پوستر فیلم از زیر خاک درآمده

داستانی که خود را گم می‌کند

از زیر خاک درآمده
Unearth
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده سارا

بعد از مرگ پدرِ بزرگ خانواده دولان، تمام اعضای خانواده‌ دچار مشکل شده‌اند و کمبود او را در تمام لحظه‌های زندگی‌شان احساس می‌کنند به ویژه که او کشاورزی قدیمی بوده که همواره برای زنده نگه داشتن زمین‌شان تلاش می‌کرده است. بعد از او اما مسئولیت به همسر او؛ «کثرین» واگذار شده است. در کنار مزرعه‌ی این خانواده‌، مزرعه‌ی خانواده‌ی لومک قرار گرفته است که با رفتن همسر «جورج»، او مجبور است خرج خود و دختر دبیرستانی و البته نوزاد دخترش را کسب کند. اما زندگی در این منطقه هر روز سخت‌ و سخت‌تر می‌شود و مشکلات اقتصادی زیادی به آنها وارد می‌گردد. از این روست که جورج برای تأمین زندگی مجبور می‌شود برخلاف عقیده‌ی همسایه‌اش زمین‌اش را برای استخراج گاز به اجاره‌ی یک شرکت گاز و نفت درآورد.
فیلم «از زیر خاک درآمده» با زیبایی و آهستگی آغاز می‌شود و از همان ابتدا شروع به واکاوی شخصیت‌های خود و نشان دادن احساسات آنها می‌کند. ما تا اواسط فیلم غرق در شخصیت‌های داستان شده و تلاش می‌کنیم علت رفتارهای آنها را کشف کنیم. چراکه کاملاً مشخص است مشکلات این دو خانواده آنقدر زیاد هستند که تمام اعضا را از هم دور کرده‌اند. درواقع کشف هر یک از احساسات این افراد می‌تواند یکی از زیبایی‌های این فیلم باشد. نیمه‌ی اول این فیلم با التهاب و نشان دادن شخصیت‌هایی که هر یک مشکلات خاص خود را دارند با موسیقی‌ای که می‌تواند به خوبی تعلیق لازم را برای اتفاقات نیمه‌ی دوم آماده کند، می‌گذرد و ما منتظر رخ دادن اتفاقات در نیمه دوم و کشف رازها و سرنوشت این دو خانواده هستیم. اما به ناگاه فیلم در نیمه‌ی دوم خود از این رو به آن رو می‌شود و چنان آشفتگی داستانی و شخصیتی در آن پدید می‌آید که نه تنها ما را به هیچ کشفی دررابطه با اصل موضوع داستان نمی‌رساند بلکه شخصیت‌های آماده برای بلوغ خود را هم در مسیری آشفته رها می‌کند. مثلاً شخصیت مادر کریستینا در نیمه‌ی اول در تلاشی نافرجام می‌خواهد نوزاد خانواده‌ی دولان را شیر دهد اما در نیمه دوم هرگز علت این رخداد نشان داده نمی‌شود یا هرگز به دلیل خودآزاری دختر خانواده‌ی دولان اشاره‌ای هم نمی‌شود. شخصیت‌هایی که کاملاً آماده برای آشکار شدن بودند ناگهان در مسیری قرار می‌گیرند که هیچ انتهایی برای آنها دیده نمی‌شود.
از سوی دیگر هدف اصلی روایت این داستان بر پایه‌ی نشان دادن نقش زمین و مهربانی با آن است. اینکه هر چه بکاریم برداشت خواهیم کرد. یا بهتر است بگوییم هر چه ما بکاریم فرزندان‌مان درو خواهند کرد. اما در این فیلم این هدف تنها شعاری است که هرگز به درستی نشان داده نمی‌شود. حتی ما علت اصلی رخداد اتفاقات انتهایی داستان را هم نمی‌فهمیم و این آشفتگی مسیر روایت داستان چنان بیش‌ازاندازه است که به راحتی تمام فیلم را خراب کرده و چیزی از آن باقی نمی‌گذارد. در این میان اما چند سکانس متأثرکننده که می‌تواند وحشتی بسیار به ما منتقل کند را می‌توان نام برد که آن هم به خاطر آشفتگی داستان خیلی زود فراموش می‌شود.