بازنمایی زیبایی از هرج و مرج کنونی جهان
فیلمسازانی که از طریق ترکیب المانهای ژانری و کلیشههای روایی سعی میکنند روایتی تازه و دست اول را به مخاطب ارائه دهند همیشه قابل احترام هستند. آقای «استفان کستانگ» در اولین تجربهی بلند سینمایی خود وارد چنین ترکیبی شده است. روایت او برشی انتزاعی از جامعهای است که همهی ما امروزه در حال تجربهی آن هستیم. برای درک بهتر این انتزاع بهتر است به شبکههای اجتماعی سری بزنیم. بارها در مرورهای مربوط به آثار مختلف سینمایی به اصطلاح «ترول» در شبکههای مجازی اشاره کردیم. ترول کردن در شبکههای اجتماعی مختلف اصطلاحات خاص خودش را دارد و گاهی حتی آن را در معنایی لطیفتر «جاج کردن» معنا میکنند. یک فرد ممکن است در شبکهی اجتماعی خاصی یک عکس از خود یا اطرافیاناش قرار دهد. فقط کافیست این عکس کمی بین اکانتهای پرمخاطب بچرخد و پس از آن است که سیل توهینها و افتراها به آن فرد همهی اینترنت محلی را در بر میگیرد. حال حساب کنید این توهینهای بیدلیل مجازی شکلی واقعی به خود بگیرند. آقای کستانگ در اثر خود همین تلاش را تبدیل به یک اثر سینمایی میکند.
اگر بپرسید افسار این فیلم را از ابتدا تا انتها چه چیزی نگاه داشته است باید بگویم که تلفیق زیبای موسیقی متن الکترونیک و ایجاز در برشهای کارگردان. روایت با شکلی کمیک آغاز میشود. تیتراژ ابتدایی بههمراه موسیقی تعلیقدار از طریق صفحهی کامپیوتر ونسان ما را وارد محل کار او میکند. ونسان یک کارآموز جدید دارد و طی مکالمات ابزوردی که بین او و مدیر این شرکت صورت میگیرد قرار بر این میشود که آن پسر جوان در کنار ونسان به فعالیت مشغول شود. اما بهیکباره و پس از تماس چشمی بین ونسان و آن پسر جوان شاهد حملهرو شدن آن پسر به او میشویم. بدون هیچ دلیلی این اتفاق در حال رخ دادن است. مخاطب نیز همانند ونسان در شوکی عجیب فرو میرود و با خود میگوید قرار است چه اتفاقی رخ دهد. روز بعد این اتفاق از طریق یکی دیگر از همکاران ونسان رخ میدهد و او با مداد دست ونسان را بدون هیچ دلیلی زخمی میکند. این افراد هیچکدام یادشان نمیآید که چرا به ونسان آسیب رساندهاند. اما این اتفاق باعث ترس ونسان میشود. دکتر روانشناس در توضیح این مطلب برای ونسان از مثال سگها استفاده میکند که اگر سگی از سوی دیگر سگها مورد حمله قرار بگیرد، دیگر از هر تقابلی با سگهای بعدی اجتناب میکند و همین بوی ترس باعث حملهور شدن بقیهی سگها به او میشود. ونسان نیز دیگر ترسیده است. او با ترس به دیگران خیره میشود و سعی میکند از وسایل دفاع شخصی برای دور کردن مهاجمان بهره ببرد.
روایت آقای کستانگ آنقدر وسیع است که مخاطب در بخش ابتدایی داستان ابتدا کل زندگی شخصی و تنهایی ونسان را در بر میگیرد و در بخش دوم او را درگیر این آشوب همهگیر میکند. کارگردان بهعمد فرانسه را مرکز روایت خود قرار داده و گویی از طریق نخی باریک در روایت خود در حال طعنه زدن به پینوکوهای هرجومرجطلب فرانسوی است. او در روایت خود درمانی را برای این درد بیدرمان ارائه نمیدهد. آقای کستانگ با ذکاوت مخاطب را در میان هرج و مرجی بین مردمان فرانسه قرار میدهد که راهحلی برای آن وجود ندارد و این درد خیرگی و حمله جایاش عوض میشود. فردی که قربانی بوده تبدیل به مهاجم میشود و این دومینو تا انتهای روایت کل جامعه را در بر میگیرد. آقای کستانگ آنقدر روی فرم بصری روایت خود مسلط است که مخاطب در جاهایی از روایت احساس میکند که کارگردان بهراحتی در دام آثار زامبی میافتد. او از المانهای این زیرژانر دلهره در شکل دادن به دلهرهی مخصوص به روایت خود استفاده میکند. در این اثر چرخش ژانری آنقدر نامحسوس است که مخاطب از ابتدا تا انتها همراه با ونسان این دگرگونیها را از طریق تقابل با دنیای پیرامون تجربه میکند. اثر آقای کستانگ حتی شانهبهشانهی نیاکان خود در سینمای اکستریم فرانسوی نیز میزند. با تماشای این اثر بهراحتی میتوان در میان گوناگونی ژانری سیر کرد و در عین حال از قصهای طعنهدار به آشوبی که پینکوها خلق کردهاند لذت برد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.