روایتی که خام ماند
«کنجی» بازیکن بیسبال حرفهای که در آمریکا در آستانهی قهرمانی تیماش است، بنا به دلایلی که کار ناتمام خانوادگی مینامد به زادگاه خود، ژاپن، بازمیگردد. او که حالا بعد از پدر «اولترامن» جدید است باید در برابر «کایجو»، این هیولای غولپیکر، مبارزه کند و شهر را از دست او در امان دارد. در این میان «دکتر اوندا» که از اولترامن و کایجو کینه دارد برای انتقام آماده شده است. مبارزهی شکل یافته میان این سه نفر در نهایت باعث میشود یک بچه کایجو به دست اولترامن جوان بیفتد و او مجبور شود از این هیولای کوچک نگهداری کند.
محال است «نتفلیکس» داستانی جذاب و عامهپسند را در میان مردم بیابد و به سمت آن نرود. او در جدیدترین تلاشاش برای دیده شدن بیشتر به سراغ داستان یا بهتر بگوییم فرنچایزی قدیمی رفته است که از اواخر دههی ۱۹۶۰ توانسته مخاطبان بسیاری را جذب خود کند. فرنچایزی که سریالها، بازیهای ویديویی، کتابها و حتی عروسکها و نمادهای مختلفی را وارد دنیای کودکان و نوجوانان کرده است. زمانی که انیمیشن «چند جهانی عنکبوتی» در سال ۲۰۱۸ مورد استقبال عموم قرار گرفت و توانست تحولی بزرگ را در دنیای ابرقهرمانان ایجاد کند و در سال ۲۰۲۳ نیز دنبالهی آن به همان میزان توجه همگان را به خود جلب کند، قطعاً توجه نتفلیکس به روایتی اینچنین قدیمی و هیجانانگیز بیشتر هم خواهد شد. حال این کمپانی در سال ۲۰۲۴ تلاش کرده با بهره بردن هر چه بیشتر از تکنولوژیهای بصری تصاویری جذاب را خلق کند که بار دیگر مخاطبان را به سوی خود بکشاند. درواقع نتفلیکس چهلوچهارمین فیلم از فرنچایز محبوب «اولترامن» را ساخته و امیدوار است هم نوجوانان و هم بزرگسالان را متوجه خود کند. اتفاقی که البته هرگز رخ نمیدهد.
روایت انیمیشن «اولترامن: خیزش» با تصاویری سریع آغاز میشود. ابتدا زمان حال کنجی و اینکه بازیکن بسیار خوبی در ورزش بیسبال است نشان داده میشود. سپس روایت به سرعت وارد خاطرات او شده و کنجی کودک را با مادر و پدرش که اولترامنی جوان است تصویر میکند. خاطرات کنجی مادر را نشان میدهد که ناپدید شده و پدری که به خاطر کارش باید از پسرش جدا شود. آنقدر این اتفاقات سریع میگذرد و کنجی وارد زمان حال میشود که مخاطب عملاً جز همان کلیشههای همیشگی پسری تنها که از پدرش متنفر است به خاطر ناپدید شدن مادر چیزی از شخصیت اصلی روایت در برابرش نمیداند. مخاطب اما امیدوار است در مسیر روایت بیشتر دربارهی گذشتهی کنجی و دلیل ناامیدیها و بیسامانی زندگیاش بداند. اما چه بیسامانیای؟ داستان اصرار دارد زندگی کنجی را آشفته و بیهدف نشان دهد تا در ادامه با ورود آن بچه هیولا امید وارد زندگیاش شود، اما فراموش کرده این را نشان دهد که چه اتفاقی افتاده تا کنجی به اینجا رسیده است. از زمان رفتن پدر و ناپدیدی مادر کنجی چگونه بزرگ شده و تبدیل به بازیکن بیسبالی آنطور که گفته میشود عالی شود؟ شخصیتپردازی ضعیف روایت دو کارگردان تازهکار این انیمیشن باعث شده مخاطب نتواند هرگز با شخصیتهای آن ارتباط برقرار کند. حتی ضدقهرمان داستان هم، دکتر اوندا، پرداخت نشده و علت تنفرش از آن هیولاها به درستی ذکر نشده است و فقط در یک سکانس از مرگ خانوادهاش میگوید. چگونگی این مرگها و غمی که در درون این کاراکتر به وجود آمده و باعث ایجاد این خشم شده تا انتها در ابهام میماند و مخاطب عملاً دربارهی هیچ یک از کاراکترهای روایت چیزی نمیداند. حتی آن زن خبرنگار هم تنها سوژهای کوچک در این میان است.
اما تنها چیزی که باعث میشود مخاطب تا انتها این انیمیشن را دنبال کند تصاویر زیبا و پالت رنگی استفاده شده در آن است که نبردهای تنبهتن کاراکترها را زیبا کرده است. تصاویری که وضوح آنها باعث ایجاد رابطهای صمیمی میان مخاطب و کاراکترها میشود و میتواند تا حدودی از عدم شخصیتپردازیها بکاهد. ناراحتی، آشفتگی، خوشحالی و حالتهای متفاوت کاراکترها حتی آن هیولای کوچک و خوشحالی و ناراحتیهایی که در شمایل صورتی رنگ او دیده میشود تصاویری زیبا را در برابر مخاطب قرار میدهد. نبردهای پایانی در میان دریا و باران نیز از زیبایی تصاویر این انیمیشن است که میتواند موجب تمایل مخاطب برای دیدن روایت تا انتها شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.