اقتباسی از قصههای نجیب انسان و جنگل
زمانی فاصلهی بین انسان و حیوانات جنگل چیزی جز شکار نبود. انسان مدرن بهمانند نیاکان خود این حیوانات را خطری برای امنیت خود میدید و در نتیجه دست به شکار آنها میزد. رفتهرفته و با جمعآوری مستندات در باب اینکه حیوانات وحشی فقطوفقط میخواهند از قلمروی خود حفاظت کنند. با شروع مستنداتی در باب طبیعت و تلاش طبیعتشناسان در سرتاسر دنیا رابطهی بین انسان و حیات وحش کمی احساسیتر شد. اینبار دیگر شکارچیان غیرقانونی اولین خطر برای انقراض نسل بسیاری از موجودات بهحساب میآمدند. اما تلاش انسان برای بازگرداندن نظم طبیعی به چرخهی حیات جنگل شاید کمی دیر باشد. سینما نیز بهنوبهی خود سعی دارد روایتهایی اقتباسی از همزیستی انسان و حیات وحش را بهتصویر بکشد.
بسیاری از آثار با درونمایهی همزیستی بشر و حیوانات وحشی روایتهایی از جنس آثار خانوادگی دارند. در اصل کارگردانهای این آثار قصد دارند همهی اعضای یک خانواده شاهد این همزیستی مسالمتآمیز باشند. فیلم جدید سینمای فرانسه با نام «ویکی و رازش» داستان دختربچهای منزوی و یک تولهگرگ است. ویکتوریا که بهتازگی مادرش را از دست داده است، بههمراه پدر به خانهای ییلاقی میان کوهها نقل مکان میکند. در یکی از عصرهای آن منطقه، ویکتوریا و پدرش حین پیادهروی گم میشوند. در بین راه با کلبهی مردی تنها مواجه میشوند. آن مرد تولهگرگی را بهعنوان هدیهی جنگل به ویکتوریا میدهد. مابقی داستان و نقاط اوج و فرود آن را با مرور آثاری دیگر در همین دسته میتوانید حدس بزنید. ویکتوریا نام آن توله گرگ را «راز» میگذارد.
این روایت اقتباسی سعی دارد تا جایی که ممکن است فضای بیرونی را بهتصویر بکشد و از حبس کردن کاراکترهای خود میان دیوارهای خانه یا هر مکان سربستهی دیگری خودداری کند. اما برشهای نابههنگام در برخی قسمتهای فیلم باعث برهمخوردن توازن میان همین صحنههای بیرونی میشود. مخاطب از یک سو در حال تماشای زندگی ویکتوریا و پدرش است و از سویی دیگر قرار است رابطهی شکل گرفته بین او و تولهگرگ را شاهد باشد. اما کارگردان این توازن را در تصاویر خود ندارد. فیلم او گاه تبدیل به یک دفترچهیاداداشت روزانه میشود و گاه هنگامی که باید تعلیق را به مخاطب انتقال دهد دچار برشهای نابههنگام میشود. در نتیجه اثری روبهروی ما قرار میگیرد که هیچ نشانی از یک فیلم سینمایی ندارد. در هر حال نمیتوان چشم را از قابهای زیبایی که راز و ویکتوریا را در آغوش یکدیگر نشان میدهد چشم پوشید. این فیلم شاید اگر مستندی بههمراه یک راوی خوشصدا بود گیرایی بیشتری برای مخاطبان همهی ردههای سنی داشت. پیچیدگی روایت و برشهای نامتوازن در آن باعث دوری مخاطب کودک و عدم شخصیتپردازی و دیالوگهای ابتر باعث دوری مخاطب بزرگسال از فیلم میشود. بهسبب همان قابهای لانگشات از طبیعت و سوژههای انسانی و حیوانی است که باعث پیشنهاد بالا در باب یک مستند از این روایت واقعی شد. در هر حال آقای «دنیس امبرت» تمام تلاش خود را برای تصویر کردن روایتی اقتباسی از رابطهی بین انسان و طبیعت وحشی کرده است. تمام هدف او نگاهی دوباره به آن پیشقضاوت خصمانه در باب گرگها است و باید گفت در این باب بسیار موفق بوده است. فیلم او یکی از پیشنهادهای خوب برای یک عصر خانوادگی است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.