کلاس درس کارگردان نروژی برای مناسبتیسازان هالیوود
در مرور فیلم «سفر» اشاره کردیم که تومی ویرکولا در سینمای اکشن-ابزورد دیگر صاحب سبک شده است. او در سال ۲۰۱۴ یک بار به آمریکا سفر کرد و تحت سلطهی پارامونت روایتی از «هنسل و گرتل» را تصویر کرد. اما مشخص بود که این قاب او نبود و از آن سو ویرکولا کارگردانی نبود که بخواهد تحت سلطه کاری انجام دهد. بههمین سبب به اروپا بازگشت و طی ۷ سال توانست ۳ اثر موفق را در ساختار روایی خود روی پرده ببرد. حال ویرکولا بار دیگر پا به هالیوود گذاشته و قرار است روایتی مناسبتی را روی پرده ببرد.
اینکه در هالیوود قصد ساخت اثری اکشن-ابزورد در کریسمس داشته باشی کاریست که فقط از تومی ویرکولا برمیآید. این کارکردان نروژی گویی پس از «هنسل و گرتل» هنوز حساب خود را با هالیوود صاف نکرده بود. او به روایتی نیاز داشت که بتواند ساختار رواییاش را به هالیوود تحمیل کند و چه لقمهای آمادهتر از نوشتهی «پت کیس» و «جاش میلر». ویرکولا بابانوئل را همچون وایکینگی خسته و دائمالخمر تصویر میکند. افتتاحیهی اثر از مستی این وایکینگ خسته در یک بار، آن هم در شب کریسمس، سخن میگوید. افتتاحیههای ویرکولا همیشه همینقدر ساده با بار کمدی هستند. او پس از این افتتاحیه وارد خانوادهای میشود که قرار است شب کریسمس را کنار هم بگذرانند. همان ابهام و پنهان بودن حقیقت در پردهی اول رشد میکند تا مخاطب آمادهی درگیر شدن در آشوب پردهی دوم شود. ویرکولا در اثر خود بهخوبی از اثر مناسبتی «تنها در خانه» بهره گرفته و سعی دارد هم آمریکاییها را با آن بازی دهد و هم مخاطب سینما را با تنها در خانهی ویرکولایی روبهرو کند.
اکشن این فیلم در پردهی دوم همانند آثار دیگر کارگردان نروژی در خشنترین حالت ممکن تصویر میشود. در این نوع اکشن مرزی وجود ندارد و تعلیقهای قبل از کشتن و برشهای سرسامآور مخاطب را سردرگم نمیکنند. شاید مخاطب از اینکه این اثر هالیوودیست و کاراکتر نوجوان در آن حضور دارد کمی دلسرد شود. معمولاً هالیوود سعی میکند آثار مناسبتی کریسمس را تا جایی که میتواند تلطیف کند و همهچیز را ملایم تصویر کند. اما این تومی ویرکولا آن کاگردان نروژی سال ۲۰۱۳ نیست. او اینبار با امضای خود کریسمس ملایم هالیوودی را به رنگ خون در میآورد. ویرکولا اکنون دیگر میتواند در این سینما کمی بیشتر خودنمایی کند و باید دید آیا او در هالیوود میماند یا دوباره به اسکاندیناوی بازمیگردد.
فیلم «شب خشن» مانند دیگر آثار این کارگردان نروژی انتخاب بازیگر خوبی دارد؛ از «دیوید هاربر» تا «جان لگویزمائو» توانستهاند موقعیتهای کمدی، اکشن و در نهایت پوچی حاصل از رخدادهای روایت را درک کنند. این درک به بازیگردانی و بازیخوانی خوب کارگردان بازمیگردد. حال میتوان با اطمینان میتوان گفت که سینمای اکشن-ابزورد یکی از ژانرهایی است که کمکم در حال جا افتادن در سینمای جهان است. گویی سینما در حال یک خانهتکانی اساسی است. مخاطبی که تا پیش از این با اکشن-کمدیهای پر برش و غلوشده چنین سینمایی را مینگریست، حال با اکشن-ابزوردهایی سر و کار دارد که فرسنگها با تعاریف اکشنهای جکیچانی متفاوت است. باید دید گسترهی آثار اکشن-ابزورد بهحدی میرسد که حتی هالیوود هم در قفسههای ژانری هر سالهی خود جای چند اثر را برای آن خالی کند یا همچنان منتظر درخشیدن تارانتینوها و ویرکولاهاست؟
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.