فرنچایز ایدهها
نام انگلیسی: V/H/S/85
نام فارسی: ویاچاس ۸۵
محصول: ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر: دلهره، آنتولوژی
ردهی سنی: ۱۸+
امتیاز: ۳ از ۴
مصطفی ملکی
در مرور فیلم «ویاچاس ۹۴» به تفصیل دربارهی کار بزرگی که «برد میسکا» انجام داده، نوشتیم. از سال ۲۰۱۲ تاکنون این فرنچایز آنتولوژی تبدیل به زمین حاصلخیزی شده که هر بار عدهای از فیلمسازان جوان و آیندهدار سینما از دل آن بیرون میآیند. اینکه این فیلمسازان در آیندهی فیلمسازی خود همچنان در سینمای مستقل گام برمیدارند یا سینمای تجاری هیچ تأثیری در ذهن ایدهپرداز آنها ندارد. به غنای سینمای دلهره طی یک دههی گذشته نگاهی بیندازید. بخش عمدهای از آثار نو و ترکیبی این ژانر، ژانر جنایی و حتی هیجانانگیز محصول ایدهپردازی این فیلمسازان جوانی است که زمانی یک ایپزود در فرنچایز ویاچاس حق آنها بود. حال عدهای دیگر از این فیلمسازان در سری جدید این فرنچایز قرار است مخاطب را با ۵ بخش و ۱ بخش اصلی مواجه کنند.
همانطور که از نام فیلم پیداست اینبار قرار ست به سال ۱۹۸۵ سفر کنیم و از طریق ویدیوهای پیداشده به دل داستانهای کوتاهی از زیرژانرهای دلهره برویم: از دلهرهی جسمی تا دلهرههای ماورایی. خط اصلی روایت در باب موجودی عجیب با نام «روری» است که عدهای دانشمند آن را پیدا کردهاند. در طول روایت و میان بخشها مستندی در باب روری را شاهد خواهیم بود که چگونه میتواند از شخصیتی به شخصیتی دیگر تبدیل شود و همین باعث عطش بیشتر دانشمندانی خواهد شد که روی او تحقیق میکنند.
اما داستان اول که به کارگردانی «مایک پی. نلسون» است به سفر آخر هفتهی ۷ دوست میپردازد که کنار یک دریاچه قرار است وقتگذرانی کنند. در طول این روایت کوتاه شاهد این هستیم که کارگردان چگونه سعی دارد از طریق تجربهی خود مخاطب را با روایت جدیدی از دلهرههای آخر هفتهای مواجه کند. در طول روایت شاهد تیراندازی فردی ناشناس به این هفت نفر هستیم و گویی قرار است یک قاتل سریالی را در آن شاهد باشیم. اما کارگردان با جان بخشیدن به تعدادی از این هفت نفر که آب دریاچه را لمس کردهاند، مخاطب را وارد تعلیقی زیبا میکند و در همان حال داستان را نیمهکاره باقی میگذارد تا با ساختاری جدید در آنتولوژیهایی از این دست مواجه شویم. آنچه در این بخش و هر بخش دیگری در طول این فرنچایز مهم است بازیگردانی خوب فیلمسازان جوان است. در طول هر کدام از این بخشها مخاطب حتی برای لحظهای دچار نوعی دوری از کاراکترها نمیشود و بهسبب فرمت ویدیوهای ضبطشده به درون ساختار مستندگونهای میرود که گویی هر کاراکتر انسانی حقیقی با تجربهای واقعی و دهشتناک است. از سوی دیگر جلوههای ویژهی دستی و چهرهپردازیها نیز کمک بسیاری به ساختارمند شدن این داستانها میکنند.
در داستان دوم باز هم شاهد این هستیم که خانم «جیجی ساول گررو» چگونه از طریق داستانی کوتاه در باب یک زلزله مخاطب را به دنیای باستانی آزتکها میبرد و خدای مرگ را زنده میکند. او در این روایت کوتاه به خوبی از اوج و فرود و تزریق هیجان بهره میبرد. در این داستان هم شاهد این هستیم که کارگردان با طراحی صحنهی فشرده در اتاقکی کوتاه چگونه مخاطب را در برابر جامپاسکرهایی درون تاریکی قرار میدهد و از دل یک حادثهی طبیعی چون زلزله دلهرهی ماورایی خود را بیرون میکشد.
اما خانم «ناتاشا کرمانی» در روایت بعدی مخاطب را به درون تقابل با خدایان میبرد و فقط با استفاده از گزارهای که از دل سخن نیچه – خدا مرده است – برآمده نمایشی را در باب ظهور خدای جدید ارائه میدهد. آنچه در این بخش به چشم میآید میزانسن مینیمال و کاملاً برشتی خانم کرمانی است که از دل آن دلهرهی جسمیاش را بیرون میکشد. او در این بخش نه بهدنبال فرامتن، بلکه در حال ارائهی یک اثر کوتاه کاملاً تجربی در دلهرهی جسمی و زیرژانر اسپلتر است.
بخش چهارم روایت همان نقطهای است که مخاطب در تعلیق ادامهی بخش اول منتظرش بود. جاودانهای دریاچهی مرموز بی آنکه نشانی از آنها را در بخش چهارم داشته باشیم، مخاطب را به درون روایتی دیگر میبرند. آقای نلسون در این بخش منطق روایی بخش اول را کامل میکند و ما را در برابر خانوادهای که فرقهی ۷ نام دارند قرار میدهد تا اختتامیهی بخش اول را تبدیل به داستانی دیگر کند. اما بخش پنجم به کارگردانی آقای «اسکات دریکسن» که خود از طریق ویاچاسها تبدیل به فیلمسازی تجاری در پروژههای مهم هالیوود شده است بهسراغ قاتلی سریالی میرود که قتلهای او از طریق یک نوار ویدیو و درست سه روز قبل از حادثه به دست پسری نوجوان میرسد. آقای دریکسن در اثر خود پکیجی کامل از یک اسلشر جنایی را در اختیار مخاطب قرار میدهد و باعث میشود این فرنچایز در انتهای مسیر خود به اوج روایی برسد.
آنچه در فرنچایز ویاچاس بیش از هر چیزی مهم است، بذرهایی است که در ایدهپردازی ژانری خاص در سینما کاشته میشوند. این بذرها یا توسط همین فیلمسازان یا توسط دیگران طی سالهای بعد تبدیل به آثاری بلند در سینمای مستقل، جشنوارهای و تجاری خواهند شد. از سویی دیگر بهراحتی میتوان غنای تکنیک و وسواس فیلمسازان برای بهرهوری حداکثری از حداقل زمان روایت را در این فرنچایز شاهد بود و شاید این شعار و مانیفست اصلی این فرنچایز باشد که باعث شده هم مخاطب سینمای سرگرمی و هم فیلمسازان جوانی که در ابتدای مسیر سینمایی خود قرار دارند نهایت بهره را از آن ببرند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.