در یک آتشسوزی مهیب «استفا» مادر و پدر خود و «آدلا» مادرش را از دست میدهد. پدر آدلا که دکتر معروف شهر است استفا را نزد خود آورده و او را چون دخترش تربیت میکند. آدلا و استفا با هم بزرگ میشوند و از آنجا که پدر و مادر استفا خدمتکار بودهاند، استفا نیز به عنوان خدمتکار همیشگی آدلا بعد از مرگ پدر با او میماند. حالا آدلا ازدواج کرده و همسرش چندان از استفا خوشش نمیآید. او میخواهد استفا را اخراج کند، اما استفا جایی برای رفتن ندارد.
سینمای کشورهای جدا شده از شوروی سابق بعد از استقلال تمام تلاش خود را کردهاند تا بار دیگر سراپا شده و حرفی برای گفتن داشته باشند. در این میان سهم کشور اوکراین اگرچه بسیار نبوده، اما فیلمهای قابل تأمل خوبی را به جهان معرفی کرده است. امروزه که سهم اوکراین از دیده شدن در خبرهای مختلف ختم به جنگ ناعادلانهاش هم شده است. بیشتر فیلمهایی که در سینمای این کشور دیده میشوند با مشارکت دیگر کشورهای استقلالیافتهی شوروی هستند و کمتر پیش میآید خود کشور اوکراین به تنهایی اقدام به ساخت فیلمی نو کند. فیلم «فداکار» با شباهت بسیار زیادی که به فیلمهای روسی دارد، توسط خود کشور اوکراین ساخته شده و باید گفت تلاشی که برای آن صورت گرفته است، قابل ستایش است. تلاشی که اگر داستانی معنادارتر را در خود داشت، میتوانست از یک فیلم متوسط هم بالاتر رود.
فیلم «فداکار» سرگذشت زندگی دختری جوان است که کاری جز خدمت کردن به دیگران نمیداند. استفا خود را موظف میداند که در خانهی آدلا علیرغم حسادتها و گاه حتی بدرفتاریهای او کار کند و زندگی را برای آدلا و همسرش آسان کند. استفا هرگز به خودش فکر نمیکند و تنها زمانی که همسر آدلا میخواهد او را از خانه بیرون کند به این میاندیشد که او هم باید حقی در زندگی داشته باشد. مسیر داستان این فیلم اگر از چند پیشآمد ناگهانی پایانی آن بگذریم، کاملاً ساده است. روایت قابلپیشبینی نیست، اما حرف خاصی هم برای زدن ندارد. شخصیتها پرداختهای خوبی ندارند، اما نادیده هم گرفته نشدهاند. مخاطب میتواند بدون هیجان یا اضطراب روایت را دنبال کند، از جزئیات داستانی ابهامدار آن بگذرد و از تصاویر لذت ببرد.
مزیت مهم فیلم «فداکار» را باید در تصاویر آن دانست. تصاویری که دنیای استفا را خاص کردهاند. قابهای نقاشی شدهی روی دیوار استفا را قضاوت میکنند، ماهی زندهی خرید شده برای نهار از او گلایه میکند و ماهیهای پخته شده در آسمان پرواز میکنند. گاهی دوربین ۱۸۰درجه میچرخد و تصاویر را وارونه نشان میدهد و گاه با چرخش ۳۶۰ درجهای خود در اطراف شخصیتها مخاطب را مسلط به تمام محیط پیرامونی میکند. آنجا که دوربین از مسیر نگاه استفای آشفته در حال دیدن مهمانان و میزبانان است یکی دیگر از سکانسهای هوشمندانهای است که میتواند حس درونی استفا را بهتر تصویر کند. درواقع این فیلم هم در ایجاد فضای فانتزی داستان خود خلاقیت به خرج داده و هم با حرکات دوربین و استفاده از قابهای مناسب توانسته است لذت دیدن تصاویر را از زوایای مختلف نصیب مخاطب کند. در صحنهپردازی محیط هم به اندازهی نورپردازی آن دقت شده است. رنگها صمیمیت و گرمای خاصی به محیط دادهاند و لباسهای شخصیتها به خوبی ماهیت آنها را تصویر کرده است.
اما آنچه ایراد بزرگ این فیلم محسوب میشود عدم تطابق داستان با تصاویر است. پیرنگ داستانی در حد و اندازهی تصاویر نیست و این میزانسن خوب و حتی عالی با داستانی معمولی حرام شده است. حتی بازیگران هم کار خود را خوب انجام دادهاند. اما متأسفانه داستان هدف و معنای بزرگ و خاصی ندارد و حتی گاهی مسیر روایتاش موجب ملال و خستگی مخاطب هم میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.