پوستر فیلم زمان مغرب

دلهره‌ی فولکلور مذهبی پتانسیل داشت اما ساختار نداشت

زمان مغرب
Waktu Maghrib
محصول ۲۰۲۳ – اندونزی
ژانر دلهره
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اگر بتوانید در سینما از همه‌ی پتانسیل ژانری خود در ساخت آثار سینمایی استفاده کنید، می‌توان به آینده‌ی سینمای کشور شما امیدوار بود. در میان همه‌ی کشورهای مسلمان، این اندونزی است که طی یک دهه‌ی اخیر با تمام توان سعی دارد از تمام پتانسیل مذهبی، فولکلور و روابط اجتماعی مردمان‌اش در سینما نهایت بهره را ببرد. در اندونزی هم نقد مذهبی را در سینما شاهد هستید و هم مانند این فیلم کارگردان می‌تواند بدون ترس از سانسور در هنگامه‌ی نماز مغرب دلهره‌ی خود را روی پرده ببرد؛‌ هر چند دلهره‌اش فقط توهم دلهره را داشته باشد.

همان‌طور که «سیدهارتا تات» در ابتدای فیلم خود اشاره می‌کند، این فیلم از روی یک اثر کوتاه که در یوتوب آپلوده شده بهره گرفته است. در آن اثر کوتاه و این فیلم بلند، قبل از ورود به روایت اصلی، نوشته‌ای روی صفحه می‌آید که به مخاطب غیر مسلمان چنین می‌گوید که کودکان در هنگامه‌ی مغرب تنها بیرون نروند، چرا که شیاطین در کمین آن‌ها هستند. همین تعریف برای بسیاری از مخاطبانی که در کشورهای مسلمان زندگی می‌کنند کافی‌ست تا قبل از شروع فیلم دچار دلهره‌ای نوستالژیک شوند؛ دلهره‌ای از جنس شب‌های تنهایی و داستان‌هایی که در کودکی برای‌اشان تعریف می‌شد. به‌همین سبب است که به این فیلم می‌توان لقب دلهره‌ی فولکلور مذهبی داد. در ادیان دیگر دهه‌هاست سینمای دلهره در تسخیر کنیسه‌ها و کلیساهاست و مخاطب ژانر دلهره در هر حال حضور نمایندگان مذهبی ادیان دیگر را همچون یکی از ارکان ژانر دلهره پذیرفته است. در سینمای اندونزی هم سعی بر این است از طریق مذهب و باورهای سنتی مردمان این کشور ژانر دلهره ساختارمند شود.

اما کارگردان این فیلم قدر این موقعیت منحصربه‌فرد را نمی‌داند. او داستان خود را با افتتاحیه‌ای مربوط به ۳۰ سال قبل آغاز می‌کند و پس از آن وارد زمان حال همان دهکده می‌شود. تاتا در فیلم خود گم شده است و نمی‌تواند روایتی جامع را به مخاطب ارائه دهد. او نمی‌داند نخ اصلی فیلم کجاست و آن را در میان خرده‌روایت‌ها گم می‌کند. این کارگردان سعی دارد شیطان را در سرتاسر دهکده بچرخاند، اما به مخاطب نشان نمی‌دهد که این موجود چرا و چگونه وارد ده شده است. اینکه مخاطب به‌خاطر همان مکالمه‌ی امام‌جماعت دهکده با کودکان که در آن به گزاره‌ی ابتدای فیلم اشاره می‌کند باید تحت تأثیر این شیطان سرگردان در روستا قرار بگیرد، کاملاً انتظاری بیجا از سوی کارگردان است. کارگردان در ارائه‌ی یک وحدت موضوعی کاملاً ناتوان است. او نمی‌تواند و قادر نیست شخصیت پردازی کند و همین تیشه به ریشه‌ی فیلم‌اش می‌زند.

این فیلم دارای دلهره‌ای ذاتی است، اما به‌سبب فرمی دلهره‌ای نمی‌بینیم و شیطان فقط در چند کالبد انسانی به‌صورت زامبی و ساحره‌ی ناخن‌دراز حلول می‌کند. شاید بتوان این‌گونه گفت که کارگردان آن‌قدری توان ندارد که فاکتورهای دلهره را درون گزاره‌ی ابتدایی فیلم خود بسط دهد. به‌نظر می‌رسد که اندونزی پتانسیل بالایی در ارائه‌‌ی داستان‌های ژانری دارد، اما ابتدا باید چند اثر قدرتمند توسط کارگردان‌های غیر اندونزیایی که در ژانر دلهره تبحر دارند روی پرده برود تا کارگردان‌های این کشور آشنایی ابتدایی با وحدت فرم و محتوای ژانری پیدا کنند. در کشورهایی چون تایلند این اتفاق رخ داده و حال باید در اندونزی هم شاهد چنین رویدادهایی باشیم. همچنان که سیاست‌گذاران سینمایی این کشور به پتانسیل جغرافیایی و مذهبی کشورشان برای پرداخت ژانرهای سینمایی پی برده‌اند قدم مهمی در پیشرفت سینمایی به‌حساب می‌آید.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟