این فرنچایز همان تکثرگرایی زیبا در سینماست
در سال ۲۰۱۲، «برد میسکا» در مصاحبهای از روند شکلگیری مجموعهای با نام «ویاچاس» گفت. او در این مصاحبه چنین میگوید که ابتدا از طریق رسانهی «بلادی دیسگاستینگ» با عدهای از فیلمسازان مستقل و جوان ژانر دلهره ارتباط برقرار کرده است. او فقط یک پلات کلی به آنها میدهد و از این فیلمسازان درخواست میکند تا داستانهای کوتاه دلهرهآور خود را در فرمتی همچون نوارهای پیداشده بسازند. پلات کلی از این قرار است که داستانهای کوتاهی بر اساس تعدادی نوار ویدیوی پیداشده روایت میشوند. او نام این کار را اعتماد متقابل و صددرصد به داستانسرایی این کارگردانها گذاشت. نتیجهاش ظهور اولین فیلم از فرنچایز ویاچاس در سال ۲۰۱۲ بود. این فیلم یک قالب کلی بود که هر تکهاش را یک کارگردان خوشقریحه اضافه کرده بود. آنچه مقابل مخاطب قرار گرفت انقلابی زیبا در ژانر دلهره محسوب میشد. هر کدام از روایتها داستانی مجزا بودند و بهراحتی میشد پیشبینی کرد که این مسیر قدرتمندانه ادامه پیدا خواهد کرد. سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ فیلمهای دوم و سوم این مجموعه روی پرده رفتند و همان تکثرگرایی گام اول را رعایت کردند. حال این سهگانه تبدیل به مجموعهای از روایتهای قدرتمندی شده بود که هر کدام قادر بودند پلات یک اثر بلند داستانی شوند. این قضیه در سال ۲۰۱۶ به حقیقت پیوست و «دیوید بروکنر» اپیزود «شب آماتور» را تبدیل به اثری بلند و داستانی با نام «افسونگر» کرد. این سیاست تکثرگرایی زیبا همچنان به راه خود ادامه میداد تا به سال ۲۰۲۱ رسید. حال فیلم چهارم از این مجموعه با نام «ویاچاس ۹۴» روی پرده رفته است و همان قدرت را در قصه پردازی حفظ کرده است.
طی سالیان اخیر فیلمها و فرنچایزهای بسیاری بر اساس تکنیک «ویدیوی پیداشده» روی پرده رفتهاند؛ از مجموعهی «فعالیتهای ماورائی» تا فرنچایز «ضبط» و غیره. اما قدرتی که در هر کدام از روایتهای این فرنچایز آنتالوژی وجود دارد، در هیچکدام از این آثار یافت نمیشود. در این مجموعهها با قصههایی روبهرو هستیم که یا حول یک داستان قاب روایت میشوند یا این نوارهای ویدیویی هستند که هر کدام از آنها را به یکدیگر مرتبط میکنند. در فیلم چهارم این مجموعه یک خط اصلی روایت وجود دارد. در این روایت نیروهای ویژهی پلیس به ساختمانی متروکه هجوم میبرند تا قاچاقچیان مواد مخدر را دستگیر کنند. اما در این ساختمان جز جسدها و دستگاه پخش ویدیو و تلویزیون چیزی وجود ندارد. هر کدام از این دستگاههای پخش نواری را پخش میکنند که تبدیل به یکی از قطعات داستان میشود.
در باب کلیت اثر صحبت کردیم. اما هر کدام از روایتها همهی قدرت لازم برای گیرایی یک اثر دلهرهآور را در خود دارد. روایت اصلی افتتاحیه و اختتامیهی اثر را میسازد و روایتهای کوتاه از هر سویی تبدیل به بدنهی اصلی آن میشوند؛ از آن زن گزارشگر افسونشده تا گروه وطنپرستان افراطی که اسیر موجودی خونخوار میشوند. آنچه در تمام این روایتها مشهود است وسواس بیشازحد کارگردانهای هر روایت روی جلوههای ویژه و ضربآهنگ بالای اثر است. سکوتی در هیچکدام از این روایتها وجود ندارد. در عوض ضربآهنگ و زاویههای دوربین تعلیق را ایجاد میکنند. این فرنچایز یکی از برگهای تاریخ سینماست که هم پیرنگهای آثار آینده را در خود دارد و هم کلاس درسی برای فیلمسازن جوان و علاقهمندبه ژانر دلهره است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.