خاصیت این روایتها جذاب است، اما پرداخت کارگردانها…
«جرد کوهن» تقریباً در هر ژانری فیلم ساخته است. او از لحاظ آزمونوخطا در سینما دیگر عذری ندارد. کوهن حتی در یک اثر هم به مخاطب نشان نمیدهد که او قرار است یکی از تأثیرگذارترین کارگردانهای سینمای بدنه باشد. فیلمهای او شامل آثاری است که روایتهایاشان کپی کلیشههای معروف ژانرهای مختلف است؛ از سافتپورن گرفته تا دلهره. جرد کوهن در جدیدترین اثر خود بهسراغ یکی از پرطرفدارترین روایتهای ژانر اکشن رفته است؛ روایتی انتقامی. برای درک بهتر از میزان جذابیت این دسته از روایتها بد نیست نگاهی به فیلمهایی از قبیل «تغییر چهره»، «مجازاتگر»، «ربودهشده» یا آثار جدیدتری چون «جان ویک» یا «اکوالایزر» بیندازید. این درونمایهی داستانی بیشک اولین دلخواه هر مخاطب سینمای اکشن است. در بیشتر این روایتها با افتتاحیهای روبهرو هستیم که در آن مردی معمولی در حال گذران زندگی خود است. این مرد یا معشوقهای دارد یا مرد خانواده است یا فردی منزوی اما منضبط است. در برشهایی موازی با زندگی خلافکارانی روبهرو هستیم که در همان شهر مشغول عیاشی و خوشگذرانی خود هستند. هنر کارگردانهای سینمای اکشن در این است که برخورد آن مرد گوشهگیر و این گروه خشن را در نقطهی مناسبی از فیلم قرار دهند. اگر این اتفاق در جای درستی بیفتد، یعنی همهی دربهای فیلم برای مخاطب گشوده شده است و منبعد مخاطب همچون مریدی این قهرمان عصیانگر را دنبال میکند.
جرد کوهن انتخاب بازیگر خوبی داشته است. اما این بازیگران هیچکدام همهی آن چیزی که آنها را بازیگر کرده برای کوهن به میان نیاوردهاند. در این فیلم به بازی کوتاه بروس ویلیس نگاهی بیندازید. ویلیس حتی سعی نمیکند یک خط از دیالوگهای خود را با احساس زیرمتن ادا کند. گویی او در جایی مشغول خرید روزانه بوده و پیام جرد کوهن را روی صفحهی گوشی خود مشاهده کرده و در نهایت تصمیم گرفته سر صحنهی فیلمبرداری حاضر شود. شاید تمام صحنههای مربوط به ویلیس کمتر از ۱۰ دقیقه زمان فیلمبرداری برده است. همین را به دیگر بازیگران تعمیم دهید. این فیلم روایت خوبی دارد، اما کارگردان و بازیگران خوبی آن را برای ما بهتصویر نمیکشند.
جرد کوهن کارگردان بدی است و خودش باید بهتر از هر کس دیگری این موضوع را درک کند. اما همین کارگردان تا کنون بیش از ۳۰ فیلم ساخته است و همچنان به مسیر خود ادامه میدهد. آثار سینمایی او نه در سینمای گروه ب جای میگیرند و نه آثاری در سینمای جریان اصلی هستند. این دسته فیلمها واقعاً سرمایهگذاری دارند، اما کارگردانهایی چون جرد کوهن قادر به هنرنمایی در آنها نیستند. فیلم «خونخواهی» فقطوفقط کارگردان خوبی ندارد و همین باعث شده تمام بخشهای آن تحت تأثیر قرار بگیرند. جرد کوهن از مسیر درستی وارد سینما شده است و اتفاقاً بیشتر آثار خود را با کمپانی مستقلی چون «اسیلوم» روی پرده برده است، اما در کمال تعجب او آنچه که یک اثر مستقل داراست را در سینمای خود ارائه نمیدهد؛ روایتی دارای هویت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.