خانم کارگردان شما در حال ساختن فیلم بودید
«دیوید» در تنهایی کامل در فضا معلق است و آخرین ساعات زندگیاش را از سر میگذراند. «برایان» مسئول رسیدگی به چندین ربات قدیمی است و تلاش میکند بدون آنکه مجبور شود آنها را بکشد، آنها را به کسی بفروشد. «کلر» در خانهاش با کمک برنامهای که تمام امور زندگی او را کنترل میکند و ناماش خدا است زندگی منظمی دارد. «نینا» عاشق «لیام» است، اما خانوادهی لیام که بسیار ثروتمند و نامیرا هستند مخالف این رابطهاند. رابطهی عاشقانهی «بن» و «آنا» با مشکلاتی اساسی همراه شده است و در نهایت «مگدا» دختر جوانی است که میخواهد از شر مادرش راحت شود و برای این کار میپذیرد که تنفروشی آسانترین کار است.
خانم «آگاتا الکساندر» اولین تجربهی فیلمسازی خود را با فیلم «هشدار» در سال ۲۰۲۱ آغاز کرده است. او که تا پیش از این به ساخت موزیک ویدئو و ویدئوهای مختلف مشغول بوده سعی کرده است در فیلم خود از تجربههای گذشتهاش استفاده کند و به جای تمرکز بر یک داستان بلند بر چند داستان کوتاه که همگی مضمونی یکسان دارند تمرکز داشته باشد. روایت فیلم «هشدار» از شش داستان مختلف تشکیل شده که در زمانی دور و در آیندهای رخ میدهند که رباتها تمام امور جهان را به دست گرفتهاند و انسانهای کمی بر روی زمین وجود دارند. این انسانها باید تلاش کنند در جهانی که دیگر به نوعی از آن آنها نیست جایگاهی برای خود بیابند. آنها حتی برای عاشق شدن هم باید با رباتها رقابت کنند و سعی کنند خود را با جهان آنها مطابقت دهند.
روایت خانم الکساندر بهخودی خود میتوانست جذاب و دارای المانهای خلاقانه باشد، اما عدم تمرکز کافی بر شخصیتهایی که در این شش داستان وجود دارند باعث شده روایت هرگز نتواند آن پختگی لازم را به دست آورد. رابطهی دیوید و دخترش که او را رها کرده تا به فضا رود به خوبی تصویر نشده است. آنچه از دیوید در تصاویر نشان داده میشود فردیست که دچار انزوایی خودخواسته شده و در نهایت هم درون این انزوا به سوی نیستی کشیده میشود. دلیل این انزوا و دوری کردن از دخترش به خوبی نشان داده نشده، اگرچه آن انزوایی که دروناش قرار گرفته توانسته حس ترس و خشم را به زیبایی ترسیم کند. داستان برایان و چارلی به سرعت تمام میشود و برایان هرگز فرصت دیده شدن پیدا نمیکند. عشق بن و آنا و چگونگی برهم خوردن رابطهی عاشقانهی این دو نیز در هالهای از ابهام باقی میماند و خانم الکساندر نمیتواند شکل درستی از صعود و نزول یک رابطهی غیرمعمول میان دو شخصیت از دو دنیای متفاوت را تصویر کند. داستان مگدا نیز در ابهامی کامل نه میتواند کاراکتر مگدا را شرح درستی دهد و نه میتواند دلیل قابل فهمی از شرایطی که او در آن قرار گرفته را بیان کند. در این میان تنها داستان کلر و عشق نینا و لیام بهراحتی قابلفهم و پذیرش است. کلری که به واسطهی خدایی مصنوعی دیگر حتی توانایی انجام دادن یک دعای ساده را هم ندارد و خود را ملزم کرده از این خدایی که به تمام سوالاتاش پاسخ میدهد پیروی کند و عملاً اختیار و انتخاب را از خود بگیرد. در سوی دیگر نامیرایی لیام باعث میشود خانوادهاش زندگی او را با نینای میرا بیهوده و بیمعنی ببینند و برای دوری جستن از ازدواج آنها لیام را دچار فراموشیای غیرقابل بازگشت کنند.
به نظر میرسد خانم الکساندر تحت تاثیر تجربههای ساخت ویدئوهای گذشتهاش فراموش کرده به شخصیتهای روایتاش هویت، هدف و اختیار دهد و در نهایت هم آنها را مانند دیوید در فضایی نامعلوم رها میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.