پوستر فیلم یک عشق

سیلی کرکننده‌‌ی تجربه

یک عشق
Un amor
محصول ۲۰۲۳ – اسپانیا
ژانر درام
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«ناتالیا» به‌عنوان زنی تنها به خانه‌ای اجاره‌ای در یک روستا نقل مکان کرده است. او پیش از این نقل مکان مترجم هم‌زمان در اداره‌ی مهاجرت اسپانیا بوده است و از ابتدا تا انتها مصاحبه‌ی یکی از پناهنده‌ها همراه روایت است. خانم «ایزابل کوشت» در طول سه دهه فیلمسازی خود دائم با کاراکترهای مختلفی دست و پنجه نرم کرده است. او از آن دست فیلمسازانی است که در روایت‌های‌اش جغرافیا کوچک‌ترین اهمیتی ندارد و هر نقطه‌ای در جهان می‌تواند پذیرای داستان‌های او باشد. خانم کوشت در این اثر نیز ابتدا با روایت‌هایی دردناک از آن زن آفریقایی آغاز می‌کند و پس از آن خیرگی‌های ناتالیا را قبل از رسیدن به آن روستا و در میان دشت و کوهستان مقابل‌اش تصویر می‌کند. مخاطب بی‌آنکه بداند قرار است در برابر چه روایتی قرار بگیرد با برخورد تند صاحبخانه با ناتالیا مواجه می‌شود و هر آن منتظر است ناتالیا برآشفته شود. اما کنه روایت درست در همین انفعال ناتالیای خسته است. او گویی از چیزی، جایی و موضوعی خود را دچار هجرت اجباری داده و به همین سبب سعی دارد چنین خشونت‌های کلامی را به جان بخرد اما در همین خانه‌ی نیمه‌ویران سر کند. خانم کوشت به‌آرامی ناتالیا را به درون روستا و مردمان‌اش می‌فرستد. صاحبخانه سگی زخمی را به او هدیه می‌دهد. ناتالیا در ابتدا نمی‌داند با این سگ چه کند و کم‌کم سعی می‌کند او را به‌عنوان یک همراه بپذیرد؛‌ سگی که به نقل از دامپزشک موردی نادر میان سگ‌هاست و به‌نوعی دو جنسه‌ای مطرود محسوب می‌شود. روایت خانم کوشت با مردانی که هر کدام با خنده‌های برآمده از برانگیختگی جنسی به ناتالیا نزدیک می‌شوند روایت را وارد چالشی جدید می‌کند. ناتالیا بی‌‌آنکه بداند  در میان انبوهی از این مردان گرفتار آمده و همین تقابل‌هاست که پرده‌ی دوم داستان را پیش می‌برد.

یکی از زیبایی‌های داستان خانم کوشت در این است که این زن کارگردان و فمینیست به هیچ عنوان سعی بر القای دنیای فمینیستی ندارد. او صرفاً مسیری را که فون‌تریه و دیگران در آثاری چون «داگویل» یا «شکستن موج‌ها» پیش گرفته‌اند ادامه می‌دهد اما با امضای دنیای فیلمسازی خودش. داستان خانم کوشت حول کاراکتری می‌چرخد که گویی زبان اعتراض را نمی‌داند و هر بار آن نه بزرگ را قادر نیست بر زبان بیاورد. ناتالیا به هر قیمتی که شده قصد دارد در این منطقه بماند و گویی تنها راه ماندن در این مکان پذیرفتن همه‌ی آن چیزهایی است که در حالت عادی باید به غیرعادی بودن‌اشان اعتراض کرد.

اما داستان ناتالیا و این روستا به همین جا ختم نمی‌شود. در ابتدای روایت مردمان ده اعم از پیتر، کارلوس و لارا از یک آلمانی حرف می‌زنند که هیچ‌کدام نمی‌دانند کیست و چه می‌کند، اما همه از این فرد غایب بد می‌گویند. نام او آندره است و یک شب با یک جعبه سبزیجات به منزل ناتالیا می‌آید و از او و بدون هیچ شرمی درخواست رابطه‌ی جنسی می‌کند. حال پیش از این ناتالیا در حال ترجمه‌ی متنی از «سیمون ویل» در باب لذت تن و رسیدن به روح است. این پیشنهاد مستقیم و عاری از هر گونه احساساتی به‌ناگاه مخاطب را هم‌زمان با ناتالیا دچار نوعی فروپاشی می‌کند. اما ناتالیا پس از این پیشنهاد به دور و بر خود نگاهی می‌اندازد؛ به سقفی که در حال چکه کردن است و تخم‌مرغ‌های عاریه‌ای همسایه و پول‌های نقدی که در حال تمام شدن هستند. این هجوم فکری و در نهایت محدودیت مالی خودخواسته‌ی ناتالیا او را به درب خانه‌ی آندره می‌رساند و اولین رابطه‌ی جنسی بین این دو بدون کوچک‌ترین برانگیختگی جنسی از سوی ناتالیا به وقوع می‌پیوندد. کنه روایت خانم کوشت درست در همین رابطه‌ی ناقصی‌ست که نوعی اعتیاد آمیخته با احساس را به درون ذهن و روح ناتالیا وارد می‌کند. توحش جنسی، بی‌خیالی و در نهایت نشانه‌هایی که در رفتار شخصی آندره و نوع نگاه دیگران به او وجود دارد باعث هجوم نوعی عشق یک‌طرفه و در نهایت عافیت‌طلبانه به درون ذهن ناتالیا می‌شود و روایت خانم کوشت در پرده‌ی دوم این رفت‌و‌برگشت‌های ذهنی ناتالیا را تصویر می‌کند و سعی دارد از طریق آن‌ها بالاخره کاراکتر خود را با شکست در این انتخاب مواجه کند. این تجربه‌ی زیسته سیلی محکم و دردآوری بر چهره‌ی ذهن ناتالیاست تا با فراخی بیشتری دچار کوچی دیگر به‌سوی آینده شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟