«جک» در مزرعهی خود به تنهایی زندگی میکند. کارش قطع درختان خشک جنگل است و به نظر میرسد از زندگی آرام خود راضیست. تا اینکه روزی همسر سابقاش از او میخواهد دخترشان را از کمپی که برای مدتی در آنجا بوده بردارد. جک با ماشین خود قصد رفتن میکند اما بعد از آنکه ماشین روشن نمیشود موتور قدیمی خود را برداشته و به دل جاده میزند. سفر جادهای او به همراه دخترش -هانا- بیش از آنکه تصور کند طول میکشد و این اتفاق منجر به ترمیم رابطهی این پدر و دختر میشود.
رابطه پدر و دختری در بسیاری از فیلمهای سینمایی به نمایش گذاشته شده است. گاه این رابطه در فیلمی علمی-تخیلی از عشق همیشگی و جاودانه پدر به دخترش میگوید؛ فیلم «میانستارهای» (۲۰۱۴)، گاه در فیلمی اکشن از تلاش همهجانبهی پدر برای یافتن دخترش حرف میزند؛ فیلم «ربودهشده» (۲۰۰۸)، گاه در فیلمی درام اما با شخصیتهایی خاص از پدری سندرمدانی سخن میگوید که برای نزدیک شدن به دخترش تمام تلاش خود را انجام میدهد؛ فیلم «من سم هستم» (۲۰۰۹) و گاه نیز در فیلمی ساده اما عمیق از حسرتهای پدر در رابطه با دخترش داستانهایی را بیان میکند؛ فیلم «پدران و دختران» (۲۰۱۵). فیلم «دو خط زرد» هم سعی کرده است با توجه به نبود چند سالهی پدر در کنار دخترش رابطهی از دست رفتهی این دو نفر را با یک مسافرت تحمیلی اصلاح کند.
فیلم «دو خط زرد» در مسیر روایت خود حرف نو و خاصی را بیان نمیکند. درواقع تمام آنچه که در این فیلم نشان داده میشود را ما پیش از این نیز در فیلمهای دیگری دیدهایم. از سوی دیگر حتی نشان دادن رابطهی این پدر و دختر هم به شکل کاملاً ناقص و با شخصیتهایی بدونِ پرداخت درکِ همین روایت تکراری را هم سخت کرده است. فیلم هرگز از رابطهی گذشتهی این دو نفر حرفی به میان نمیزند. دلیل جداشدن پدر از خانواده را هم به طور کاملاً سطحی و در دو سکانس نه چندان اثرگذار به تصویر درمیآورد. این فیلم زمان چندانی را برای پرداختن به دلیل این جدایی به خود اختصاص نمیدهد از این رو مهمترین اتفاق داستان به همین راحتی نادیده گرفته میشود و باعث میشود درک رابطهی تلخ این پدر و دختر سختتر نیز شود. همچنین مسیر روایت داستان شخصیتهای خود را بیثبات نشان داده و سعی نمیکند روندی منطقی را برای تغییر آنها در پیش گیرد. پدر گاهی عصبانیست و به کل وجود دخترش را مایهی زحمت میداند اما چند لحظه بعد احساس نزدیکی بسیاری را با او دارد. شخصیتهای پیرامونی این دو نفر نیز آنقدر غیرواقعی دیده میشوند که ارتباط برقرار کردن با آنها هم سخت است. میتوان این گونه گفت که شخصیتهای سطحی و ناقص این داستان به همراه روایت بدون پیچش و قابلپشبینی آن هر گونه کشش داستانی را از آن گرفته و بیننده را با ملال مواجه میکند.
فیلم «دو خط زرد» نه تنها در پرداخت شخصیتها عمکرد ضعیفی داشته بلکه آنها را درون قابهای خود نیز اسیر کرده است. درواقع کارگردان این فیلم شخصیتهای خود را با روایت ناقص و قابهای اجباری خود به اسارت گرفته و حتی بیش از آنکه به پرداخت آنها بپردازد به قابها و تصاویر خود اهمیت داده است. چنانکه کارگردان تمام سعی خود را میکند که هر بار آن دو خط زرد وسط جادهها را با دو شخصیت اصلی خود در همهی قابهایاش نشان دهد. قابهایی که بیشتر لانگشاتهایی از زیباییهای طبیعت پیرامونی هستند و آنقدر هم تکرار میشوند که بیننده را میتوانند خسته کنند.