«خرسهای عروسکی» در پادگان نظامی مجبور به انجام سختترین تمرینات هستند تا خود را برای جنگ با تکشاخهای وحشی و خشن آماده کنند. در گذشته این خرسهای عروسکی که خواهان قطع کردن درختان جنگل و زیرکشت بردن زمین آنها هستند، توسط گروهی تکشاخ مورد حمله قرار میگیرند و از آن پس دشمنی خونینی میان این دو گروه ایجاد میشود.
انیمیشنهای «مورتال کمبت» شاید از معروفترین انیمیشنهای مثبت هجده سالی باشند که بتوان نامی از آنها برد. برخلاف انیمههای ژاپنی که همواره تلاش میکنند روایتهای خود را به گونهای بسازند که قشر خاصی از بینندگان را متوجه خود کنند انیمیشنهای دیگر کشورها سعی دارند با مشخص نکردن مخاطب هدف خود بینندگان بیشتری را جذب کنند. در این گونه انیمهها و انیمیشنها خشونت بیپرده و عریان نشان داده میشود. خون یکی از مهمترین المانهای داستان است و بیننده منتظر هر اتفاقی در آن است. حال در سال ۲۰۲۳ یک انیمیشن محصول مشترک اسپانیا و فرانسه تلاش میکند با هدف قرار دادن مخاطب بزرگسال و مثبت هجده روایتی پرخشونت را تصویر کند و مخاطبی که هرگز منتظر دیدن خرسهای عروسکی در بستری از خون و خشونت نیست را هیجانزده کند.
انیمیشن «جنگهای تکشاخ» از همان ابتدا با تمرکز بر دو خرس عروسکی برادر توجه مخاطب را جلب آنها میکند. این تمرکز باعث میشود مخاطب بتواند با دنبال کردن داستان این دو شخصیت در این دنیای عجیبوغریب که در برابرش قرار گرفته گم نشود. مخاطبی که هرگز خرسهای عروسکی را در میان خون و جنگ ندیده شاید بهراحتی نتواند خود را درون این دنیا قبول کند. اما همین که «آلبرتو وازکز»، کارگردان و نویسندهی این اثر، دو برادر را مرکز داستان خود قرار داده توانسته قبول این دنیا توسط مخاطب را هم آسان کند. بهخصوص که وازکز به پیشینهی این دو برادر از دوران کودکی پرداخته و باعث شده مخاطب بتواند این دنیا را بپذیرد. دلیل تفاوتهای رفتاری دو خرس عروسکی بر اساس رفتارهایی که پدر و مادرشان در کودکی با آنها داشتند و اتفاقاتی که برایاشان رخ داده کاملاً قابل درک است. خشونت نهفته در درون برادر بزرگتر و تحقیرهایی که او مدام نسبت به برادر کوچکاش انجام میدهد منطق روایی داستان را شکل میدهد. وازکز گروه تکشاخها را هم فراموش نکرده و در زمانهای مناسب به شخصیت آنها و روند زندگیاشان نیز پرداخته است. پرداخت درست شخصیتها یکی از مهمترین دلایلی است که میتواند این دنیای عجیب و نو را برای مخاطب قابل قبول و حتی جذاب کند.
وازکز در انیمیشن خود از فیلم «اینک آخرالزمان» تأثیر گرفته و داستاناش را به مانند این فیلم از جنگلهایی شبیه به جنگلهای ویتنام آغاز میکند و قرار است این جنگل هم با خون و کشتار پر شود. او با دور کردن سلاح گرم، قرار دادن قلب بهعنوان نماد پرچم خرسهای عروسکی و وارد کردن کشیشی که مدام در حال دعا خواندن است به تمام اتفاقات این جنگ نیز طعنه زده است. سلاح سرد و خون و مرگی که آنها باعث میشوند، قلبهایی که هرگز برای عشق استفاده نمیشوند و کشیشی که مردن دهشتناک سربازان هم در او هیچ اثری ندارد. رهبران این جنگ نیز در اتاقهایی دور از سربازان تنها به فکر پیروزی نبرد خود هستند و برایاشان مردن سربازان و درد آنها هیچ اهمیتی ندارد. وازکز با انتخاب خرسهای عروسکی که همیشه مهربان دیده میشدند و تکشاخهایی که آرزوها را برآورده میکردند دنیای خلقشده توسط خود را اثرگذارتر و متفاوتتر کرده است. پایان داستان او تاریکی روح انسان را هم بهزیبایی تصویر کرده و تمثیل روایتاش را کامل کرده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.