پوستر فیلم به‌محض ورود

هجو اخلاقی مهاجرت

به‌محض ورود
Upon Entry
محصول ۲۰۲۳ – اسپانیا
ژانر درام
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

داستان مهاجران از سرتاسر دنیا و گیت‌های ورودی فرودگاه‌های ایالات متحده سری دراز دارد و در سینما نیز کم به این مقوله نپرداخته‌اند. «الخاندرو روخاس» و «خوآن سباستین واسکز» در اولین تجربه‌ی بلند داستانی خود مخاطب را به درون هیاهویی پر از تنش و در عین حال بسیار ساکت می‌برند. روایت با «دیگو» و «النا» در شهر بارسلونا آغاز می‌شود که سوار بر تاکسی و مملو از هیجان آماده‌ی ورود به فرودگاه این شهر می‌شوند. النا در لاتاری شرایط حضور در این کشور را به دست آورده است و دیگو نیز به‌عنوان شریک زندگی او در این مهاجرت همراه او شده است. همه‌چیز تا زمانی که به درگاه مرور مدارک شناسایی می‌رسند خوب پیش می‌رود، اما چند نمایی که کارگردان‌ها از قطره‌ای که دیگو هنگام استرس مصرف می‌کند و مکالمه‌اش با یک اسپانیایی‌زبان دیگر تصویر می‌کنند مخاطب را نیز به این شک می‌اندازد که این دو قرار است در این درگاه دچار مشکلی ناخواسته شوند. طبق انتظار این اتفاق رخ می‌دهد.

روایت فیلم زمانی اوج می‌گیرد که دیگو و النا در برابر بمباران پرسش‌هایی قرار می‌گیرند که قرار است هویت اخلاقی هر دو را زیر سوال ببرد. در خاطرات بسیاری از افرادی که به سفارت‌های مختلف ایالات متحده برای دریافت ویزا مراجعه کرده‌اند از این دست پرسش‌هایی که آن‌ها را دچار نوعی اضطراب و استرس کند زیاد شنیده‌ایم. هر دو کارگردان به خوبی این مسئله را تصویر می‌کنند و سعی دارند از تک‌تک جملات و واکنش‌های چهره‌ای این دو کاراکتر داستان تک‌لوکیشنی خود را پیش ببرند.

آنچه باعث می‌شود این اثر بیشتر و بیشتر مخاطب را درگیر خود کند دوری کارگردان‌ها از تمسک به سانتیمانتالیسم وضعیت بد مهاجران و آمریکای بد و خانه‌ی خوب و مظلومیت مهاجران است. آن‌ها به‌هیچ‌عنوان سعی ندارند از طریق پیش‌قضاوتی ذهنی مخاطب را درگیر یکی دیگر از ملودرام‌های آبکی با درون‌مایه‌ی مهاجرت کنند. آن‌ها در عوض با اضافه کردن لایه‌ی باریکی از کمدی-ابزورد روایت را همچون موقعیتی تنش‌زا و در عین حال سراسر پوچ مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهند. مأموران اداره‌ی مهاجرت در این اثر حکم همان بازجویان باتجربه‌ای تصویر می‌شوند که قرار است این زوج جوان را درگیر برخی واقعیت‌ها و رازهای پوشیده‌ای کنند که یکی از آن‌ها بنا به مصلحت خود از گفتن‌اشان ابا داشته است. دیگو در این اثر همان جوانی است که دیگر راه بازگشتی ندارد و بازگشت به ونزوئلا برای او یعنی مفقود شدن، شکنجه و در نهایت سفری بی‌بازگشت و از آن‌‌سو النا دختری اهل بارسلوناست که رقصنده‌ای هنری است و همه‌‌ی زندگی‌اش را به پای عشقی که به دیگو دارد قمار کرده است. همین گسل مخاطب را به درون حفره‌ای می‌اندازد که کارگردان‌ها در نظر داشته‌اند و او را مجبور به طرح پرسش‌هایی اخلاقی می‌کند؛ پرسش‌هایی چون «آیا دیگو واقعاً به النا علاقه‌مند بوده یا صرفاً به‌سبب برنده شدن در لاتاری و گرفتن اقامت ایالات متحده چنین همچون پروانه دور او می‌گردد؟» «آیا نباید دیگو را همچون فردی که تحت فشار هر ریسمانی را چنگ می‌زند نگریست؟(با‌توجه‌به شرایط بغرنجی که او از سر گذرانده است؟») «آیا دیگو حق این را داشته که در باب رابطه‌های قبلی خود به النا دروغ بگوید؟» «آیا النا حق این را ندارد که در همین لحظه از دیگو جدا شود؟» و پرسش‌های دیگری که مخاطب دائم در ذهن خود مرور می‌کند. اما همان‌طور که در بالا اشاره شد هدف دو کارگردان ترسیم فضایی است که ابزوردیسم نهفته در این هجرت را کادربندی کند و باید گفت این اتفاق بدون هیچ اضافه و دست‌آویزی رخ داده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟