پوستر فیلم گرگ وایکینگ

از سگ جهنمی تا گرگینه؛ کارگردان کجا سیر می‌کرد؟

گرگ وایکینگ
Viking Wolf
محصول ۲۰۲۲ – نروژ
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«استیگ سوندسن» طی دو دهه فعالیتی که در سینما داشته از کمدی‌های خانوادگی پا به دنیای هیجان‌انگیز گذاشته و سعی داشته خود را در یک ژانر محدود نکند. اما این محدود نشدن به ژانر در نتیجه‌ی تسلط این کارگردان روی این ژانرها نبوده است، بلکه مانند بسیاری سوندسن هم سعی دارد بالاخره خود را در یک ژانر بشناسد. حال نوبت به گرگینه‌ها و برخی افسانه‌های اسکاندیناوی رسیده است. سوندسن از همان ابتدای روایت مخاطب را وارد فضایی وایکینگی می‌کند که انتظار می‌رود روایت را روی همین خط ادامه دهد. اما چرا روایت به هزار سال بعد می‌رود و به‌جای آن سگ جهنمی افتتاحیه با گرگینه‌های بی‌عرضه‌ای مواجه هستیم که هیچ نشانی از همان داستان‌های کالت این موجودات ندارند؟ آقای سوندسن تا پایان فیلم خود هیچ پاسخی به این پرسش‌ها نمی‌دهد و در دنیای خودش سیر می‌کند.
شاید تنها کار مثبت آقای سوندسن در این روایت نحوه‌ی تبدیل‌شدن کاراکتر «تاله» به یک گرگینه است. او با دقت از ابتدا تا انتهای روایت این دگرگونی را تصویر می‌کند. اما این دگرگونی و روند آرام آن هم حوصله‌ی کارگردان را سر می‌برد و در پاره‌ی دوم تبدیل به تک‌صحنه‌هایی نامفهوم می‌شود. روایت سوندسن جز همین دگرگونی نیمه‌کاره در دیگر خط‌های روایی کاملاً پوچ و بی‌هدف است. سوندسن سعی دارد فضای خانواده‌‌ی تاله را به‌تصویر بکشد و نحوه‌ی برخورد او با مادر و ناپدری و خواهر گنگ‌اش را به مخاطب نشان دهد. اما روی همین روایت هم نمی‌تواند بایستد. سوندسن فقط کاراکترها را درون قاب می‌آورد و در ادامه آن‌ها را رها می‌کند. نوجوان‌های مدرسه را جز چند شات به‌تصویر نمی‌کشد. گویی آن‌ها را فقط نشان می‌دهد تا گرگینه بتواند به‌راحتی همه‌اشان را از هم بدرد.
روایت آقای سوندسن ثبات ندارد. او همه‌ی سعی خود را کرده تا جلوه‌های ویژه‌ی باورپذیری ارائه دهد، بلکه مخاطب مانند همه‌ی آثار هم‌رده لحظاتی ضعف روایت را فراموش کند. اما این حربه دیگر نخ‌نما شده و در مرورهای بسیاری تأکید کرده‌ایم که مخاطب امروزی سینما دیگر فریب این حربه‌های زنگ‌زده را نخواهد خورد. سوندسن کارگردان باهوشی نیست و فقط سعی دارد دیده شود. حداقل روایت‌های‌اش چنین نشان می‌دهند. حال باید دید نتفلیکس می‌تواند آرزوی دو دهه‌ای او را برآورده کند؟ نتفلیکس طی این سال‌ها همیشه سعی کرده روایت‌های هالیوودی را به زبان‌های مختلف و در جغرافیای گسترده‌ای بازنمایی کند. شاید نتفلیکس همان دالان نور مد نظر سوندسن باشد و در آینده آثار مهم‌تر و پرهزینه‌تری را از او شاهد باشیم.
فیلم «گرگ وایکینگ» یکی از آن روایت‌هایی است که با مخاطب خود صادق نیست. زمانی که کارگردان مخاطب علاقه‌مند به ژانر دلهره را با افتتاحیه‌ای اساطیری رو‌به‌رو می‌کند، موظف است روایت را در همان خط ادامه دهد. اما آقای سوندسن حتی به خودش هم دروغ می‌گوید و آن چیزی که در ادامه تصویر می‌کند فراتر از همان هزار سالی‌ست که روی تصویر نقش می‌بندد. کارگردان‌هایی چون آقای سوندسن باید بدانند که مخاطب به‌راحتی این طفره‌رفتن‌ها را متوجه می‌شود و همه‌اش را به‌پای ضعف و ترس کارگردان می‌گذارد. سوندسن قبل از هر چیزی و پیش از آنکه به‌سوی پروژه‌ی بعد خود برود باید این نکته را در ذهن داشته باشد که منطق روایی در هر ژانری پایه‌ی یک روایت استاندارد است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟