پوستر فیلم در انتظار بوژانگلز

برو که جهان تو را نمی‌فهمم؛ همین جهان سلیس و روان لامذهب

در انتظار بوژانگلز
Waiting for Bojangles
محصول ۲۰۲۲ – فرانسه
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سومین روایت بلند سینمایی «رجیس روآنسار» فرار دو عاشق از واقعیت دردآوری‌ست که گویی هیچ‌گاه برای آن‌ها ساخته نشده است. روایت او اقتباسی از اولین رمان «اولیویر بوردو» است و زندگی پر فراز و نشیب «ژرژ» و «کمیل» را تصویر می‌کند.
روایت از سال ۱۹۵۸ آغاز می‌شود و از همان شروع در معرض رخدادهای تصادفی قرار می‌گیریم. ژرژ و کمیل در حین رقص با یکدیگر شروع به مکالمه می‌کنند؛ یکی از دراکولا می‌گوید و دیگری از قصرهای پادشاهی. همه‌چیز تصادفی‌ست و در حین این بی‌نظمی مطلق ژرژ عاشق می‌شود. کمیل با او پا‌به‌پا می‌آید و این فانتزی‌گونه‌ی زمینی تا کلیسایی میان مسیر ادامه پیدا می‌کند. اگر در شروع روایت احساس کردید روی ابرها قرار دارید و چیزی که می‌بینید صرفاً واقعیت نیست و باید در انتظار یک موزیکال-فانتزی باشیم، بگذارید ذهن‌اتان هر جا می‌خواهد برود. این روایت از همان شروع همین‌قدر مخاطب را بی‌وزن و سبک می‌کند. اما در همن ابتدای فیلم و مکالمه‌ی «ژرژ» و «چارلز» به گذشته‌ی پر از درد کمیل می‌رسیم؛ او دختری‌ست که حلق‌آویز شدن پدر را مقابل خود دیده، او با فقر زاده و بزرگ شده و حال همه‌ی این شور و شعف برای فرار از واقعیتی‌ست که در آن بخواهد برای لحظه‌ای گذشته یا حال پر از درد را لمس کند.
حال کارگردان خوش‌قریحه‌ی فرانسوی این رگه‌ی روانکاوانه در زندگی کمیل را پررنگ و پررنگ‌تر می‌کند. کارگردان مخاطب را به چند سال بعد و در پاریس می‌برد. ژرژ و کمیل صاحب پسری با نام «گری» هستند (به‌یاد گری کوپر). همچنان زندگی برای هر دوی آن‌ها همان فانتزی چند سال قبل است. کمیل همچون ملکه‌ای شاد هر روز مهمانان بسیاری را به خانه دعوت می‌کند و با رقص به استقبال ژرژ می‌رود. گری نیز خود را در این دنیا غرق کرده است. کارگردان در این مسیر یک طعنه‌ی دیگر نیز به ما می‌زند؛ گری در کل فیلم در حال مطالعه‌ی «در جست‌و‌جوی زمان از دست رفته» است. ارتباط رمان و فیلم در کجاست؟‌ رمان پروست از زبان راوی نقل می‌شود و رمان آقای بوردو نیز از زبان گری. در فیلم نیز چشمان گری تبدیل به لنز واقعیتی عریان و دردآور در زندگی پدر و مادر می‌شوند. گری می‌بیند که پدر چگونه از صبح تا پاسی از شب مشغول کار است و مادر چگونه بدون اینکه لحظه‌ای فکر کند پدر را از کار کردن منع می‌کند، مهمانی می‌گیرد و حتی خود او را از مدرسه رفتن بازمی‌دارد. چشمان گری مادری را می‌بینند که سعی دارد همان اشراف‌زاده‌ی دائم‌الخوش قرن نوزدهمی باشد که هر روز غروب در این مهمانی و آن مهمانی حضور دارد. اما همین چشمان مادر پر رنجی را می‌بینند که روز‌به‌روز شیدایی‌اش بیشتر و بیشتر می‌شود و در حال فروپاشی روانی است. چشمان گری در عین حال چشمان پر خون و اشک پدری را می‌بینند که می‌داند همسرش چه دردی می‌کشد و به‌همین سبب سد راه او نمی‌شود و سعی می‌کند دوره‌ی جنون همسر را با آغوش محکم خود از سر بگذراند. روایت آقای روآنسار قصه‌ی زنی پر از درد است که با تمام وجود می‌خواهد از واقعیت عریان جهان فرار کند.
قاب‌های این فیلم در مرز میان واقعیت و خیال قرار دارند. این فیلم سوررئالیسم را در واقعیت جست‌و‌جو می‌کند، بی‌آنکه حتی فراواقعیت را لمس کند. آقای روآنسار به‌خوبی توانسته با پالت رنگ گرم مرز این دو دنیای را به ما نشان دهد. این فیلم گام‌های پر از نظم ژرژ و کمیل (همچون حرکات رقص بیل بوژانگلز رابینسون) برای رهایی از بی‌نظمی واقعیت است. «رومن دوریس» و «ویرجین افیرا» زوجی هستند که هر مخاطبی در سینما دوست دارد آن‌ها را در یک قاب مشاهده کند. شاید یکی از نقاط قوت ماندگاری اثر آقای روآنسار به‌سبب درک بالای این دو بازیگر هنرمند از کاراکترها بوده است که اینگونه گام‌های خود را برای تبدیل شدن به ژرژ و کمیل هماهنگ می‌کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟