پوستر فیلم تولد دوباره

یک آشفته داستان فراطبیعی

تولد دوباره
Twiceborn
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

داستان این فیلم درباره‌ی «ساتورو» است؛ درباره اتفاقاتی که در طی زندگی‌اش رخ داده و او را به جایی رسانده که همه باورش داشته باشند. داستانی که از دوران کودکی شروع شده و تا جوانی ادامه دارد. در این میانه داستان عشق او به «چیاکی میناسه» نیز بیان می‌شود.
داستان‌ها و فیلم‌های فراطبیعی بنا به وجود خلاقیت‌های داستان‌سرایی‌‌شان می‌توانند، جذاب باشند. گاه این داستان‌ها به نوعی با مسائلی مانند مذهب، خدا، نیروهای شیطانی یا نیروهای الهی ادغام شده و گاه حتی با معجزه نیز همراه هستند. از این رو این‌گونه ژانرها می‌توانند علاقه‌مندان خاص خود را داشته باشند. اما ورای اینکه کسی به این رویدادها اعتقاد داشته باشد یا نداشته باشد، مهمترین اصل این فیلم‌ها همان داستان‌سرایی و اتفاقات مسیر داستان است که می‌تواند یک فیلم را بهتر یا بدتر کند. نباید فراموش کرد که معمولاً این سوژه‌ها در ژانر ترسناک بیشتر استفاده می‌شوند. در فیلم‌هایی چون «جن‌گیر»، «کنستانتین» و «طالع نحس»، اما اگر قرار است، این سوژه‌ها در یک فیلم درام جای بگیرند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
فیلم «تولد دوباره» داستان ساتوروست که در جوانی متوجه نیرویی در خود می‌شود که می‌تواند نیروهای شیطانی را از روح و جسم دیگران خارج کند. این داستان اما قرار نیست، مانند فیلم‌های مرسوم ترسناک باشد، اما متأسفانه قرار هم نیست، درامی حتی متوسط باشد که بیننده بتواند از دیدن آن لذت ببرد. داستان این فیلم و حتی نوع روایت آن نه‌ تنها جذاب نیست، بلکه خسته‌کننده و طولانی هم می‌باشد. فیلم در صدوسی‌وپنج دقیقه‌ی خود از همه‌چیز می‌خواهد حرف بزند، اما درواقع از هیچ‌چیز حرف نمی‌زند. داستان به صورت فلش‌بک رخ می‌دهد و در ابتدا ساتورو را نشان می‌دهد که به عنوان فردی مهم و تأثیرگذار توسط جامعه پذیرفته شده و حالا قرار است تمام افرادی که از گذشته با او بودند، خاطرات او را به بیاد بیاورند. از این رو دقیقاً مشخص نیست، فلش‌بک‌ها از زاویه‌ی دید چه کسی‌ست. هر بار یک نفر داستان را از زاویه‌ی دید خود تعریف می‌کند و از آنجا که این زوایا مدام تغییر می‌کند، فیلم دچار نوعی آشفتگی شده است.
در ابتدا میناسه نامه‌های عاشقانه‌ی ساتورو را در برابر خود قرار می‌دهد که سال‌ها پیش در دوران دانشگاه برای‌اش نوشته است. اما این سکانس تمام نشده ناگهان مادر ساتورو نشان داده می‌شود که با نگاه به عکس‌های پسرش او را از کودکی بیاد می‌آورد. دوران کودکی ساتورو تا جوانی آن در سکانس‌های کوتاهی نشان داده می‌شود که همواره او در حال کتاب خواندن است و کار دیگری هم نمی‌کند. سپس ناگهان در دوران جوانی خاطرات از زاویه‌ی دید دوستان‌اش و گاه حتی از زاویه‌ی دید خودش نشان داده می‌شود و کمی بعد زاویه‌ی دید دوباره عوض شده و از دید میناسه داستان روایت می‌شود. این چرخش ناگهانی داستان همانطور که گفته شد، جز آشفتگی فیلم چیزی ندارد. اگرچه خود داستان هم حرفی برای گفتن ندارد چراکه همواره در حال نشان دادن ساتورو هست که در همه جا موفق است و توسط همه تمجید می‌شود.
داستان از نیمه‌‌اش زمانی که ساتورو شروع می‌کند، به دیدن نوری زرد رنگ در اطراف خود کاملاً از مسیر ابتدایی خارج می‌شود و همواره او را نشان می‌دهد که مردمانی را می‌بیند که در اطراف خود نیروهای شیطانی دارند و در یکی دو سکانس هم این نیروهای شیطانی را از مردمان دور می‌کند و همین. اتفاق خاص دیگری رخ نمی‌دهد. مابقی فیلم هم به حرف زدن ساتوره و اینکه می‌خواهد دنیا را جای بهتری کند، می‌گذرد و در نهایت با نوشتن یک کتاب انگار او به این مهم دست می‌یابد. کتابی که همه را جذب کرده و می‌تواند زندگی همه رو تغییر دهد. در این میان اما نه پرداخت به شخصیت‌ها و حتی ساتورو عمیق است و نه مشخص می‌شود چرا کتاب این‌چنین برای همه مهم است. انگار خود فیلم هم مانند ساتورو منتظر معجزه بوده تا مخاطبان‌اش بتوانند او را درک کنند.