاقانه کنند. این گروه کارگردانی در فرم روایی و بصری خود استفادهای ایجازگونه و در عین حال هوشمندانه از در هم تنیدگی خردهروایتها و جلوههای ویژه کردهاند که بهنوعی سفری زیبا در تاریخ سینمای دلهره محسوب میشود. این ایجازگویی در روایت حتی میتوانست به نوعی اطناب هم منجر شود و کمیکبوک فرانسوی را در فضایی گستردهتر سینمایی کند. از سویی دیگر بهلحاظ درونمایهای آن تضاد بین زندگان و مردگان متحرک در نوع نگرش به زندگی نیز پتانسیل بسیار بالایی برای غصب کردن کل درونمایه را داشت که ترجیح گروه کارگردانی به درگیر کردم مخاطب با اصل روایت کمیکبوک، شخصیتهایاش و در نهایت تقابلهای آنها بوده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.