پوستر فیلم در انتظار آنیا

در جست‌و‌جوی صلح میان کوه‌ها

در انتظار آنیا
Waiting for Anya
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

فیلم در روستایی در جنوب فرانسه می‌گذرد؛ جایی در مرز میان فرانسه و اسپانیا. «بن کوکسان» در دومین اثر بلند داستانی خود، اقتباسی از کتاب «در انتظار آنیا»، نوشته‌ی مایکل مورپورگو به سال ۱۹۹۰ را انجام داده است. این فیلم روایت‌گر پسری به‌نام «جو» است که در این روستای مرزی بر حسب اتفاق به مردی با ‌نام بنجامین برخورد می‌کند. او در حین همین آشنایی تصادفی متوجه می‌شود که بنجامین یک یهودی است و هر هفته به‌کمک پیرزنی با نام آلیس کودکان یهودی را از طریق کوهستان به اسپانیا می‌برد.
«آنیا» نام دختر بنجامین است که در سکانس افتتاحیه و در ایستگاه قطار او را به دست زنی ناشناس می‌سپارد تا از چنگ سربازان ارتش نازی در امان باشد. از فیلم‌هایی که اقتباسی از آثار ادبی هستند انتظار این را می‌توان داشت که حداقل در نحوه‌ی روایت خود دچار مشکل نشوند. اما مشکل اساسی این اثر درست در همین مورد است. ما در این فیلم خط اتصالی بین پرده‌های روایت نداریم. نقاط عطف آنقدر پررنگ نیستند که بخواهیم این تعویض را توسط آنها شاهد باشیم.
در مورد کاراکترها هم وضع به همین منوال است. یکی از شخصیت‌هایی که کارگردان می‌توانست روی آن مانور دهد، «هوبرت» است. چیزی که کارگردان از طریق این شخصیت در حال بیان آن است نوعی صداقت و سادگی در انسان خواهان صلح است. اما هر بار که کارگردان به تکرار می‌رسد و نمی‌تواند روایت را پیش ببرد، جو را به‌سمت هوبرت می‌کشاند. این قابل قبول نیست که یک شخصیت تأثیرگذار در روند فیلم، اینگونه دچار ضعف شود و نتواند در بطن ماجرا حضور داشته باشد. مورد دیگری که در فیلم بسیار آزاردهنده است رابطه‌ی بین شخصیت‌هاست؛ ما هیچ‌گاه از پیشینه‌ی رابطه‌ی پدربزرگ (ژان رنو) و آلیس آگاه نمی‌شویم. اینکه آنها به‌صورت دیالوگ‌های دارای زیرمتن بخواهند به مخاطب از این عشق و عاشقی قدیمی خبر دهند، شاید کمی مضحک به‌نظر برسد. ما در اینجا با سینما سروکار داریم و باید حتی به‌اندازه‌ی یک فلش‌بک این رابطه را در ذهن مخاطب نهادینه کنیم. شاید تنها شخصیت پخته‌ و قابل لمس این فیلم همان سرجوخه‌ی آلمانی باشد. این شخصیت همچون روغن موتور برای پیشبرد روایت فیلم محسوب می‌شود. او با همان حضور کم خود باعث قابل‌باور شدن شخصیت جو می‌شود. اما به‌همین‌نسبت کاراکتر مادر و پدر آنقدر آبکی پرداخت شده‌اند که با هر نمایی از آنها فیلم دچار سقوط می‌شود. ما در هیچ‌جای داستان علت گارد گرفتن آنها در قبال آلیس را نمی‌فهمیم. و اینکه چطور به‌یک‌باره همه‌اشان با او هماهنگ می‌شوند.
فیلم‌هایی که از زوایای مختلف به مقوله‌ی جنگ جهانی دوم و آواره‌های یهودی پرداخته‌اند در سینما کم نیستند. اما برای اینکه در بین این خیل عظیم آثار تولیدی، اثری بخواهد ماندگار باشد باید از همه‌ی زوایا خود را کامل نشان دهد. شخصیت‌ها باید با‌توجه‌به موقعیت‌هایی که در آنها قرار می‌گیرند پرداخت شوند. انتخاب درست زاویه‌های دوربین و نماها باید متناسب با روند فیلم باشند. اینکه کارگردان بخواهد با اکستریم‌لانگ‌شات‌ها، که هیچ تأثیری در پیشبرد روایت ندارند، ما را به تماشای طبیعت آن منطقه دعوت کند کار بیهوده‌ای است. چرا؟ چون داستان، یک ملودرام عاشقانه در دل کوهستان‌های جنوب فرانسه نیست. این فیلم قرار بوده مشقت حاصل از تلاش بومیان برای انتقال کودکان را نشان دهد، اما در نهایت تبدیل به یک اثر متعادل و خالی از استرس شده است.